<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خاکریز من، خاکریز ایمان و اندیشه</title>
	<atom:link href="http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hemati.khakriz.com</link>
	<description>یادداشت‏های محمدمهدی همتی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 05 Aug 2010 08:25:51 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>ژان‏وال‏ژان واقعی دم در است!‏</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=263</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=263#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Aug 2010 08:18:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[استاد رحیم‏پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=263</guid>
		<description><![CDATA[در بحث حقوق بشر و  آزادی و کرامت انسان که در تعابیر دینی و روایت امام صادق(ع) هست، این‏ها بحث‏های انتزاعی و مربوط به یک عده خاص و بحث‏هایی که فریب دادن خود و دیگران است، نیست. حقوق کاملا ملموس عینیِ اجتماعی‏ست. حتی حقوق اقتصادی، حتی حقوق اقتصادی را مقدس می‏دانند در این فرهنگ.




این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در بحث حقوق بشر و  آزادی و کرامت انسان که در تعابیر دینی و روایت امام صادق(ع) هست، این‏ها بحث‏های انتزاعی و مربوط به یک عده خاص و بحث‏هایی که فریب دادن خود و دیگران است، نیست. حقوق کاملا ملموس عینیِ اجتماعی‏ست. حتی حقوق اقتصادی، حتی حقوق اقتصادی را مقدس می‏دانند در این فرهنگ.
<div style="text-align: center">
<img alt="" src="http://hemati.khakriz.com/Image/Rahimpoor.jpg"/></p>
</div>
<p align="center"><span id="more-263"></span></p>
<p>این روایت را ببینید از امام صادق(ع) که این حقوق بشر بر خلاف حقوق بشر لائیک و غربی، این حقوق بشر همه‏جای زندگی را می‏گیرد. مثل آبی‏ست که وقتی رهایش می‏کنی همه‏جا می‏رود و همه‏جا را می‏گیرد و هیچ‏جا را خالی نمی‏گذارد، این‏جوری است. مثل هواست که همه‏جا را پر می‏کند برای تنفس.
<p>
این روایت از امام صادق(ع) است که «النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَ لَا احْتَاجُوا وَ لَا جَاعُوا وَ لَا عَرُوا إِلَّا بِذُنُوبِ الْأَغْنِیَاء» (من‏لایحضره‏الفقیه؛ جلد ۲؛ صفحه ۸). مردم فقیر نشدند، محتاج نشدند، گرسنه نشدند، برهنه نشدند، الا به دلیل کثافت‏کاری‏های سرمایه‏داران آن جامعه، الا به دلیل گناهان اغنیاء و ثروتمندان آن جامعه که نه از کجا آورده‏ای در منطق زندگی‏شان هست و نه در کجا مصرف می‏کنی و چه‏جوری مصرف می‏کنی هست. این تعبیر خیلی تعبیر عجیبی است. این روایت از پیغمبر(ص) هم نقل شده. از امام صادق(ع) هم نقل شده. پیغمبر(ص) مؤسس دین ماست و امام صادق(ع) مؤسس مذهب ماست. اگر کسی دینی و مذهبی است بداند که از هر دو بزرگوار این روایت نقل شده است. که هرجا در جامعه برهنگی، گرسنگی، فقر و نیاز می‏بینید، یک بخشی از آن ممکن است به دلیل تنبلی و راحت‏طلبی یا فقدان قدرت فکر اقتصادی باشد، آن هم هست البته. این‏ها آدم‏هایی هستند که باید به ایشان کمک کرد یا خودشان باید سعی کنند. اما می‏گویند هر جا گرسنگی، برهنگی و فقر در جامعه می‏بینید، بدانید که دست ثروتمندان آن جامعه در این قضیه آلوده است. آن‏ها مسئولند. ولی ما عادت کرده‏ایم که مذهب را جدا از واقعیت تعریف کنیم. حقوق بشر هم  تعریف‏های کافی‏شاپ و رمانتیک [از آن داریم].
<p>
گفت طرف کنار شومینه در خانه‏اش نشسته است و دارد قهوه‏اش را هم می‏خورد و فیلم بینوایان را هم می‏بیند و اشک هم می‏ریزد و شعر نو هم می‏نویسد &#8230; بعد طرف آمده دم در، در سرمای زمستان، بیرون زیر برف‏ها خوابیده سر کوچه، این ککش هم نمی‏گزد. این حقوق بشر مدرن و فانتزی این‏جوری است. تو داری برای ژان‏وال‏ژان گریه می‏کنی. ژان‏وال‏ژان واقعی دم در است. ژان‏وال‏ژان دم در است. حالا این قضیه هم اتفاق افتاده، بگویم و عرضم را ختم کنم.
<p>
پدرم تعریف می‏کردند همین چند ماه پیش، پارسال، می‏گفت در خانه بودیم یک مرتبه، درحیاط باز بود، آمدم دیدم یک کسی آمده دارد این کفش‏ها را می‏دزدد. بیچاره‏هایی که در حد کفش دزدی [هستند]. خوب اولین عکس‏العمل و عکس‏العمل طبیعی ایشان این بود که من بروم یقه‏اش را بگیرم و درگیر بشوم  و همین کار را هم کردم. زود گفتم به پلیس زنگ بزنید، پلیس ۱۱۰، یقه این را هم بگیرم و باهاش هم برخورد و این‏ها بعد یک مرتبه با خودم گفتم اِ! این ژان‏وال‏ژان بود.
<p>
ژان‏وال‏ژان در فیلم بینوایان را دیده‏‎اید که به خاطر دزدیدن یک قرص نان همین‏طور می‏افتد زندان و تا ده سال و تا آخر ماجراهایی که بعدش دارد. ما وقتی که این بینوایان را می‏خوانیدم برای ژان‏وال‏ژان گریه می‏کردیم. این ژان‏وال‏ژان واقعی آمده در خانه من، منتهی به جای یک قرص نان چند تا کفش برداشته برده، بعد ایشان می‏گفت که  زود رفتم برایش کمی نان و غذا آوردم و یک مقدار هم بهش پول دادم گفتم زود بخور فرار کن، پلیس دارد می‏آید! که بعد اتفاقا پلس هم رسید و  گرفتنش و ما رضایت داده بودیم آن‏ها باز ولش نمی‏کردند. که حالا این بنده خدا راه خانه را هم پیدا کرده و هر چند وقت می‏آید دوباره.
<p>
<!--Begin MediaPlayer code--></p>
<div style="text-align:center" style="font-size:small">
<br />
<OBJECT id="VIDEO" width="215" height="45" style="position:relative" CLASSID="CLSID:6BF52A52-394A-11d3-B153-00C04F79FAA6" type="application/x-oleobject"><br />
<embed src="http://hemati.khakriz.com/Audio/JohnIsHere.mp3"><br />
<PARAM NAME="URL" VALUE="http://hemati.khakriz.com/Audio/JohnIsHere.mp3"><br />
<PARAM NAME="SendPlayStateChangeEvents" VALUE="True"><br />
<PARAM NAME="AutoStart" VALUE="-1"><br />
<PARAM NAME="uiMode" value="full"><br />
</OBJECT><br />
ژان‏وال‏ژان دم در است!‏<br />
<a href=http://hemati.khakriz.com/Audio/JohnIsHere.mp3>(از اینجا دریافت کنید)<br />
</a>
</div>
<p><!--End MediaPlayer code--></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=263</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://hemati.khakriz.com/Audio/JohnIsHere.mp3" length="942080" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>۱۳ رجب سال ۱۳۷۶‏</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=256</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=256#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Jun 2010 18:19:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[جناب منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت فقیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=256</guid>
		<description><![CDATA[لابد سخنرانی ۱۳ رجب جناب منتظری در سال ۱۳۷۶ (۱۴۱۸ هجری قمری) و قضایای مقارن با آن را به خاطر دارید.

از آن‏جا که احتمالا بسیاری از دوستان از محتوای این سخنرانی اطلاعی ندارند، متن و صوت آن تقدیم می‏شود.



اما پیش از هر چیز لازم است به نکات زیر توجه کنید:

۱- از محتوای سخنرانی می‏توان فهمید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>لابد سخنرانی ۱۳ رجب جناب منتظری در سال ۱۳۷۶ (۱۴۱۸ هجری قمری) و قضایای مقارن با آن را به خاطر دارید.
<p>
از آن‏جا که احتمالا بسیاری از دوستان از محتوای این سخنرانی اطلاعی ندارند، متن و صوت آن تقدیم می‏شود.
<div style="text-align: center">
<img alt="" src="http://hemati.khakriz.com/Image/Montazeri.jpg" border="1pt" /></p>
</div>
<p>اما پیش از هر چیز لازم است به نکات زیر توجه کنید:
<p>
۱- از محتوای سخنرانی می‏توان فهمید بخشی از اطلاعات جناب منتظری در مورد شرایط داخلی کشور و شرایط بین‏المللی نادرست است. این واقعیت امروز پس از ۱۳ سال از آن ماجرا، بسیار واضح به نظر می‏رسد.
<p>
۲- علاوه بر اطلاعات، بخشی از تحلیل‏های ایشان نیز به طور جدی قابل خدشه است.
<p>
۳- مواضع ایشان در این سخنرانی و در بسیاری موارد دیگر، کاملا بر خلاف نظرات فقهی‏شان در کتاب «ولایه فقیه» است. ان‏شاءالله در پست‏های بعدی به مواردی از این اختلاف اشاره خواهم کرد.
<p>
۴- در کنار تمامی انتقادات فوق، در این سخنرانی- خصوصا در بخش‏های ابتدایی آن- مطالب ارزشمندی نیز پیرامون ابعاد «امر به معروف و نهی از منکر»، «جایگاه احزاب در حکومت اسلامی» و &#8230; بیان شده است. نباید انتقادات به بخشی از سخنرانی مانع بهره‏گیری از سایر بخش‏هایش باشد.
<p align="center"><span id="more-256"></span>*** </p>
<p>اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
<p>
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
<p>
امروز روز ولادت با سعادت مولی امیرالمؤمنین(ع) است و افتخار ما شیعیان این است که از دوستداران امیرالمؤمنین هستیم. این را من بارها عرض کرده‏ام که بعضی‏ها خیال می‎کنند لفظ «شیعه» که به ما گفته می‎شود، این لفظ مستحدثی است. در صورتی که این نام را پیغمبر اکرم(ص) به شیعیان علی(ع) اطلاق فرموده‏اند. حال من حدیثش را از کتب اهل سنت می‎خوانم. «درُّ المنثور سیوطی» تفسیری است که «جلال الدین سیوطی» نوشته، آن چاپ سابق که ما داریم شش جلد است، در جلد ششم در تفسیر سوره «بینه»، «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتىَ‏ تَأْتِیهَُمُ الْبَیِّنَة» (بینه ۱)، سیوطی در ذیل این آیه یعنی سوره «بینه» چند تا روایت نقل می‎کند، می‎گوید: «اخرج ابن عساکر عن جابر بن عبدالله»، ابن عساکر که از علمای اهل سنت است، صاحب تاریخ دمشق، از جابر بن عبدالله با سند نقل می‎کند: «قال کنا عند النبی(ص)»، می‎گوید ما نزد پیغمبر اکرم(ص) بودیم، «فاقبل علی(ع)»، امیرالمؤمنین یک‏دفعه وارد مجلس شد. «فقال (ص)» پیغمبر فرمود: «والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه»، این شخص که علی بن ابیطالب(ع) باشد و شیعیانش، این‏ها هستند که روز قیامت رستگارند. تعبیر «شیعته» کرده‏اند. بعد می‎گوید: «و نزلت»، این آیه نازل شد: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّة» (بینه ۷)، یعنی آن‏هایی که ایمان آوردند و کارهای صالح کردند، آن‏ها بهترین مخلوقاتند. «فکان اصحاب النبی(ص) اذا اقبل علی(ع) قالوا: جاء خیر البریه»، از آن وقت وقتی که امیرالمؤمنین(ع) وارد مجلس می‎شد اصحاب پیغمبر(ص) می‎گفتند: خیر البریه، همین که در سوره «لَمْ یَکُنِ» هست، یعنی بهترین خلق، وارد شد.
<p>
باز- این‏ها همه را من از سیوطی نقل می‏کنم که از علمای اهل سنت است- «و اخرج ابن عدی و ابن عساکر عن ابی سعید-که ابی سعید الخدری است- مرفوعا- خبرش را مرفوعا نقل کرده است- علی خیر البریه»، علی(ع) بهترین مخلوقات است.
<p>
باز «و اخرج ابن عدی عن ابن عباس»، ابن عدی از ابن عباس نقل کرده: «قال لما نزلت: إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّة، قال رسول الله(ص) لعلی(ع): هو انت و شیعتک یوم القیامه، راضین مرضیین»، وقتی که این آیه نازل شد می‏گوید پیغمبر(ص) به علی(ع) فرمود: تو و شیعیان تو هستید، در روز قیامت خدا از دست شما راضی است، شما هم از دست خدا راضی هستید. این خیلی مقام است، پیغمبر(ص) این اسم را گذاشته است.
<p>
باز «و اخرج ابن مردویه عن علی(ع) قال: قال لی رسول الله(ص)»، از امیرالمؤمنین نقل می‏کند ابن مردویه که باز از همان محدثین اهل سنت است، می‏گوید که پیغمبر به من فرمود: «الم تسمع قول الله: إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّة»، علی می‎فرماید: پیغمبر به من فرمود: این آیه را نشنیدی؟ «انت و شیعتک»، این آیه مصداقش تو و شیعیان تو هستید. «و موعدی و موعدکم الحوض»، پیغمبر می‎فرماید: محل وعده‏گاه من و شما حوض کوثر است، «اذا جئت الامم للحساب»، وقتی که من می‎آیم سراغ امت‏ها برای حساب، پیغمبر در حساب امت دخالت دارد، «تدعون غرا محجلین»، شیعیان علی(ع) افراد بارز و مشخص، این البته اصطلاح است. عرب‏ها به اسب پیشانی سفید می‎گویند «اغر»، جمعش «غر» می‎شود، و به اسبی که دست و پایش هم سفید باشد می‎گویند «محجل»، یعنی اسب‏های بارز برجسته، می‎خواهد بفرماید در میان همه امت‏ها شیعیان در روز قیامت یک درخشندگی دارند.
<p>
 این‏ها چند روایت از طرق اهل سنت، که راجع به امیرالمؤمنین، پیغمبر پیروان علی را تعبیر به «شیعه» کرده‏اند. پس این اسم، اسمی نیست که بعد گذاشته باشند. البته دشمنان برای اینکه با شیعه مخالف بودند می‎گفتند: این‏ها «رافضی» هستند. یعنی رفض کردند، ترک کردند سیره و سنت پیغمبر را، در صورتی که ما عقیده‏مان این است که سنت پیغمبر را ما اخذ کرده‏ایم، ولی این اخبار را دیگر نتوانسته‏اند کاری بکنند. خود علمای سنت این را نقل کردند که پیغمبر به پیروان علی تعبیر به «شیعه» کرده‏اند.
<p>
خوب! ضمن تبریک به شما برادران و خواهران شیعه و تبریک به همه شیعیان و تبریک به همه مسلمان‏هایی که علاقمند به اسلام و دین هستند، روز ولادت امیرالمؤمنین را به شما تبریک می‎گویم و اینکه اسم شیعه را هم پیغمبر اکرم بر شما اطلاق کرده، این را هم به شما تبریک می‎گویم.
<p>
اما می‎دانید که به اسم تنها نمی‏شود قناعت کرد. خوب ما شیعه علی بن ابیطالب، شیعه یعنی پیرو. اگر من بگویم شیعه علی هستم، علی(ع) اهل دفاع از اسلام بود، [اهل] دفاع از حق بود، تمام عمرش را صرف اسلام کرد. در زمان پیغمبر، در همه جنگ‏ها، مبارزه‏های علی، فداکاری‏های علی برای حق و حقیقت و دین و بعد هم در زمان حکومتش چقدر علی(ع) برای دین خدا زحمت کشید. علی دلسوز فقرا بود، علی اهل سخاوت بود، علی وقتی که مثلا زنی را می‏دید که بچه‏های یتیم دارد، به قدری ناراحت می‏شد که خودش در زمان خلافت و حکومتش، رفت در خانه آن زنی که یتیم داشت و یتیم‏نوازی کرد. به فقرا و به ضعفا و به درماندگان رسیدگی می‎کرد. بالاخره امیرالمؤمنین این امتیازات را دارد. خوب حالا من و شما که شیعه علی هستیم [چطور؟]
<p>
خود امیرالمؤمنین در نامه ۴۵ نهج‏البلاغه که به «عثمان بن حنیف» می‎نویسد، آن‏جا می‎فرماید: «الا و ان لکل مأموم اماما یقتدی به و یستضئ بنور علمه»، هر مأمومی یک امامی دارد که به امامش اقتدا می‎کند. بعد می‎گوید «الا و انکم لا تقدرون علی ذلک»، شما قدرت ندارید که مثل علی عمل کنید، «و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفه و سداد»، و لکن کمک کنید علی را، اهل ورع باشید، اهل محکم‏کاری باشید و سراغ حرام نروید، سراغ شبهه‏ناک نروید.
<p>
حالا من آن نامه را نمی‏خواهم برای برادران بخوانم، آن نامه بسیار خوبی است و به عثمان بن حنیف نوشته‏اند که استاندار علی بوده است در بصره. یک جوانی یک مجلس عروسی، چیزی داشته، سران و اعیان شهر را دعوت کرده، عثمان بن حنیف هم، استاندار را دعوت کرده و غذاهای رنگارنگ و سفره خلاصه چرب و نرمی بوده است، به امیرالمؤمنین(ع) خبر می‎رسد. حالا ببینید آن وقت نه تلگراف بوده، نه تلفن و نه فاکس و نه تلکس، مع ذلک می‎گوید: «به من خبر رسیده»، حتی یک مجلس عروسی، مهمانی استاندار، خبرش به علی(ع) می‎رسد و گزارش می‎شود و چون مجلسی بوده است که اعیان و اشراف شرکت کرده‏اند و ریخت و پاش در آن بوده خلاصه و فقرا محروم بوده‏اند، امیرالمؤمنین او را توبیخ می‎کند که تو نباید در یک چنین مجلسی شرکت کنی! «غنیهم مدعو و عائلهم مجفو»، فقرا محروم و ثروتمندان دعوت [شده‏اند]، حتی یک مجلس شامی که استاندار رفته خورده، خبرش به علی می‎رسد با وسایل کم آن روز و امیرالمؤمنین بی‏تفاوت نمی‏گذرد. خوب این استاندار است، یک شب خوشش باشد! نه، می‎گوید یک چنین مجلسی شأن تو نیست، تا آخر نامه.
<p>
***
<p>
حالا یکی از چیزهایی که امیرالمؤمنین زیاد در کلمات و خطب خود در نهج‏البلاغه روی آن عنایت دارد مسأله «امر به معروف و نهی از منکر» است.‌‌‌
<p>
به مناسبت اینکه شاید بعضی از آقایان دیده باشند، یک عده از اساتید دانشگاه از ما راجع به احزاب سئوال کردند. سؤال کتبی. اول این‏جا آمدند، بعد گفتیم سؤالتان را بنویسید. سؤالشان را نوشتند و ما جواب دادیم و جواب آن آقایان را راجع به تشکیل احزاب سیاسی، ما از راه امر به معروف و نهی از منکر وارد شدیم. حالا این منتشر هم شده، هر کدام از آقایان خواستند می‏گیرند و می‏خوانند. آنجا در آن نامه که ما نوشتیم، اول ما آیه شریفه قرآن را ذکر کردیم که خداوند تبارک و تعالی در سوره توبه می‎فرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر» (توبه ۷۱)، در این سوره آیه دیگری راجع به منافقین است، آنجا خدا تعبیر می‎کند: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْض‏» (توبه ۶۷)، یعنی منافقین و منافقات بعضی‏هایشان از بعضند. تعبیر به «اولیاء» نیست، در حالی که آن‏ها هم دوست هم هستند. معنی «ولی» دوست نیست.
<p>
این‏جا «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْض» یعنی سرشان در یک آخور است. منافقون و منافقات بعضی‏هایشان از بعضند، سرشان در یک آخور است. اما مؤمنین و مؤمنات را که حضرت می‏خواهد بگوید- در سوره توبه است هر دو تا آیه- اما راجع به مؤمنین و مؤمنات که امیرالمؤمنین می‏خواهد بفرماید، می‎فرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ»، ولی در لسان قرآن و حدیث، معنایش صاحب اختیار است. ولایت یعنی صاحب اختیاری، منتها ولایت مراتب دارد، «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا» (بقره ۲۵۷)، خدا ولایت دارد، ولایت مطلقه. پیغمبر هم خدا می‎فرماید: «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏» (احزاب ۶)، امام هم ولایت دارد، ولی فقیه هم اگر واجد شرایط باشد ولایت دارد.
<p>
حالا اینجا خدا یک ولایت عمومی می‎گوید. می‏گوید همه مردان مؤمن، آقایان اهل ادب توجه دارند، می‏گویند که الف‏ولام موصوله سر اسم فاعل و اسم مفعول، مفید عموم و استغراق است. همه مردان مؤمن و همه زن‏های مؤمن- این فقط منحصر به مردها نیست- «بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ»، بعضی‏هایشان نسبت به بعضی دیگر ولایت دارند. این را اول خدا مقدمه‏چینی می‎کند. چرا؟ برای اینکه اگر از اول امر به معروف و نهی از منکر می‏گفت، ممکن بود کسی به ذهنش بیاید من که امر به معروف و نهی از منکر می‎کنم، دارم دخالت در کار مردم می‎کنم، طرف هم می‎گوید به تو چه؟ جهنم می‎روم خودم می‎روم به تو چه؟ برای اینکه نگوید به تو چه، خدا جلو جلو جوابش را داده. می‎گوید خدایی که ولی همه مردم است، این‏جا این مؤمن را ولی قرار داده. پس شما راجع به امر به معروف و نهی از منکر، همه مرد و زن [مؤمن]، نسبت به همه مؤمنین ولایت دارند. می‏گوید همه، از آن بالا تا پایین. هر کس کج برود، ظلم بکند، تعدی بکند، خلاف شرع انجام بدهد، این‏جا منحصر نیست به یک عده خاصی. خدا می‏گوید همه مؤمنین و همه مؤمنات بعضی ولی بعضند. آن وقت «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر». پس مقدمه این امر به معروف و نهی از منکر، یعنی دستور امر به معروف و نهی از منکر، اول به عنوان مقدمه ولایت عمومی را ذکر می‎کند که همه مردم ولایت دارند. کسی نمی‏تواند بگوید به تو چه؟ هیچ‏کس نمی‏تواند جلو بگیرد.
<p>
خوب آن وقت امر به معروف و نهی از منکر موارد جزئی دارد. یک وقت هم معروف و منکر یک چیزی است که شخص نمی‏تواند انجام بدهد. احتیاج به تجمع، تشکل، تشکیلات دارد. روزگار فرق می‎کند، زمانه فرق می‎کند، در هر زمان بایستی برای اینکه معروف در جامعه بسط پیدا کند و همه منکرات جلویش گرفته شود، همه مسئولیت دارند. مردم حق ندارند بی‏تفاوت باشند. تمام مردم وظیفه دارند. حالا یک مردی یک کار جزئی انجام می‎دهد، خلاف است، این را من می‎توانم نهی از منکر کنم. اما یک منکری است مثلا در جامعه که این [نهی] را شخص نمی‏تواند انجام بدهد، باید مردم متشکل بشوند. حالا از لفظ «حزب» نترسید، قرآن هم می‎گوید: «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون‏» (مجادله ۲۲). و ما در این نامه تذکر دادیم که این دو آیه چقدر با هم تناسب دارند، یک جا می‎گوید: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏» (آل عمران ۱۰۴)، از هر ملتی امتی باید باشند که امر به معروف و نهی از منکر کنند و این‏ها رستگارند. یک جا هم می‎گوید: «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون».
<p>
پس این‏هایی که متجمع می‏شوند [را] می‏گویند حزب‏الله. حزب‏الله این‏هایی نیستند که یک عده تحریکشان می‎کنند، یک شعار عوضی هم به آنها می‎دهند، می‎روند یک شعاری می‎دهند، جو را به هم می‎زنند، یک هیاهو راه می‎اندازند، بعد هم غیب می‎شوند. این که حزب‏الله نیست. حزب‏الله آن است که روی مبناست، متشکل باشند، متجمع باشند، یکی باشند و جامعه را زیر نظر بگیرند. جامعه به طرف خیر برود. معروف را بسط بدهند در جامعه، منکر را جلویش بگیرند و این وظیفه است. این را خدا واجب کرده است در سوره توبه و آیات دیگر.
<p>
<p><p>
علی(ع) وقتی که از دنیا دارند می‏روند، در نامه ۴۷ نهج‏البلاغه- آنجا وصیتنامه امیرالمؤمنین هست- که می‏گوید وصیت می‏کنم حسن(ع) و حسین(ع) و اولاد را، «و من بلغه کتابی»، هر کس نامه من به او برسد. این‏ها را همه می‏گوید، می‏فرماید وصیت می‎کنم به چه؟ به «تقوی الله و نظم امرکم» و این‏ها، تا به این‏جا می‎رسد: «لاتترکوا الامر بالمعروف والنهی عن المنکر»، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. خوب اگر ترک کنیم چطور می‎شود؟ «فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم»، این کلام علی است. امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. اگر ترک کنیم چه می‎شود؟ اثر طبیعیش را دارد می‏گوید، اثر طبیعیش این است، ملت مسلمان شیعه علاقمند که متشتت شد، متفرق شد، هرکس رفت سراغ کار خودش و نسبت به اموری که در جامعه می‎گذرد بی‏تفاوت شد، نتیجه‏اش این می‎شود که از این صحنه خالی بدان سوء استفاده می‎کنند. پست‏ها، مقام‏ها، تشکیلات، امتیازات به دست بدان می‎افتد. شما هم هرچه [می‏خواهی] بنشین دعا کن، دعا مستجاب نمی‏شود. برای اینکه پیچش دست خودت است. چرا بی‏تفاوت ماندی؟ جامعه، نسبت به آنچه در جامعه می‎گذرد تمام مردم مسئولند. به فرمایش پیغمبر اکرم «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته».
<p>
بنابر این بایستی این وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، باشد. وقتی که مردم متجمع شدند، متشکل شدند، تشکیلات درست شد، آدم‏های هماهنگ، آدم‏های علاقمند. آن وقت حالا این تجمع را حالا اسمش را می‎گذارند «حزب»، از لفظ حزب هم ناراحت نشوید. قرآن می‎گوید: «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون» (مجادله ۲۲)، «الا إن حزب الله هم الغالبون». [این آیه اشتباه قرائت شده است. «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون‏» (مائده ۵۶)]
<p>
آن وقت قهرا یک حزبی که متشکل از مردم علاقمند و هماهنگ، این‏ها اولا یک کاری که می‎توانند بکنند، کادرسازی کنند، یعنی افرادی را در حزب بسازند، در مسائل اقتصادی، در مسائل سیاسی، در نیازهای کشور، یک آدم‏های متخصص را تربیت کنند که یک روزگاری اگر سفیر کم هست، اگر کاردار کم هست، اگر وزیر کم هست، اگر استاندار کم هست، آدم حسابی ندارند، این‏ها را بسازند. احزاب سیاسی که در دنیا هست، دنیا را همین‏طور اداره می‎کنند.
<p>
دنیا، چماقی دیگر حالا نمی‏شود کار کرد. حکومت چماقی دیگر در این دنیا پیش نمی‏رود. مردم روشن شده‌اند، بیدار شده‌اند، هر کسی اهل مطالعه است، اهل کتاب خواندن است، بیدار است. در دنیا این‏طوری دارند حکومت می‎کنند. مردم، حکومت دست ملت است. ما هم که گفته‏ایم جمهوری اسلامی. جمهور باید خودشان کشور را اداره کنند. مردم، جمهور بایستی متشکل بشوند، نیروهای خوب بسازند، برنامه‏های خوب داشته باشند. این انتخابات که در کشور انجام می‎شود، یک روز انتخابات ریاست جمهوری است، یک روز انتخابات مجلس است، یک روز انتخابات خبرگان، شما آقایان دیده‏اید در وقت انتخابات یک افرادی قیم می‎شوند و آقا بالاسر و یک حزب‏های خلق‏الساعه و آنی درست می‎کنند و یا الله! یکی تعیین می‏کنند و چماقی می‎خواهند پیش ببرند، این برای این است که از نادانی مردم، از ناآگاهی مردم، از اینکه مردم در صحنه نیستند، یک کسانی می‏خواهند از این فرصت استفاده کنند و این یک گرفتاری است. باید مردم خودشان جلوتر مجهز باشند، تشکیلات داشته باشند، هم کادر ساخته باشند، نیرو ساخته باشند. یک حزب قوی، حزبی است که اگر چنانچه در انتخابات ببرد، هم وزیر خوب دارد، هم وکیل خوب دارد، هم استاندار خوب دارد، هم همه قسمت‏ها.
<p>
در دنیای امروز که بشر پیشرفته است و به مسائل اقتصادی و سیاسی توجه دارد و مسائل دینی الحمدلله، بایستی هم توجه داشته باشند، این مردم باید تشکیلات داشته باشند. تشکیلات که داشته باشند، قهرا روزنامه باید داشته باشند، رادیو و تلویزیون در اختیارشان باشد. روزنامه‏ها، جرائد، رادیو و تلویزیون، این‏ها که فقط مال دولت نیست. دولت را مردم می‎آورند روی کار. مردم نباید دستشان به رادیو و تلویزیون برسد؟ رادیو و تلویزیون فقط مال چهار نفر است که آن بالا می‎نشینند و یک دستوری می‎دهند؟ مردم اگر حرفی داشته باشند، حرفشان را باید رادیو و تلویزیون بخواند. روزنامه‏ها باید منتشر کنند افکار و نظریات مردم را. در دنیا این‏طوری است. و اگر ما کوتاه بیاییم، پس گردنی می‎خوریم. عقب مانده‏ایم. به شما بگویم. آن‏طور که دو نفر، سه نفر بنشینند برای کشور تصمیم بگیرند، این در دنیای فعلی پیش نمی‏رود، جمهوری معنایش این است یعنی حکومت مردم.
<p>
منتها این را هم ما ذکر بکنیم، در عین حالی که مردم هم، حزب باید داشته باشند، تشکیلات داشته باشند، احزاب باید روزنامه داشته باشند، رادیو و تلویزیون در اختیارشان باشد، برنامه‏ریزی داشته باشند، کادر ساخته باشند، در وقت انتخابات بیدار باشند، با شعور و با بینش خودشان مستقلا افرادی را انتخاب کنند. این‏ها یک چیزهایی است که وظیفه است، وظیفه شرعی هم هست. حالا همین نامه ما را آقایان اگر چنانچه گیر آوردید بخوانید، دو صفحه هم بیشتر نیست. من این را مستدل روی موازین شرعی بیان کردم برای آقایان. با اینکه این‏طوری است، اما در قانون اساسی ما یک ولایت فقیه هم هست، ولایت فقیه هم ذکر شده. اما معنایش این نیست که ولی فقیه یعنی همه کاره. دیگر جمهور در کار نیست. ولی فقیه هم با آن شرایطی که دارد، در قانون اساسی وظایفی برایش مشخص شده. عمده وظیفه‏اش، آنی که مهم بوده است این‏که نظارت بکند که جریان جامعه، مشی جامعه، یک وقت از موازین اسلام و حق منحرف نشود. اصلا فقیه به این مناسبت است. در حکومت کمونیستی شوروی، وقتی که می‎خواستند کشور را بر اساس مارکسیزم، کمونیزم اداره کنند، می‎آمدند آن ایدئولوگ آن حزب را می‏آوردند سر کار، که او بتواند برنامه‏های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور را بر اساس همان مرام کمونیسم تنظیم کند. خوب این یک چیز طبیعی است. حالا ما از باب که می‎خواهیم بر اساس اسلام و شرع کشورمان اداره بشود، با اینکه جمهوری است، همه مردم باید شرکت کنند، حزب باید باشد، تشکیلات باید باشد. مردم هم دولت می‏آورند روی کار. دولت، یعنی رئیس حکومت، رئیس جمهور، نماینده‏ها را واقعا مردم باید بیاورند روی کار. هیچ‏کس حق ندارد دخالت کند. اگر بنشینند خاصه خرجی [تبعیض] کنند یک افرادی- ولو شورای نگهبان- اگر بنشینند خاصه خرجی کنند، ظلم کرده‏اند به حقوق مردم.
<p>
کسی که صالح باشد حق ندارند بگذارندش کنار. صالح دینی باشد، در عین حال مسائل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی هم بلد باشد. متملق هم نباشد، مستقل باشد. مثل مرحوم مدرس باشد که یک‏نفری تکی در مقابل تمام حکومت رضاخان می‎ایستاد. نماینده مجلس باید یک همچنین چیزی باشد. نه آدم متملق خود فروخته که هزار تا دروغ بگوید، بلکه بخواهد وکیل مردم بشود! این‏طور نباید باشد.
<p>
علاوه بر اینکه خود مردم بایستی دولت بیاورند روی کار، رئیس جمهور بیاورند روی کار و این‏ها، مع ذلک در رأس باید یک کسی باشد، این دیگر از باب این‏که ما مذهبی هستیم، دینی هستیم. بایستی یک‏نفری که، این اگر پیغمبر بود، پیغمبر سر کار بود. نبود، علی(ع) مثلا سر کار بود. همین علی خودش می‎گوید امر به معروف و نهی از منکر بکنید، مردم بیایند در کار. اما در رأسش علی است. حالا این علی نباشد، ولی فقیه یعنی چه؟ یعنی مجتهد عادل اعلم الناس، اعلم! این اعلمیت در روایات هست. این شخص بیاید سر کار. سر کار به این معنا که نظارت داشته باشد بر کار دولت. نه اینکه یک تشکیلات جدایی. علی(ع) با اینکه منطقه حکومتش ده برابر ایران من و شما بوده، نمی‏دانم کدام‏هایتان مشرف شده‏اید کربلا، نجف. خانه امیرالمؤمنین در کوفه پشت مسجد کوفه نزدیک دارالإماره، من رفته‏ام داخلش. حدود صد متر، صد و پنجاه متر است، دو سه تا اطاقچی داشته. در همین خانه، آن وقتی که علی حکومت مطلقه داشته است در همین خانه، یک کشوری که ده برابر ایران شماست اداره می‎کرده.
<p>
می‎آمدند در بازار کوفه و مردم را صدا می‎کردند «یا معشر التجار الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر»، یک روز در این بازار، یک روز در آن بازار، یک روز در آن بازار. در روایت داریم- من در ولایت فقیه نوشته‏ام این را– دارد که این بازار کوفه یک عده ایرانی‏ها هم بودند، یک ایرانی هم آن‏جا دست‏فروش بود نمی‏دانم چی بود، تا دید علی می‎آید، گفت: «جاء المرد شکمبه!». علی(ع) یک مقداری شکمش بزرگ بود، بعد امیرالمؤمنین فهمید، یک خنده‏ای کرد و نگفت بگیریدش مردیکه چه دارد می‏گوید. حضرت فرمودند: بالایش علم است و پایینش هم غذا! یعنی یک شوخی با او کرد امیرالمؤمنین. این‏جور می‎روند بین مردم. مردم هم می‎رفتند حاجاتشان را به ایشان می‎گفتند. این‏طور که در ولایت فقیه، آن‏طور نیست که یک تشکیلات سلطنتی و یک مسافرت‏های میلیاردی و این‏جور چیزها، این‏ها با ولایت فقیهی که ما گفتیم نیست.
<p>
آقایان تا چیزی می‎شود به ما می‎گویند ضد ولایت فقیه، ضد ولایت فقیه! خدا بابایت را بیامرزد، اصلا ولایت فقیه را اصلا ما گفتیم، ما علم کردیم، ما کتاب درباره‏اش نوشتیم، حالا ما شدیم ضد ولایت فقیه؟ چهارتا بچه که اصلا وقتی که ما بودیم و این کارها را می‎کردیم اصلا هنوز نطفه‏اش هم منعقد نشده بود، حالا راه می‎افتند: ضد ولایت فقیه! خجالت بکشید. این چه‏طوری است؟!!
<p>
ولایت فقیه مثل ولایت امیرالمؤمنین، نظارت بر کشور داشته باشد، نظارت بر احزاب داشته باشد، نظارت بر دولت داشته باشد. اما نه اینکه دخالت کند. جمهوری اسلامی، دولت باید مستقل باشد. یعنی دولتی که می‏خواهد کار بکند. من یکی از اشکالاتم به این آقای رئیس جمهور آقای خاتمی واقعا این است، من پیغام هم دادم، حالا نمی‏دانم به ایشان گفته‏اند یا نه، من گفتن به آقای خاتمی بگویید، با من خیلی ارتباطی ایشان ندارند، اما من آن اول که انتخاب شد پیام برای‏شان دادم، دیدند آقایان، بعد هم برایش پیام دادم که این‏طور که تو پیش می‎روی نمی‏توانی کار کنی. یک نفر رئیس دولت اگر وزرایش، اگر استاندارهایش، این‏ها با او هماهنگ نباشند یک قدم نمی‏تواند بردارد. من پیغام دادم، من اگر جای شما بودم می‎رفتم پیش رهبر می‎گفتم شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ۲۲ میلیون مردم به من رأی دادند، به من هم که رأی دادند. این ۲۲ میلیون همه می‎دانستند که رهبر کشور به کسی دیگر نظر دارد، رأی داده. دفترش و خودش و همه، کس دیگری را تأیید می‎کردند. ۲۲ میلیون آمدند به ایشان رأی دادند. معنایش این است که ما آن تشکیلات را قبول نداریم. این معنایش این بود. آن وقت، وقتی که این ۲۲ میلیون معنایش این است، که ما آنی که شما می‎گویید قبول نداریم، ایشان قاعده‏اش این بود می‎رفت پیش مقام رهبری می‎گفت شما احترامت محفوظ، ۲۲ میلیون به من رأی دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود که بخواهند در وزرای من، در استاندارهای من دخالت بکنند، افرادی را به من تحمیل کنند، من نمی‏توانم کار بکنم. بنابر این من ضمن تشکر از مردم استعفا می‎دهم، به مردم می‎گویم: ایها الناس می‎خواهند در کار من دخالت کنند. قاعده‏اش این بود این‏طور برخورد کنند.
<p>
وزرا هم مردم از ایشان انتظارات دیگری دارند. من به این آقای دری هم که حالا وزیر اطلاعات شده، برای ایشان هم پیغام دادم، صریح بگویم، برایش پیغام دادم که آقای دری! مشکل وزارت اطلاعات فقط وزیرش نبود، اصلا بافتش خراب است. در عین حالی که در اطلاعات آدم‏های خوب، آدم‏های علاقمند، متدین وجود دارد. ما خودمان طرفدار تشکیل اطلاعاتیم. شما مبانی فقهی ما را مطالعه کنید، جلد سوم [از کتاب ولایت فقیه]، یک فصلش مفصل راجع به «اطلاعات» است- جدا هم چاپ شده است اطلاعاتش، آن کمیته سابق، آقای سراج چاپ کرد- اما اطلاعات روی اساس باید باشد نه این کارهایی که می‎کنند. پیغام دادم به ایشان که اطلاعات بافتش خراب است. اگر بناست همان معاون‏ها و همان کادر باشند و جنابعالی فقط ماشین امضا باشی، در اطاق وزارتخانه بنشینی هر چه معاون‏ها و مدیرکل‏ها و این‏ها آوردند زرتی امضا کنی، بدان کلاهت پس معرکه است. آنی که مردم از تو می‎خواهند این که اصلا بافت را عوض کنی، اطلاعاتی که هماهنگ با مردم باشد. نه یک آدم‏های نادان، یک آدم‏های بچه، یک آدم‏هایی که پرونده می‎خواهند برای افراد درست کنند. من برای ایشان هم پیغام دادم. حالا الان هم ان‏شاءالله صدای من به ایشان می‏رسد. این بایستی اصلا بافت را عوض کند. یک آدم‏های عوضی آنجا هستند، من خبر دارم. آدم خوب هم در آنجا هست.
<p>
بنابرین، آقای رئیس جمهور به عقیده من قاعده‏اش این بود یک قدری محکم‏تر می‎بود. مقام رهبری هم بایستی که همان رهبریش را می‎کرد. معنای رهبری این است که نظارت کند که در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری، وزیری می‏خواست کار خلاف شرع بکند، او جلویش را بگیرد. نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی از پادشاهان دنیا هم زیادتر و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند. چه کسانی؟ این‏هایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است. این طور کشور پیش نمی‏رود. بی رودربایستی. کشوری که چند ارگان حکم‏فرما داشته باشد، مجلس جداست و دولت جدا، مجمع تشخیص مصلحت جدا و دفتر رهبری جدا، هر کدام بخواهند، این‏جور کشور اداره نمی شود و حکومت مطلقه آن‏طوری که تکلیف کشور را دو سه نفر معین کنند، این در دنیای امروز مواجه با شکست می‎شود.
<p>
گاهی از اوقات هم می‎گویند این حرف‏هایی که می‎زنید، این‏ها تضعیف نظام است. نمی‏دانم چه و چه. آقای هاشمی شنیدم گفته ایران هم افغانستان می‏شود. خوب اشتباه کرد. نظام که شخص نیست، نظام یعنی نظام اسلامی. والله همین مردم اگر ببینند نظام اسلامی- یعنی اسلام- بخواهد زیر پا برود، همین مردم قیام می‎کنند. این مردم روی علاقه به اسلام آمدند قیام کردند. زورگویی‏های مأمورین و مسئولین است که مردم را زده می‎کند از آخوند. این‏طور هی ولایت فقیه گفتن، ولایت فقیه، این بیشتر زدگی دارد. جناب آقای دری آنچه که ما ازش دیدیم، در این مدت که وزیر شده، هرجا رسیده- در خطبه جمعه شهر ری و هرجا- هی ولایت مطلقه، ولایت مطلقه! بابا جان یک چیزی را اگر خیلی تعریف کردی، این بد تعریف کردن است. اصلا مردم می‎گویند ولایت فقیه چیست؟ اما اگر حالیش کنی که بابا جان! دولت [را] مردم انتخاب کردند، حکومت، حکومت مردم باید باشد، مردم خودشان کشور را اداره کنند. ولی فقیه، یک مجتهد اعلم است، این هم به شرط اینکه اعلم باشد، این بایستی مجتهد اعلم مدیر، این نظارت کند که بر خلاف انجام نشود.
<p>
آن وقتی که بازنگری قانون اساسی بود- مشروح مذاکراتش چاپ شده- در مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی، آقای امینی این روایاتی که دلالت می‎کند بر این‏که باید اعلم باشد آن‏که انتخاب می‎کنیم، خوانده است و آنجا آقای خامنه‏ای یک صحبتی کردند. من عین عبارت را یادداشت کردم برای برادران بخوانم که ببینید آن‏جا چه بوده. اولا ایشان می‏گوید دو سه تا روایت، دو سه تا نیست و ما دوازده‏تایش را این‏جا جمع کردیم. این‏جا در جلد اول مذاکرات بازنگری قانون اساسی صفحه ۱۹۴، وقتی که آقای امینی روایات را می‎خواند- این روایت را هم من آوردم اگر چنانچه آقایان خواستند نگاه کنند- بعد آن‏جا آقای خامنه‏ای می‎گویند که «منتها»- این عین عبارتی است که در بازنگری چاپ شده در صفحه ۱۹۴ جلد اول– می‏گوید «منتها آن دو سه تا روایتی که آقای امینی اشاره کردند که در ذهن ما هم این روایات همواره بوده، واقعا باید این روایات علاج بشود.» معلوم می‏شود آقای یزدی آن وقت گفته است که این‏ها که می‏گوید اعلم، یعنی اعلم به ادره امور. حالا ایشان جوابش را می‏دهد. می‏گوید «این جوابی که جناب آقای یزدی فرمودند که اعلمیت یعنی اعلمیت به اداره امر، نه! این انصافا خلاف ظاهر است. علاوه بر اینکه- این‏ها عبارت ایشان است- افقهیت، «و فیهم من هو افقه منه»، «و فیهم من هو اعلم منه»، این را حالا آقایان علما و فضلا فکر کنند و یا برایش علاجی بکنند.»
<p>
خوب جناب آقای خامنه‏ای! علاجی ندارد، دوازده‏تا روایت است، صحیحه هم در آنها هست. می‏گوید هر ملتی که کسی را بیاورد روی کار، در صورتی که اعلم از او در مردم وجود دارد، این مردم کارشان به سراشیب و سقوط می‎رود. مگر اینکه برگردند سر جای اول. این‏ها روایاتش ما با آدرس ذکر کردیم. ما همان وقت این نامه را نوشتیم، می‏خواستیم بفرستیم بازنگری و آن شرایطی که برای ما درست کرده بودند. بعضی از آقایان آمدند [گفتند] نه نه نه! این‏ها صلاح نیست. من هم متأسفانه نفرستادم. حالا دلم می‏خواهد آقایان ببینند. این روایات دوازده‏تا روایت است. روایت‏های خیلی محکم متقن. من یکی دوتایش را می‏خوانم برایتان. نوشتم: حضرات آیات و حجج اسلام و آقایان محترم اعضای شورای بازنگری قانون اساسی دامت برکاتهم؛ این‏ها روایاتش را که ذکر کرده‏ام، این‏ها، بعضی از روایاتش این است، می‏گوید که «انهم قد سمعوا رسول الله(ص) یقول عودا و بدءا»، یعنی پیغمبر همه‏جا می‎گفت، «ما ولت امت رجلا قط امرها و فیهم من هو اعلم منه إلا لم یزل امرهم یذهب سفالا حتی یرجعوا الی ما ترکوا».
<p>
بنابر این [رهبر] اعلم هم باید باشد. شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند. اما کشور را دولت باید اداره بکند و منتخب مردم. جمهوری است، قانون اساسی ما این را می‎گوید. جمهوری است، مردمی است، مردم هم باید احزاب تشکیل بدهند، خودشان حکومت تشکیل بدهند و فقط ولی فقیه- اگر واجد شرایط باشد- باید نظارت بکند.
<p>
و این را هم به شما بگویم اینکه می‎گویند بایستی که «خط قرمز!»، این خط قرمز که هی می‎گویند، خط قرمز خدا است و پیغمبر و امام معصوم، غیر از این‏ها خط قرمز نیست. خلیفه دوم یک کسی به او گفت اگر چه‏کار کنی گفت من با این شمشیر راستت می‎کنم. به عمر گفت. این‏طوری! در صورتی که آنی که خط قرمز است این است. تازه مردم به پیغمبر هم می‎آمدند نظرشان را می‎گفتند.
<p>
این را هم به شما بگویم، چهار تا روزنامه را وادارند به یکی حمله کنند، چهارتا بچه در قم راه بیندازند، این‏ها دیگر فصلش گذشته است. فرضا ائمه جمعه را هم تحریک کنند یک چیزی بگویند، همه می‎دانند که امام جمعه‏ها حقوق بگیرند. اگر چهار تا بچه را راه بیندازند، همه فهمیده‏اند این‏ها دیگر برد ندارد. اگر روزنامه‏ها را وادارند بنویسند، روزنامه‏ها این همه چیز نوشتند، مردم فحش‏شان می‏دهند. این‏ها دیگر برد ندارد. باید عوض کرد.
<p>
این‏جا به آقای خامنه‏ای باید گفت آقای خامنه‏ای! این روایت‏ها را باید علاج کرد، اولا دو سه تا نیست، من دوازده‏تایش را این‏جا جمع کرده‏ام. ثانیا باید عمل کرد، برایش فکری کرد. فکرش این است که به آن‏ها عمل بکنید.
<p>
و حالا بر فرض [مسأله رهبری]، مرجعیت چرا دیگر؟ مرجعیت که شما نیستی که در شأن مرجعیت و ما به ایشان تذکر دادیم. قبل از فوت آقای اراکی، در شرف فوت مرحوم آیت‏الله اراکی بود، من به وسیله آیت‏الله مؤمن چند تا پیام برای ایشان دادم، یک متن پیام است. به دست ایشان هم رسیده است با چیزهای دیگر، این هفتمش را من می‎خوانم که آقایان ببینید. به ایشان پیغام دادم، منتها حالا نخواستند گوش بدهند. نوشتم «مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده، بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه‏های علمیه جیره‏خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است و هر چند ایادی شما تلاش کنند، جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام را پیدا نمی‏کنید، نگذارید قداست و معنویت حوزه‏ها با کارهای دیپلماسی ارگان‏ها مخلوط شود.». تیپ نمی‏دانم چه، در قم چه حقی دارد در حوزه بیاید چهارتا بچه راه بیندازد حوزه را به هم بزند؟ «نگذارید قداست و معنویت حوزه‏ها با کارهای دیپلماسی ارگان‏ها مخلوط شود. به مصلحت اسلام و حوزه‏ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند، از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی‏شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کما فی السابق به حوزه‏ها ارجاع دهید.». این پیام تاریخش ۱۲/۸ [/۷۳] است، در وقتی که تازه آقای اراکی را برده بودند در بیمارستان. به وسیله آیت‏الله مؤمن من این‏ها را برای ایشان پیغام دادم. هفت تا چیز است، این یکی‏اش است و خود آیت‏الله مؤمن به من گفت به یکی از این آقایان که می‎رود آن‏جا می‎نشیند مسائل را مطابق نظر مثلا آقای خامنه‏ای جواب می‎دهد، گفتم ایشان که رساله ندارد، شما چه‏طوری فتاوا را بر طبق [نظر] ایشان جواب [می‎دهید]؟ گفت ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم. گفتم آخر مردم مسأله ایشان را می‎خواهند، گفت: ایشان می‏گویند فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم. خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست؟
<p>
این کار بود؟ آمدند جامعه مدرسین، چهارتا بچه مثل همان‏هایی که راه می‏اندازند، چهارتا بچه، در شب فوت آقای اراکی ما در قم بودیم، راه انداختند در خیابان جلوی جامعه مدرسین، یک چهارتا از تهران پا شدند آمدند، اصلا هفت هشت تا بیشتر هم نبودند، زورکی آمدند هفت‏تا گفتند که ایشان را هم جزو بکنید. نیست ایشان در حد مرجعیت. حق هم ندارد فتوا بدهد. بی رودربایستی. بنابر این مرجعیت شیعه را مبتذل کردند، بچگانه کردند، با چهارتا بچه اطلاعاتی که راه انداختند! این‏ها مصیبت‏هایی است که ما در این کشور می‎بینیم.
<p>
خدایا به حق محمد و آل محمد، این کشور امام زمان را، به حق امام زمان، استقلالش را حفظ فرما.
<p>
گرفتاری‏ها برطرف بفرما.
<p>
مریض‏ها شفای عاجل عنایت بفرما.
<p>
به حق محمد و آل محمد تعجیل در فرج امام زمان بفرما.
<p>
نام ما را در طومار طرفداران امیرالمؤمنین(ع) ثبت و ضبط بفرما.
<p>
از همه برادران هم معذرت می‎خواهم.
<p>
والسلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته.
<p>
<!--Begin MediaPlayer code--></p>
<div style="text-align:center" style="font-size:small">
<br />
<OBJECT id="VIDEO" width="215" height="45" style="position:relative" CLASSID="CLSID:6BF52A52-394A-11d3-B153-00C04F79FAA6" type="application/x-oleobject"><br />
<embed src="http://hemati.khakriz.com/Audio/Montazeri.mp3"><br />
<PARAM NAME="URL" VALUE="http://hemati.khakriz.com/Audio/Montazeri.mp3"><br />
<PARAM NAME="SendPlayStateChangeEvents" VALUE="True"><br />
<PARAM NAME="AutoStart" VALUE="-1"><br />
<PARAM NAME="uiMode" value="full"><br />
</OBJECT><br />
سخنرانی ۱۳ رجب سال ۱۳۷۶، جناب منتظری<br />
<a href="http://hemati.khakriz.com/Audio/Montazeri.mp3">(از اینجا دریافت کنید)</a>
</div>
<p><!--End MediaPlayer code--></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=256</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
<enclosure url="http://hemati.khakriz.com/Audio/Montazeri.mp3" length="11137463" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>کتاب «حکومت ولایی»</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=252</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=252#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 15:31:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[«حکومت ولایی»]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت فقیه]]></category>
		<category><![CDATA[کدیور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=252</guid>
		<description><![CDATA[کتاب «حکومت ولایی»، مجلد دوم از مجموعه «اندیشه سیاسی در اسلام» است به قلم «محسن کدیور».

تلاش حقیر بر بوده که در مباحث «حکومت اسلامی» و «ولایت فقیه»، از ادبیات علمی فاصله نگیرم. لذا فعلا به اینکه کدیور طی سال‏های و اخیر و خصوصا سال گذشته چه خیانت‏هایی در حق اسلام و انقلاب روا داشته است، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب «حکومت ولایی»، مجلد دوم از مجموعه «اندیشه سیاسی در اسلام» است به قلم «محسن کدیور».
<p>
تلاش حقیر بر بوده که در مباحث «حکومت اسلامی» و «ولایت فقیه»، از ادبیات علمی فاصله نگیرم. لذا فعلا به اینکه کدیور طی سال‏های و اخیر و خصوصا سال گذشته چه خیانت‏هایی در حق اسلام و انقلاب روا داشته است، کاری ندارم.
<p>
این کتاب از دو بخش کلی تشکیل شده است:
<p>
۱- مبادی تصوری ولایت
<p>
۲- مبادی تصدیقی ولایت
<p>
در بخش اول، از آنجا که فقط به تعاریف و بیان فروع مختلف موضوع «ولایت» پرداخته است، مناقشه چندانی نداریم. گرچه به نظر می‏رسد در برخی موارد تصور درستی ترسیم نشده و یا مباحث مطرح شده کامل نیست. همچنین این بخش استدلال‏هایی نیز دارد که قابل خدشه‏اند. اما به هر حال فعالا کاری به آن ندارم.
<p>
اما بخش دوم که مشتمل بر استدلال‏های عقلی و نقلی پیرامون موضوع «ولایت فقیه» است، بستری بسیار مناسب برای بحث فراهم می‏آورد! همچنین مطالب بخش اول در استدلال‏های این بخش نقشی پررنگ دارند و شاید بتوان ضمن نقد بخش دوم، بخش اول را نیز مورد توجه قرار داد.
<p>
در پیشگفتار «حکومت ولایی» به قلم نویسنده می‏خوانیم:
<p align="center"><span id="more-252"></span>***</p>
<p>این کتاب عهده‏دار بحث از محور «ولایت» است. محور ولایت یکی از چهار محور نظریه رسمی «ولایت انتصابی مطلقه فقیه» است. علاوه بر آن، ولایت، محور مشترک دیگر نظریه‏های مبتنی بر مشروعیت الهی بی‏واسطه (ربانی سالاری) یعنی «نظریه سلطنت مشروعه»، «نظریه ولایت انتصابی عامه فقیهان» و «نظریه ولایت انتصابی عامه شورای مراجع تقلید» نیز هست. ولایت نوعی رابطه بین حاکم الهی و مردم است. حکومتی که رابطه خود را با مردم بر اساس ولایت پایه‏گذاری کرده، حکومت ولایی نامیده شده است.
<p>
حکومت ولایی از سه زاویه می‏باید مورد بحث، تحلیل و مطالعه واقع شود: اول مبادی تصوری ولایت، دوم مبادی تصدیقی ولایت و سوم پیامدها، لوازم، ریشه‏ها و احکام ولایت. آنچه در این کتاب عرضه شده تنها دو ثلث از مباحث حکومت ولایی یعنب زاویه اول و دوم است. برسی زاویه سوم به علل و عواملی به مجلدات بعدی این مجموعه منتقل شده است.
<p>
«حکومت ولایی» نخستین جلد از مباحث تحلیلی نظریه «ولایت انتصابی مطلقه فقیه» است. لذا در این مجلد ما به انتصاب، اطلاق و فقاهت نپرداخته‏ایم. شناخت همه‏جانبه این نظریه محترم علاوه بر «حکومت ولایی» در گرو انتشار دیگر مباحث آن یعنی «حکومت انتصابی»، «حکومت مطلقه»، «زمامداری فقیه و حکومت فقهی» است. جلد اول مجموعه «اندیشه سیاسی در اسلام» یعنی «نظریه‏های دولت در فقه شیعه»- که عهده‏دار طبقه‏بندی و تحلیل اجمالی دیدگاه‏های مختلف سیاسی فقهای شیعه بود-  در اسفند ۱۳۷۶ منتشر شد. خداوند رحمان را شکرگذارم که جلد دوم این مجموعه- حکومت ولایی- هم‏زمان با چاپ دوم جلد اول، تقدیم دوست‏داران اندیشه سیاسی، حقوق اساسی و فقه سیاسی می‏شود. جلد سوم این مجموعه نیز به رشته تحریر در آمده است. امیدوارم توفیق انتشار آن به زودی نصیب شود.
<p>
مباحث این جلد در قالب یک مقاله بلند در سال‏های ۱۳۷۳ نگارش یافت، هر چند سوگوارانه توفیق انتشار نیافت. در این فرصت پنج ساله، مقاله در اختیار جمعی از صاحب‏نظران قرار گرفت، به علاوه در بعضی محافل آموزشی به بحث گذاشته شد. تذکرات، پیشنهادات، انتقادات و سؤالات جدید به توسعه مقاله انجامید. تحریر دوم بحث در قالب یک سلسله مقاله در هفته‏نامه «راه نو» (شماره ۳ تا ۲۰، اردیبهشت تا شهریور ۱۳۷۷) به پایمردی اکبر گنجی منتشر شد. کتاب «حکومت ولایی» همان تحریر دوم است با اصلاحات جزئی مطبعی.
<p align="center">***</p>
<p>اصلا قصد ندارم پیش از ورود به بحث، نگرش خاصی را نسبت به این کتاب در ذهن خوانندگان القاء کنم. اما از آنجا که ممکن است برخی از دوستان مراجعه مستقیم به کتاب داشته باشند ذکر این نکته ضروریست:
<p>
به نظر حقیر این کتاب از مصادیق بارز «کتب ضاله» است و اگر صلاحیت علمی لازم را ندارید، مطالعه آن شرعا حرام است.<br />
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=252</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ولایت فقیه، انتصاب یا انتخاب؟ (۱)</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=212</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=212#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 12:27:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[الدراسات]]></category>
		<category><![CDATA[انتصاب و انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[جناب منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت فقیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=212</guid>
		<description><![CDATA[در رابطه با حکومت اسلامی و ولایت فقیه، دو مبنا وجود دارد:

۱- مبنای اول که «مبنای انتصاب» نامیده می‏شود، ابتدا از سوی مرحوم «صاحب جواهر» مطرح شد و نظر امام خمینی(س) نیز بر آن است. بر اساس این مبنا، مشروعیت ولی فقیه در سلسله مشروعیت نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) قرار دارد و مردم تنها در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در رابطه با حکومت اسلامی و ولایت فقیه، دو مبنا وجود دارد:
<p>
۱- مبنای اول که «مبنای انتصاب» نامیده می‏شود، ابتدا از سوی مرحوم «صاحب جواهر» مطرح شد و نظر امام خمینی(س) نیز بر آن است. بر اساس این مبنا، مشروعیت ولی فقیه در سلسله مشروعیت نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) قرار دارد و مردم تنها در اثبات آن دخیل هستند و نه ثبوتش. مردم نقشی در مشروعیت حکومت ولی فقیه ندارند. همان نقشی که برای مردم در تحقق حکومت نبوی متصور است، در حکومت ولایی در عصر غیبت نیز همان نقش را دارند.
<p>
۲- مبنای دوم را که می‏توان «مبنای انتخاب» نامید، نظر جناب منتظری است. بر اساس این مبنا، مشروعیت حکومت ولایی دو پایه دارد. یک پایه انتصاب از طرف شارع مقدس است و یک پایه مقبولیت در میان مردم. یعنی درست است که امام معصوم(ع) در هر صورت حق اعمال ولایت دارد، ولی در زمان غیبت اگر چه تنها ولی فقیه می‏تواند تصدی حکومت اسلامی را بر عهده بگیرد، اما وی بدون استقبال مردم حق حکومت ندارد.
<p>
برای قضاوت در مورد این دو مبنا، لازم است ادله هر یک از طرفین بررسی شود.
<p>
در رابطه با نظر جناب منتظری، حضرت آیت‏الله جوادی آملی پاسخ دقیقی دارند که ان‏شاءالله در جای خود ذکر خواهد شد.
<p>
در این پست و پست‏های آینده تلاش می‏کنم ابتدا نظر جناب منتظری را خدمت دوستان تقدیم کنم.
<p>
متن زیر، از کتاب «الدراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامی» اثر جناب منتظری، فصل دوم، جلد اول، صفحه ۴۰۷ انتخاب شده است.
<p>
متن اصلی کتاب که به زبان عربی تقریر شده، در انتهای پست آمده است.
<p align="center"><span id="more-212"></span>***</p>
<p><strong>فصل دوم: بحث در مقام ثبوت و ذکر محتملات آن</strong>
<p>
از آنچه در ابواب و فصول گذشته گفتیم این نتیجه حاصل می‏شود که:
<p>
اول: لزوم حکومت [اسلامی] و ضرورت آن در همه زمان‏ها حتی در عصر غیبت، و اینکه این مسئله در دل اسلام و نظام آن نهفته است و اهمال در آن و تعطیل شدندش به تعطیلی اسلام منجر خواهد شد.
<p>
دوم: اینکه حاکم بر مسلمین باید واجد هشت شرط زیر باشد:
<p>
۱- عقل
<p>
۲- مسلمان و شیعه بودن
<p>
۳- عدالت
<p>
۴- علم به اسلام و موازین آن که به «فقاهت» تعبیر می‏شود.
<p>
۵- قدرت و توان در حکومت
<p>
۶- مرد بودن
<p>
۷- حلال‏زاده بودن
<p>
۸- اینکه اهل بخل و حرص و طمع و ظاهرسازی نباشد.
<p>
 پیش از این، از عقل و کتاب و سنت برای این مسئله استدلال کردیم و از واجد این شرایط به «فقیه جامع الشرائط» تعبیر می‏کنیم.
<p>
همچنین در فصل گذشته اشاره کردیم که «امامت» به معنای عام آن که شامل ولایت فقیه هم می‏شود، یا به وسیله انتصاب از سوی مرجع مافوق تحقق پیدا می‏کند و یا به وسیله انتخاب امت [اسلامی]. بنابرین از نظر ما دو مبنا وجود دارد. اگرچه اعتبار مبنای دوم [انتخاب امت اسلامی] در طول مبنای اول و همچنین شرایطی که برای حاکم ذکر شد قرار دارد. پس با وجود امام منصوب از جانب خداوند یا رسول اکرم(ص)، جایی برای انتخاب امت باقی نمی‏ماند و همچنین با وجود کسی که واجد شرایط باشد، مجالی برای انتخاب کسی که واجد شرایط نیست نخواهد بود.
<p>
پس اگر در عصر غیبت، نصب فقهای واجد شرایط از سوی ائمه(ع) به صورت عام به عنوان حاکم ثابت شد، حرفی باقی نمی‏ماند، و اگر نه، تشخیص فقیه واجد شرایط و کاندید نمودن وی و انتخابش بر امت واجب است، یا طی یک مرحله یا طی دو مرحله، به این معنا که اهالی هر منطقه و ناحیه‏ای برخی از خُبرگان را انتخاب کنند و سپس خُبرگان منتخب جمع شوند و فقیه واجد شرایط را به عنوان حاکم مسلمانان تعیین نمایند، و ظاهرا روش دوم محکم‏تر و یقینی‏تر و به حق نزدیک‏تر است که بیان آن بعدا خواهد آمد. اما در هر صورت، چه با انتصاب و چه با انتخاب، [تنها] فقیه واجد شرایط برای تصدی حکومت تعیین شده است.
<p>
روشن است که نظرات بزرگان و اعلام و در تألیفاتشان، بر مبنای انتصاب و انحصار این روش بوده است و توجهی به انتخاب از سوی امت [اسلامی] نداشته‏اند. در نظر ایشان فقها از جانب ائمه معصومین(ع) به صورت عام نصب شده‏اند و در این زمینه به مقبوله عمر بن حنظله و بسیاری از روایات دیگر در شأن علماء و فقهاء و روایان استدلال کرده‏اند. همان‏گونه که ائمه(ع) از جانب خداوند تعالی یا از جانب رسول اکرم(ص) نصب شده‏اند و رسول اکرم(ص) از جانب خداوند منصوب هستند. پس تمامی ولایت‏ها به خداوند برمی‏گردد و ولایتی که به خداوند بازگشتی نداشته باشد اعتباری ندارد. خداوند متعال می‏فرماید: «حکم تنها از آن خداست.».
<p>
آنچه گفته شد نشان می‏دهد که وجدان، هیچ‏کس را وادار نمی‏کند به اطاعت کسی غیر از خداوند یا کسی که از جانب او نصب شده است- ولو با واسطه- گردن نهد. و حکومت بر حق و صالح همانی‏ست که ریشه در وجدان و فطرت انسان دارد.
<p>
مرحوم نراقی در کتاب «العوائد» می‏گوید:
<p>
«غیر از رسول اکرم(ص) و اوصیای ایشان [یعنی ائمه(ع)]، شکی نیست که اصل بر عدم ولایت هر کس بر دیگری‏ست، مگر کسی که از جانب خداوند یا رسولش(ص) و یا یکی از اوصیای آن حضرت در امری به ولایت نصب شده باشد که در آن صورت در آن امر خاص ولایت خواهد داشت.»
<p>
به نظر بنده، اگر آنچه پیرامون انتصاب از سوی مرجع مافوق و انحصار روش تعیین مصداق حاکم در آن ذکر کرده‏اند صحیح باشد، با توجه به ضرورت وجود حکومت حق و عدم جواز کوتاهی در آن برای شارع مقدس در هر عصری، مبنای انتصاب لاجرم اثبات می‏شود. حتی اگر در مقام اثبات دلیلی برای آن نیابیم و یا در ادله آن منقاشه شده باشد.
<p>
ولی بر اساس ادله فراوانی که بر صحت انتخاب از سوی امت [اسلامی] اقامه خواهد شد، می‏توان در مبنای انتصاب خدشه نمود. [در هر حال] نهایتا مبنای انتخاب در طول مبنای انتصاب است و در صورت رد مبنای انتصاب، قبل از انتخاب امت تنها صلاحیت و شأنیت [فقها برای تصدی حاکمیت] اثبات می‏شود.
<p>
و اگر فرض کنیم شارع حکیم بر مبنای انتخاب نیز صحت می‏گذارد، امام منتخب نیز با شرایطش در وجوب اطاعت و حرمت مخالفت، مانند امام منصوب خواهد بود.
<p>
در اینجا لازم است پیرامون دلایلی که علماء برای مبنای انتصاب فقیه در زمان غیبت ذکر کرده‏اند بحث شود. اگر دلالت آن‏ها بر انتصاب فقیه و ولایت بالفعل وی تمام بود، حرفی باقی نمی‏ماند. اما در غیر این صورت قهرا نوبت به انتخاب امت خواهد رسید. پیش از پرداختن به ادله‏ای که علماء در مبنای انتصاب به آن‏ها استدلال کرده‏اند، باید به دو نکته توجه شود: &#8230;
<p align="center"><!--more-->***</p>
<p><strong>الفصل الثانی: فی البحث فی مقام الثبوت و ذکر المحتملات فیه</strong>
<p>
قد تحصل لک مما فصلناه فی الابواب و الفصول السابقة:
<p>
اولا: لزوم الحکومة و ضرورتها فی جمیع الاعصار حتی فی عصر الغیبة، و کونها داخلة فی نسج الاسلام و نظامه، و أن اهمالها و تعطیلها یساوق تعطیل الاسلام.
<p>
و ثانیا: أن الحاکم علی المسلمین یشترط فیه شروط ثمانیة:
<p>
۱ &#8211; العقل الوافی.
<p>
۲ &#8211; الاسلام و الایمان.
<p>
۳ &#8211; العدالة.
<p>
۴ &#8211; العلم بموازین الاسلام و مقرراته المعبر عنه بالفقاهة.
<p>
۵ &#8211; القوة و حسن الولایة.
<p>
۶ &#8211; الذکورة.
<p>
۷ &#8211; طیب الولادة.
<p>
۸ &#8211; أن لایکون من أهل البخل و الحرص و الطمع و المصانعة.
<p>
و قد أقمنا الادلة علیها من العقل و الکتاب و السنة. و نعبر عن الواجد لهذه الشروط الثمانیة بالفقیه الجامع للشرائط.
<p>
و قدأشرنا فی الفصل السابق الی أن الامامة بالمعنی الاعم الشامل لولایة الفقیه تنعقد اما بالنصب من الجهة العلیا، و اما بانتخاب الامة. فلها طریقان عندنا و ان کان اعتبار الثانی فی طول الاول و فی طول الشروط المذکورة، فلامجال للانتخاب مع وجود الامام المنصوب من قبل الله أو من قبل الرسول، و لامجال
<p>
أیضا لانتخاب الفاقد للشروط مع وجود الواجد لها.
<p>
ففی عصر الغیبة ان ثبت نصب الائمة &#8211; علیهم السلام &#8211; للفقهاء الواجدین للشرائط بالنصب العام بعنوان الولایة الفعلیة فهو، و الا وجب علی الامة تشخیص الفقیه الواجد للشرائط و ترشیحه و انتخابه، اما بمرحلة واحدة أو بمرحلتین: بأن ینتخب أهل کل صُقع و ناحیة بعض أهل الخبرة، ثم یجتمع أهل الخبرة و ینتخبون الفقیه الواجد للشرائط والیا علی المسلمین. و الظاهر کون الثانی أحکم و أتقن و أقرب الی الحق، کما یأتی بیانه. و کیف کان فالفقیه الواجد للشرائط هو المتعین للولایة، اما بالنصب أو بالانتخاب.
<p>
و لایخفی أن مساق کلمات الاعاظم و الاعلام فی تألیفاتهم کان الی تعین النصب، و کون الطریق منحصرا فیه. و لم یکونوا یلتفتون الی انتخاب الامة. فعندهم الفقهاء منصوبون من قبل الائمة المعصومین (ع) بالنصب العام و یستدلون علی ذلک بمقبولة عمر بن حنظلة و الروایات الکثیرة الواردة فی شأن العلماء و الفقهاء و الرواة. کما أن الائمة الاثنی عشر(ع) منصوبون من قبل الله &#8211; تعالی -، أو من قبل الرسول الاکرم. و رسول الله (ص) کان منصوبا من قبل الله &#8211; تعالی -. فالی الله تنتهی جمیع الولایات، و لااعتبار لولایة لاتنتهی الیه. قال الله &#8211; تعالی -: «ان الحکم الا لله.»
<p>
و قدیقرب ذلک بأن الوجدان لایلزم أحدا باطاعة غیره الا باطاعة مالک الملوک أو من یکون منصوبا من قبله و لو بالواسطة. و الحکومة الحقة الصالحة هی التی لها جذور فی وجدان الناس و فطرتهم.
<p>
قال المحقق النراقی &#8211; طاب ثراه &#8211; فی العوائد:
<p>
«و أما غیر الرسول و أوصیائه فلاشک أن الاصل عدم ثبوت ولایة أحد علی أحد الا من ولا ه الله &#8211; سبحانه -، أو رسوله، أو أحد من أوصیائه علی أحد فی أمر. و حینئذ فیکون هو ولیا علی من ولاه فیما ولاه فیه.»
<p>
أقول: لو صح ماذکروه من تعین النصب من الجهة العلیا و انحصار الطریق فیه فبضرورة وجود الحکومة الحقة و عدم جواز اهمال الشارع لها فی عصر من الاعصار یستشکف النصب قهرا، حتی و ان لم یوجد مایدل علیه فی مقام الاثبات أو نوقش فی دلالة مااستدل به.
<p>
ولکن یمکن الخدشة فی هذا المبنی لما سیأتی منا من اقامة أدلة کثیرة علی صحة الانتخاب من قبل الامة أیضا. غایة الامر کونه فی طول النصب و فی صورة عدم ثبوته، و قبل الانتخاب تثبت الصلاحیة و الشأنیة فقط.
<p>
و اذا فرض تصحیح الشارع الحکیم للانتخاب أیضا صار الامام المنتخب بشرائطه مثل الامام المنصوب فی وجوب طاعته و حرمة مخالفته.
<p>
و حینئد فیجب البحث فی دلالة ماذکروه لنصب الفقیه فی عصر الغیبة. فان تمت دلالته علی نصبه و ولایته بالفعل فهو، و الا وصلت النوبة الی انتخاب الامة قهرا، و قبل التعرض للادلة التی استدلوا بها علی النصب یجب الالتفات الی أمرین: &#8230;<br />
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=212</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قدر خویش را بشناس!‏</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=202</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=202#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 May 2010 15:59:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روایات]]></category>
		<category><![CDATA[روایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=202</guid>
		<description><![CDATA[در کتاب شریف «تصنیف غرر الحکم و درر الکلم» صفحه ۲۳۴، بابی تحت عنوان «عرفان القدر» آمده است که روایات ذیل آن تقدیم می‏شود.

تذکر این نکته مفید است که «قدر خویش را بشناس» گاهی به این معناست که «خود را ارزان نفروش!». اما در اینجا به آن معناست که «از حد خویش تجاوز مکن!»
***
(۴۶۶۶) رحم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در کتاب شریف «تصنیف غرر الحکم و درر الکلم» صفحه ۲۳۴، بابی تحت عنوان «عرفان القدر» آمده است که روایات ذیل آن تقدیم می‏شود.
<p>
تذکر این نکته مفید است که «قدر خویش را بشناس» گاهی به این معناست که «خود را ارزان نفروش!». اما در اینجا به آن معناست که «از حد خویش تجاوز مکن!»
<p align="center"><span id="more-202"></span>***</p>
<p>(۴۶۶۶) رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم یتعدّ طوره (۴۲/ ۴).
<p>
(۴۶۶۷) کفى بالمرء جهلا أن یجهل قدره (۵۸۰/ ۴).
<p>
(۴۶۶۸) من جهل قدره عدا [تعدّى‏] طوره (۱۹۹/ ۵).
<p>
(۴۶۶۹) من عرف قدره لم یضع بین النّاس (۲۳۲/ ۵).
<p>
(۴۶۷۰) من قوی على نفسه تناهى فی القوّة (۲۵۴/ ۵).
<p>
(۴۶۷۱) من وقف عند قدره أکرمه النّاس (۳۳۳/ ۵).
<p>
(۴۶۷۲) من تعدّى حدّه أهانه النّاس (۳۳۳/ ۵).
<p>
(۴۶۷۳) من جهل موضع قدمه عثر بدواعی ندمه (۳۴۸/ ۵).
<p>
(۴۶۷۴) من جهل قدره جهل کلّ قدر (۳۸۷/ ۵).
<p>
(۴۶۷۵) ما عقل من عدا طوره (۶۲/ ۶).
<p>
(۴۶۷۶) ما هلک من عرف قدره (۶۲/ ۶).
<p>
(۴۶۷۷) هلک من لم یعرف قدره (۱۹۴/ ۶).
<p>
(۴۶۷۸) نعمّا للعبد أن یعرف قدره و لا یتجاوز حدّه (۱۸۱/ ۶).
<p>
(۴۶۷۹) لا تفعل ما یضع قدرک (۲۷۵/ ۶).
<p>
(۴۶۸۰) لا جهل أعظم من تعدّی القدر (۳۸۳/ ۶).
<p>
(۴۶۸۱) لا عقل لمن یتجاوز حدّه و قدره (۳۸۶/ ۶).
<p>
(۴۶۸۲) أکبر البلاء فقر النّفس (۳۹۲/ ۲).<br />
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=202</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهادت مادر شیعیان تسلیت باد!</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=198</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=198#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2010 14:43:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روایات]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[روایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=198</guid>
		<description><![CDATA[بخشی از منابع روایی ما به تاریخ حضرات معصومین(ع) اختصاص دارد.

چه خوب است در مطالعات تاریخی، به این منابع دست اول نیز توجه کنیم.

دو روایت زیر از جلد ۴۳ کتاب شریف «بحارالأنوار»، باب ۷، صفحه ۲۱۰ انتخاب شده است.

ابتدا نگاهی به ترجمه‏های موجود انداختم و متوجه شدم با متن فاصله بسیاری دارند. از این روی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بخشی از منابع روایی ما به تاریخ حضرات معصومین(ع) اختصاص دارد.
<p>
چه خوب است در مطالعات تاریخی، به این منابع دست اول نیز توجه کنیم.
<p>
دو روایت زیر از جلد ۴۳ کتاب شریف «بحارالأنوار»، باب ۷، صفحه ۲۱۰ انتخاب شده است.
<p>
ابتدا نگاهی به ترجمه‏های موجود انداختم و متوجه شدم با متن فاصله بسیاری دارند. از این روی تصمیم گرفتم روایات را دوباره به فارسی برگردانم. اما پس کمی تلاش! این نتیجه حاصل شد که حق با مترجمین است، چرا که اساسا نمی‏شود چنین متونی را، آن‏گونه که حق مطلب اداء شود، به فارسی ترجمه نمود.
<p>
و اینک بشنوید! روضه مظلومیت اهل بیت رسالت را، پس از رحلت نبیّ مکرم اسلام(ص)، از زبان أمیرالمؤمنین علی(ع):
<p align="center"><span id="more-198"></span>***</p>
<p><strong>عنوان الکتاب:</strong>
<p>
أبواب تاریخ سیدة نساء العالمین و بضعة سید المرسلین و مشکاة أنوار أئمة الدین و زوجة أشرف الوصیین البتول العذراء و الإنسیة الحوراء فاطمة الزهراء صلوات الله علیها و على أبیها و بعلها و بنیها ما قامت الأرض و السماء
<p>
<strong>عنوان الباب: </strong>
<p>
باب ۷- ما وقع علیها من الظلم و بکائها و حزنها و شکایتها فی مرضها إلى شهادتها و غسلها و دفنها و بیان العلة فی إخفاء دفنها صلوات الله علیها و لعنة الله على من ظلمها
<p align="center">***</p>
<p>۴۰- [المجالس للمفید]، [الأمالی للشیخ الطوسی‏]، المفید عن الصّدوق عن أبیه عن أحمد بن إدریس عن محمّد بن عبد الجبّار عن القاسم بن محمّد الرّازیّ عن علیّ بن محمّد الهرمرازی عن علیّ بن الحسین عن أبیه الحسین(ع) قال:
<p>
لمّا مرضت فاطمة بنت رسول اللّه(ص)، وصّت إلى علیّ بن أبی‏طالب(ع) أن یکتم أمرها و یخفی خبرها و لا یؤذن أحدا بمرضها. ففعل ذلک و کان یمرّضها بنفسه و تعینه على ذلک أسماء بنت عمیس رحمها اللّه على استسرار بذلک کما وصّت به. فلمّا حضرتها الوفاة، وصّت أمیرالمؤمنین(ع) أن یتولّى أمرها و یدفنها لیلا و یعفّی قبرها. فتولّى ذلک أمیرالمؤمنین(ع) و دفنها و عفّى موضع قبرها.
<p>
فلمّا نفض یده من تراب القبر، هاج به الحزن. فأرسل دموعه على خدّیه و حوّل وجهه إلى قبر رسول‏اللّه(ص) فقال:
<p>
السّلام علیک یا رسول‏اللّه! السّلام علیک من ابنتک و حبیبتک و قرّة عینک و زائرتک و البائتة فی الثّرى ببقیعک، المختار اللّه لها سرعة اللّحاق بک. قلّ یا رسول‏اللّه، عن صفیّتک صبری و ضعف عن سیّدة النّساء تجلّدی، إلّا أنّ فی التّأسّی لی بسنّتک و الحزن الّذی حلّ بی لفراقک موضع التّعزّی و لقد وسّدتک فی ملحود قبرک بعد أن فاضت نفسک على صدری و غمّضتک بیدی و تولّیت أمرک بنفسی. نعم و فی کتاب اللّه انعم القبول إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون.
<p>
قد استرجعت الودیعة و أخذت الرّهینة و اختلست الزّهراء. فما أقبح الخضراء و الغبراء یا رسول‏اللّه. أمّا حزنی فسرمد و أمّا لیلی فمسهّد، لا یبرح الحزن من قلبی أو یختار اللّه لی دارک الّتی فیها أنت مقیم، کمد مقیّح و همّ مهیّج، سرعان ما فرّق اللّه بیننا و إلى اللّه أشکو.
<p>
و ستنبّئک ابنتک بتظاهر أمّتک علیّ و على هضمها حقّها، فاستخبرها الحال. فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد إلى بثّه سبیلا و ستقول و یحکم اللّه و هو خیر الحاکمین.
<p>
سلام علیک یا رسول‏اللّه! سلام مودّع لا سئم و لا قال. فإن أنصرف فلا عن ملالة و إن أقم فلا عن سوء ظنّی بما وعد اللّه الصّابرین. الصّبر أیمن و أجمل و لو لا غلبة المستولین علینا، لجعلت المقام عند قبرک لزاما و التّلبّث عنده معکوفا و لأعولت إعوال الثّکلى على جلیل الرّزیّة.
<p>
فبعین اللّه تدفن بنتک سرّا و یهتضم حقّها قهرا و یمنع إرثها جهرا و لم یطل العهد و لم یخلق منک الذّکر. فإلى اللّه یا رسول‏اللّه المشتکى و فیک أجمل العزاء. فصلوات اللّه علیها و علیک و رحمة اللّه و برکاته.
<p>
۴۱- عیون المعجزات، للسّیّد المرتضى رحمه اللّه روی أنّ فاطمة(ع) توفّیت و لها ثمان عشرة سنة و شهران و أقامت بعد النّبیّ ص خمسة و سبعین یوما و روی أربعین یوما، و تولّى غسلها و تکفینها أمیرالمؤمنین(ع) و أخرجها و معه الحسن و الحسین فی اللّیل و صلّوا علیها و لم یعلم بها أحد و دفنها فی البقیع و جدّد أربعین قبرا فاستشکل على النّاس قبرها.
<p>
فأصبح النّاس و لام بعضهم بعضا و قالوا إنّ نبیّنا(ص) خلّف بنتا و لم نحضر وفاتها و الصّلاة علیها و دفنها و لا نعرف قبرها فنزورها.
<p>
فقال من تولّى الأمر: هاتوا من نساء المسلمین من تنبش هذه القبور حتّى نجد فاطمة(ع) فنصلّی علیها و نزور قبرها. فبلغ ذلک أمیرالمؤمنین(ع)، فخرج مغضبا قد احمرّت عیناه و قد تقلّد سیفه ذا الفقار حتّى بلغ البقیع و قد اجتمعوا فیه فقال(ع): لو نبشتم قبرا من هذه القبور، لوضعت السّیف فیکم فتولّى القوم عن البقیع.
<p align="center">***</p>
<p><strong>ترجمه: </strong>
<p>
امام سجاد(ع) از پدر بزرگوارشان امام حسین(ع) نقل می‏فرمایند: هنگامی که حضرت فاطمه(س) بیمار شدند، به حضرت علی(ع) وصیت فرمودند که بیماری ایشان را مخفی نگاه دارد و هیچ‏کس را از آن با خبر نکند، پس امیرالمؤمنین(ع) چنین کردند و خودشان از حضرا فاطمه(س) پرستاری می‏کردند و اسماء نیز کمک می‏نمود، این مسئله مخفی بماند.
<p>
پس در حال احتضار، حضرت فاطمه(س) به امیرالمؤمنین(ع) وصیت کردند که غسل و کفن ایشان را شخصا بر عهده بگیرند و پیکر مبارکشان را شبانه دفن کنند و قبرشان را مخفی دارند. پس امیرالمؤمنین(ع) این امر را بر عهده گرفتند و حضرات زهرا(س) را دفن کردند و قبر ایشان را مخفی نمودند.
<p>
امیرالمؤمنین(ع) هنگامی که خاک قبر را از دستان خود زدودند، حزن و اندوه ایشان را فراگرفت و اشک بر صورت مبارکش جاری شد. رویشان را به سوی قبر رسول‏الله نمودند و فرمودند:
<p>
«سلام بر تو یا رسول‏الله! سلام بر تو از سوی دخترت و حبیبه‏ات و مایه آرامشت، که اکنون در بقیع تو، زیر خاک آرمیده است و خداوند چنین خواست تا هرچه زودتر به تو ملحق شود. یا رسول‏الله! صبرم در فراق دختر برگزیده‏ات اندک گشته و شکیبایی‏ام از دوری سرور زنان دو عالم از دست رفته است. [گرچه چاره‏ای نیست] مگر آنکه صبر و شکیبایی کنم، در تأسّی به سنت شما و همانند اندوهی که از فراق شما بر من وارد شد؛ و همانا تو را در قبرت نهادم، پس از آنکه [در آغوش من جان سپردی و] روحت از کنار سینه من بالا رفت و خودم امور تو را بر عهده گرفتم. آری! بهترین پذیرش در کتاب خدا آمده است: إنّا لله و إنّا الیه الراجعون.
<p>
همانا امانت بازگشت و پس گرفته شد و زهرا از دستم رفت. پس چه‏قدر این دنیای رنگارنگ در نظر زشت جلوه می‏کند. یا رسول‏الله! اندوه من همیشگی‏ست و شب‏ها دیده بر هم نمی‏نهم. حزن از قلبم جدا نمی‏شود تا آنکه خداوند خانه‏‎ای را که تو در آن اقامت داری برایم برگزیند.
<p>
غصه‏اى دارم جگرسوز و اندوهى شورانگیز، چه زود میان ما جدایى افتاد، و تنها به خدا شکایت مى‏برم.
<p>
همانا به زودی دخترت از هم‏دستی امتت بر علیه من و از بین بردن حق او، به تو خبر خواهد داد. پس از او بازپرس از سوز سینه‏اش که راهی برای برون ریختن آن نداشت و به زودی خواهد گفت و خداوند داوری می‏کند، همانا او بهترین داوران است.
<p>
سلام بر تو یا رسول‏الله، سلام وداع‏کننده‏ای که نه دلتنگ است و نه خشمگین! پس همانا اگر منصرف شوم از روی دلتنگی نیست و اگر قیام کنم از سوءظنم بر آنچه خداوند به صابران وعده داده است نخواهد بود.
<p>
صبر، مبارک و زیباتر است و اگر بیم غلبه دشمنان نبود برای همیشه در کنار قبرت می‏ماندم و مانند زنان عزیز از دست داده شیون می‏کردم. پس در مقابل دیدگان خداوند دخترت مخفیانه دفن می‏شود و حقش از بین می‏رود و ارثش آشکارا غصب می‏شود، در حالی که هنوز دیر زمانی نگذشته و یاد تو کهنه نگشته است.
<p>
یا رسول‏الله! تنها نزد خداوند دادخواهی می‏شود و زیباترین عزاداری برای توست. پس صلوات و رحمت و برکت خداوند بر او و بر تو باد.»
<p>
سید مرتضی نقل می‏کند حضرت فاطمه(س) وفات نمود در حالی که هجده سال و دو ماه از سن مبارکش گذشته بود و پس از پیامبر اکرم(ص) بیش از هفتاد و پنج روز و به روایتی دیگر ۴۰ روز زنده نبودند. امیرالمؤمنین(ع) غسل و کفن ایشان را بر عهده گرفتند. در شب، همراه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) پیکر حضرت فاطمه(س) را از خانه خارج کردند و بر ایشان نماز گزاردند در حالی که هیچ‏کس از این موضوع مطلع نبود و ایشان را در بقیع دفن کردند. امیرالمؤمنین(ع) چهل قبر ایجاد نمودند تا قبر حضرت فاطمه(س) ناشناخته بماند. پس صبح شد و برخی از مردم برخی دیگر را سرزنش می‏کردند و می‏گفتند همانا پیامبر(ص) تنها یک دختر در میان ما به جای نهاد و ما در هنگام وفات و نماز بر او و تدفینش حاضر نبودیم و قبرش را نمی‏شناسیم تا زیارتش کنیم. پس ابوبکر گفت یکی از زنان مسلمین را بیاورید که این قبرها را نبش کند تا فاطمه(ع) را بیابیم و بر او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم. این خبر به امیرالمؤمنین(ع) رسید. پس با عصبانیت و با چشمانی سرخ از خانه خارج شدند در حالی که ذوالفقار را به گردن آویخه بودند تا به بقیع رسیدند، جایی که مردم اجتماع کرده بودند. پس فرمودند اگر قبری از میان این قبرها را بشکافید این شمشیر را در میان شما قرار می‏دهم (همه شما را از دم تیغ می‏گذرانم). پس مردم از بقیع بازگشتند.
<p align="center">***</p>
<p>پی‏نوشت:
<p>
به تمامی دوستان توصیه می‏کنم زبان عربی را حداقل تا سطح درک مطلب بیاموزند، چرا که عربی زبانی‏ست که خداوند به وسیله آن با بندگانش صحبت می‏کند.
<p>
اگر تمامی متون دینی اصیل ما به زبان عربی‏ست، و اگر هدایت و سعادت اخروی انسان نسبت به سعادت دنیوی او اولویت دارد، پس این همه تلاش برای آموختن زبان «جهل سیستماتیک دنیای غرب» و این همه سستی و بی‏مبالاتی نسبت به زبان عربی چرا؟
<p>
شنیدم یکی از کارشناسان منابع درسی در آموزش و پرورش افاضه فرمودند که ‏لازم است آموزش زبان انگلیسی از کلاس اول ابتدایی آغاز شود. از ناراحتی بسی خندیدم!
<p>
بنده نیز احتمالا در پست‏های بعدی صرفا به ترجمه‏های موجود اکتفاء خواهم کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=198</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مسئله عصمت</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=193</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=193#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Apr 2010 19:55:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نبوت و امامت]]></category>
		<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[شهید مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[عصمت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=193</guid>
		<description><![CDATA[شهید مطهری در کتاب «امامت و رهبری»، در پاسخ به سؤال یکی از حضار، درباره مسئله «عصمت» توضیحاتی بیان می‏فرمایند که به نظر حقیر کمی جای تأمل است.
گرچه شکی در صحت نظرات ایشان در مسائل مختلف اعتقادات تشیع وجود ندارد و شاید بتوان نقدی را که در ادامه خواهد آمد، با گزاره‏هایی چون «در مقام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شهید مطهری در کتاب «امامت و رهبری»، در پاسخ به سؤال یکی از حضار، درباره مسئله «عصمت» توضیحاتی بیان می‏فرمایند که به نظر حقیر کمی جای تأمل است.<br />
گرچه شکی در صحت نظرات ایشان در مسائل مختلف اعتقادات تشیع وجود ندارد و شاید بتوان نقدی را که در ادامه خواهد آمد، با گزاره‏هایی چون «در مقام بیان تمامی مطلب نبوده‏اند» یا «به دلیلی مانند فراموشی بخشی از مطلب جا مانده است» یا &#8230; توجیه نمود.<br />
به هر صورت با توجه به عنوان کتاب، طرح مسئله عصمت به آن صورت محل اشکال است.<br />
متن مورد بحث را با هم مرور می‏کنیم:</p>
<p align="center"><span id="more-193"></span>***</p>
<p>اما مسئله عصمت. معنی عصمت چیست؟ یک وقت هست که انسان اینطور فکر می‏کند که عصمت یعنی اینکه خداوند افراد مخصوصی از بشر را همیشه‏ مراقبت می‏کند که هر وقت اینها تصمیم می‏گیرند گناهی را مرتکب شوند، فورا جلویشان را می‏گیرد. مسلم است که عصمت به این معنی نیست و اگر هم‏ باشد برای کسی کمالی نیست. اگر کودکی را یک کسی همیشه مراقب باشد و هیچگاه نگذارد که او کاری را که نباید بکند انجام دهد و مانعش باشد، این، کمالی برای آن کودک شمرده نمی‏شود. ولی یک مطلب دیگر هست که از قرآن استنباط می‏شود و آن اینکه ما می‏بینیم که قرآن درباره یوسف صدیق در آن تنگنایی که آن زن از او کام طلبی می‏کرد می‏گوید: «و لقد همت به» آن‏ زن آهنگ یوسف را کرد، «و هم بها لولا ان رأی برهان ربه» (سوره مبارکه یوسف، آیه ۲۴). و یوسف هم اگر نبود که دلیل پروردگار مشهودش بود، آهنگ او را می‏کرد. یعنی او هم یک بشر بود، یک جوان بود و غریزه داشت. آن زن به طرف‏ یوسف رفت ولی یوسف به طرف او نرفت، یوسف هم اگر نبود که داشت یک‏ شهودی می‏کرد، به سوی او می‏رفت. یوسف به حکم اینکه با ایمان بود و ایمان او یک ایمان کامل و در حد ایمان شهودی بود و بدی و زیان این کار را می‏دید، همان ایمانی که خدا به یوسف داده بود، مانع و نگهدارنده او از این کار بود.<br />
هر فردی از افراد ما بدون آنکه یک قوه‏ای به زور جلوی ما را گرفته باشد، از بعضی لغزشها و گناهها معصوم هستیم، به خاطر کمال ایمانی که ما به خطر آن گناهان داریم. مثلا خود را از بالای پشت بام یک ساختمان چهار طبقه پرت کردن یا خود را داخل آتش انداختن یک‏ گناه است اما ما این گناه را هرگز مرتکب نمی‏شویم چون خطر و زیان آن‏ برای ما ثابت و مجسم است. می‏دانیم دست به برق گرفتن همان و جان تسلیم‏ کردن همان. فقط وقتی این گناه را مرتکب می‏شویم که از آن خطر چشم پوشیده‏ باشیم. ولی یک بچه دست به آتش می‏زند. چرا؟ چون خطر این گناه آنچنان‏ که برای ما مسجل است برای او مسجل نیست. یک نفر آدم عادل ملکه تقوا دارد و به همین جهت بسیاری از گناهان را اصلا انجام نمی‏دهد. همان ملکه‏ به او در این حد عصمت می‏دهد. بنابراین عصمت از گناه بستگی دارد به‏ درجه ایمان انسان به گناه بودن آن گناه و خطر بودن آن خطر. ما گناهان را تعبدا پذیرفته‏ایم که گناه است یعنی می‏گوئیم چون اسلام گفته است شراب‏ نخور ما نمی‏خوریم، گفته قمار نکن نمی‏کنیم. کم و بیش هم می‏دانیم که بد است اما آنچنان که خطر خود را در آتش انداختن بر ایمان مجسم است، خطر این گناهان برای ما مجسم نیست. اگر ما همان اندازه که به آن خطر ایمان‏ داریم به خطر این گناهان نیز ایمان می‏داشتیم، ما هم از این گناهان معصوم‏ بودیم. پس عصمت از گناه یعنی نهایت و کمال ایمان. آن کسی که می‏گوید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینی» (علی(ع)؛ سفینة البحار، ج ۲، ص ۷۳۴) اگر پرده هم برافتد بر یقین‏ من افزوده نمی‏شود، قطعا معصوم از گناه است. او در این سوی پرده هم‏ پشت پرده را مجسم می‏بیند. یعنی مثلا او حس می‏کند که با یک دشنام دادن‏ در واقع عقربی برای جان خود آفریده، و به همین دلیل چنین کاری نمی‏کند. در اینکه قرآن نیز از ایمانهایی در این درجه یاد می‏کند شک نیست. و لهذا عصمت نسبی است یعنی مراتب و درجات دارد. معصومین نسبت به آن چیزهایی که برای ما گناه‏ است و گاهی مرتکب می‏شویم و گاهی اجتناب می‏کنیم، معصوم هستند و هرگز گناه نمی‏کنند ولی آنها هم مراحل و مراتبی دارند و نیز همه مثل همدیگر نیستند. در بعضی از مراحل و مراتب آنها مثل ما هستند در این مرحله. همانطور که ما نسبت به گناهان عصمت نداریم، آنها [در آن مراحل و مراتب] عصمت ندارند. از آن چیزی که ما آنها را گناه می‏شماریم آنها معصوم هستند ولی چیزهایی برای آنها گناه است که برای ما حسنه است چون‏ ما [به آن درجه] نرسیده‏ایم. مثلا اگر یک شاگرد کلاس پنجم یک مسئله‏ کلاس ششم را حل کند برای او فضیلت است و جایزه دارد اما اگر همان مسئله‏ را شاگرد کلاس نهم حل کند چیزی برایش شمرده نمی‏شود و ارزشی ندارد. چیزهایی که برای ما حسنات است، برای آنها گناه است. اینست که ما می‏بینیم قرآن در عین حال به انبیاء نسبت عصیان می‏دهد: «و عصی آدم ربه»(سوره مبارکه طاها، آیه ۱۲۱)، یا به پیغمبر (ص) می‏گوید: «لیغفر لک الله‏ ما تقدم من ذنبک و ما تأخر»(سوره مبارکه فتح، آیه ۲). اینها می‏رساند که عصمت یک امر نسبی است، او در حد خودش و ما در حد خودمان. پس ماهیت عصمت از گناه بر می‏گردد به درجه و کمال ایمان. انسان در هر درجه‏ای از ایمان باشد، نسبت به آن موضوعی که نهایت و کمال ایمان را به آن دارد یعنی در مرحله «و لولا ان رأی برهان ربه» است، قهرا عصمت دارد. نه اینکه‏ شخص معصوم هم مثل ماست، هی می‏خواهد برود به طرف معصیت، ولی مأموری‏ که خدا فرستاده دستش را می‏گیرد و مانع می‏شود. اگر اینطور باشد هیچ فرقی بین بنده و امیرالمؤمنین نیست چون هم من به طرف گناه می‏روم و هم او، منتها برای‏ او یک مأمور فرستاده‏اند که مانع می‏شود ولی برای من مأمور نفرستاده‏اند. اگر مأمور خارجی مانع گناه کردن انسان شود که هنر نشد. مثل اینست که‏ شخصی دزدی می‏کند و من دزدی نمی‏کنم ولی من که دزدی نمی‏کنم به خاطر اینست‏ که همیشه پاسبانی همراه من است. در این صورت من هم مثل او دزد هستم با این تفاوت که او دزدی است که پاسبان جلویش را نگرفته و من دزدی هستم که‏ پاسبان جلویم را گرفته. این، هنری نیست.<br />
عمده در مسئله عصمت، عصمت از گناه است. عصمت از خطا مسئله‏ دیگری است که آن نیز دو گونه است. یکی مسئله خطای در تبلیغ احکام است‏ که بگوئیم پیغمبر احکام را برای ما بیان کرده است ولی شاید اشتباه کرده‏، شاید خدا به گونه‏ای به او وحی کرده و او اشتباها به گونه‏ای دیگر گفته‏ همانطور که ما اشتباه می‏کنیم، به ما می‏گویند برو این پیغام را برسان، بعد ما می‏رویم عوضی می‏گوئیم. یعنی اصلا اعتمادی به گفته پیغمبر نیست از باب اینکه ممکن است اشتباه کرده باشد. قطعا چنین چیزی نیست.<br />
&#8230;</p>
<p align="center">***</p>
<p>ریشه «عصم» به معنای حفظ کردن چیزی همراه با دفاع از آن است. «معصوم» را که اسم مفعول از باب ثلاثی مجرد این ریشه است، می‏توان به حفاظت شده و تحت دفاع تعبیر نمود. «عصمت» نیز اسم مصدر از این ریشه به معنای تحقق حفاظت و جریان دفاع از معصوم است.<br />
 شکی نیست که ملکه تقوا، عاصم انسان در مقابل لغزش‏هاست و آن‏کس که مراتبی از تقوا را کسب کرده باشد، در آن مراتب معصوم است. این تقوا برای او عصمت می‏آورد.<br />
بنابرین عصمت، نسبی‏ست، هم در میان انسان‏ها و هم در هر انسان در مواجهه با موقعیت‏های گوناگون.<br />
عصمت در میان انسان‏ها نسبی‏ست، یعنی هر انسان در مقام مقایسه با انسانی دیگر، هر چه با تقواتر باشد، معصوم‏تر است، عصمت در او قدرتمندتر است.<br />
عصمت در هر انسان در مواجه با موقعیت‏های گوناگون نیز مراتبی دارد. هر انسان در مقابل برخی لغزش‏ها عصمت تام دارد، در مقابل بعضی دیگر وسوسه می‏شود و غلبه می‏کند و در مقابل لغزش‏هایی هم دامن عصمت از کف می‏دهد و &#8230;<br />
آنچه از کلام استاد بر می‏آید نیز چیزی جز این نیست.<br />
اما آیا عصمت، به آن معنایی که در پیامبران و علی الخصوص نبی مکرّم اسلام و حضرات معصومین(ع) تحقق دارد از این سنخ است؟<br />
یعنی آیا عصمت ایشان صرفا حاصل کمال ملکه تقوا در ایشان است؟ و لابد ایشان نیز در کمال تقوا مراتبی دارند و بالتبع عصمت در ایشان نیز مراتبی دارد.<br />
کمی تدبر نشان می‏دهد که حقیقت غیر از این است.<br />
درست است که ملکه تقوا در حضرات معصومین(ع) در غایت کمال است و این تقوا از مقومات عصمت در ایشان است، اما این عصمت مقومات دیگری نیز دارد.<br />
سوره مبارکه آل‏عمران، آیه ۹۲ می‏فرماید:<br />
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏<br />
هرگز به نیکی نخواهید رسید، مگر آن‏که از آنچه دوست دارید انفاق کنید.<br />
مرتبه «بِر» از مراتب کمال انسان را کسانی درک می‏کنند که &#8230;<br />
هر انسانی می‏تواند خود را تحت تربیت تعالیم الهی قرار دهد و مراتب کمال را طی نماید. اما آیا عصمت، به آن معنایی که در حضرات معصومین(ع) تحقق دارد نیز از این سنخ است؟ که اگر انسانی تربیت شود بتواند به چنین مقامی دست یابد؟<br />
سوره مبارکه بقره، آیه ۱۲۴ می‏فرماید:<br />
وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین‏<br />
و آن هنگام که خداوند ابراهیم را با کلماتى بیازمود و او همه را به اتمام رسانید، گفت: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. [ابراهیم‏] گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمى‏رسد.<br />
تفاوتی بارز در تعبیر از مقام «امامت» در این آیه و تعبیر از مقام «بر» در آیه پیشین وجود دارد. در مورد مقام «بر» می‏فرماید «لن تنالوا»، شما هرگز نمی‏رسید، فاعل در این عبارت انسان است و مقام «بر» در نقش مفعول‏به ظاهر شده است. اما در مورد مقام امامت می‏فرماید «لا ینال عهدی»، عهد من نمی‏رسد، فاعل در این عبارت عهد (مقام امامت) است و قوم ظالمین (انسان) در نقش مفعول‏به ظاهر شده است.<br />
جابجایی نقش کلمات در این دو آیه به چه معناست؟ آیا غیر از این است که انسان‏ها می‏توانند مراتب کمال را طی کنند اما مقام امامت از سنخ دیگریست و کسب آن برای انسان‏های دیگر ممکن نیست.<br />
البته استدلال فوق تمام نیست و باید اثبات شود که مقام عصمت در حضرات معصومین(ع) از امامت ایشان منفک نیست و نمی‏توان عصمت را از امامت تفکیک نمود.<br />
متأسفانه بضاعت علمی بنده فعلا تحمل چنین بحثی را ندارد، گرچه نسبت به درستی آن تردید ندارم.<br />
<strong>بنابرین عصمت در حضرات معصومین(ع) تنها حاصل کمال تقوا در ایشان نیست تا نسبیت در آن وارد شود و برای دیگران نیز قابل تحصیل باشد. </strong><br />
علاوه بر آنچه پیرامون «نسبیت مسئله عصمت» عرض شد، بحث دیگر پیرامون «نسبت عصیان به انبیاء(ع) در قرآن» است. استاد چنین تعابیری در قرآن را دلیل بر نسبیت عصمت ارزیابی فرموده‏اند. اما به نظر می‏رسد چنین تفسیری خالی از اجحاف در حق مقام شامخ پیامبران(ع) نیست. قرآن پیرامون مقام عصمت پیامبران(ع) محکماتی دارد که باید آیات متشابه از این قبیل را مطابق با آن‏ها تفسیر نمود.<br />
استاد قاسمیان در جلسات پایانی تفسیر موضوعی «انسان کامل» به طور مبسوط به تفسیر این آیات در قرآن (آیات مشتمل بر نسبت عصیان به پیامبران(ع)) پرداختند که دوستان را به مطالعه آن مباحث ارجاع می‏دهم.<br />
البته باز هم از اعتراف به ضعف بضاعت علمی در این زمینه ابایی ندارم!<br />
خداوند توفیق کسب معرفت را روزی‏مان بفرماید.</p>
<p align="center">***</p>
<p>در کتاب وزین «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» آمده است:<br />
عصم: أنّ الأصل الواحد فی المادّة هو حفظ مع دفاع. یقال عصمته أى حفظته مع دفاع عنه، و هو عاصم، و ذاک معصوم. و الاعتصام: إختیار العصمة، أى إرادة أن یعصم نفسه و یحفظه مع دفاع عمّا یضرّه. و الاستعصام: طلب حصول العصمة.<br />
و الإعصام: جعله معتصما بشی‏ء &#8230; و العصمة: اسم مصدر بمعنى تحقّق المحفوظیّة و الدفاع عنه‏.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=193</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اخوی! یکی از دو تا پایت را بردار!‏</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=185</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=185#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Apr 2010 15:07:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[استاد رحیم‏پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=185</guid>
		<description><![CDATA[در عملیات بدر بچه‏های غواص با بلم از محور خودی حرکت کردند و نزدیک ۳۰ ساعت این بچه‏ها در بلم بودند و پارو می‏زدند. صدها بلم در هر ستونی حرکت می‏کردند که از هورالهویزه گذشتند که برسند به منطقه جاده خندق، آن طرف جزایر مجنون، نزدیک سواحل دجله در عمق ۴۰ کیلومتری خاک عراق.

شب قبل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در عملیات بدر بچه‏های غواص با بلم از محور خودی حرکت کردند و نزدیک ۳۰ ساعت این بچه‏ها در بلم بودند و پارو می‏زدند. صدها بلم در هر ستونی حرکت می‏کردند که از هورالهویزه گذشتند که برسند به منطقه جاده خندق، آن طرف جزایر مجنون، نزدیک سواحل دجله در عمق ۴۰ کیلومتری خاک عراق.</p>
<p align="center"><span id="more-185"></span></p>
<p>شب قبل از عملیات این ستون بلمی که بچه‏های ما داشتند می‏رفتند کمین خورد و دو سه تا از قایق‏ها، بچه‏ها شهید شدند و افتاند توی آب و چون تجهیزات همراهشان بود و سنگین بودند، رفتند ته آب. در آن لحظه اتفاقی افتاد، که بعضی از این‏هایی که قایق موتوری داشتند، قایق موتوری‏هایشان را روشن کردند؛ و ما هم که در بلم بودیم طبیعتاً با بلم نمی‏شد سریع جایی رفت. بلم قدرت تحرک و مانور نداشت. من یک لحظه در ذهنم آمد که تکلیف چیست؟ اگر عملیات لو رفته و باید در رفت، با بلم نمی‏شود در رفت، ما باید خودمان را یک جوری به یکی از این قایق‏های موتوری برسانیم. اگر قرار است مقاومت کنیم، بعضی از این‏ها چرا روشن کردند و سر ته کردند و دارند بر می‏گردند؟ توی همین فکرها بودم که یکی از این قایق‏‏های موتوری که داشت بر می‏گشت خاموش کرد به طور اتفاقی و کنار بلم ما ایستاد. من بلند شدم که برم توی قایق موتوری. یک لحظه تردید کردم که اصلا باید رفت الان یا نباید رفت؟<br />
خلاصه قضیه این‏طوری شد که من ایستاده بودم و یکی از پاهایم در قایق موتوری بود و یکی از پاهایم در بلم و داشتم فکر می‏کردم که بپرم توی قایق و بزنم به چاک یا برگردم توی بلم و بنشینم ببینم چه می‏شود. یکی از برادرهای ما که– چون بچه‏های غواص توی بلم بودند و لباس‏های غواصی آماده بود برای عملیات، به هر کدام از بچه‏های غواص ساعت‏هایی داده بودند که در آب کار می‏کرد و تنظیم کرده بودند که همه سر لحظه معینی وارد عمل بشوند و این لباس‏ها در بلم‏ها بود- ما دیدیم که خوب دیگر حالا که عملیات ظاهرا لو رفته، دیگر احتیاجی به این لباس‏ها هم نیست. ما هم باید بپریم توی قایق و بریم. در آن لحظه‏ای که من مردد بودم بین این دو تا انتخاب، آن برادری که توی بلم ما بود یک جمله‏ای گفت که بسیار جمله عمیقی بود، آن لحظه گفت و گذشت، اما همیشه این جمله در ذهن من ماند و تا الان.<br />
به من گفت: <strong>اخوی! یکی از دو تا پایت را بردار! </strong><br />
یک پایت را در قایق گذاشتی و یک پایت را در بلم، نمی‏دانی می‏خواهی در بروی یا می‏خواهی بایستی مقاومت کنی، این‏طوری نمی‏شود ادامه داد.<br />
گفت: <strong>اخوی! یکی از دو تا پایت را بردار! </strong><br />
ما هم که دیدیم اوضاع خراب شد، گفتم کی خواست برود؟ و به رو در بایستی این‏ها باز هم برگشتم توی بلم. از خجالت او برگشتم توی بلم نشستم در حالی که دلم توی قایق بود و نشستم کنار آن‏ها. این جمله همیشه در ذهن من است.</p>
<p align="center">***</p>
<p>باید خطاب به حاکمیت، خطاب به کسانی که در نظام دارند جامعه را اداره می‏کنند و خطاب به دانشگاه و خطاب به حوزه، خطاب به نخبگان و روشنفکران، به همه آن‏ها باید این جمله را گفت که: <strong>اخوی! یکی از دو تا پایت را بردار! </strong><br />
ما دو تا قاعده تئوریک داریم، دو نوع نظام سیاسی، دو تا جامعه دو جور زندگی دو تا تمدن. یکی تمدنی که بر اساس اصالت لذت و قدرت و شهوت بنا می‏شود و یکی تمدنی که بر اساس اصالت کمال و عدالت و انسانیت بنا می‏شود. تو نمی‏توانی روش‏های او را بروی ولی به این هدف برسی. مدت زیادی هم نمی‏شود یک پایت در بلم باشد و یک پایت در قایق، چون ممکن است این‏ها از هم فاصله بگیرند کار دستت بدهند!<br />
 <strong>و بلم مقاومت، ولو بلم باشد، ماندن در آن بلم انسانی‏تر است تا رفتن به قایق موتوری که پشت به دشمن دارد. </strong><br />
<!--Begin MediaPlayer code--></p>
<div style="text-align:center" style="font-size:small">
<br />
<OBJECT id="VIDEO" width="215" height="45" style="position:relative" CLASSID="CLSID:6BF52A52-394A-11d3-B153-00C04F79FAA6" type="application/x-oleobject"><br />
<embed src="http://hemati.khakriz.com/Audio/Balam.mp3"><br />
<PARAM NAME="URL" VALUE="http://hemati.khakriz.com/Audio/Balam.mp3"><br />
<PARAM NAME="SendPlayStateChangeEvents" VALUE="True"><br />
<PARAM NAME="AutoStart" VALUE="-1"><br />
<PARAM NAME="uiMode" value="full"><br />
</OBJECT><br />
اخوی! یکی از دو تا پایت را بردار!<br />
<a href=http://hemati.khakriz.com/Audio/Balam.mp3>(از اینجا دریافت کنید)<br />
</a>
</div>
<p><!--End MediaPlayer code--></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=185</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
<enclosure url="http://hemati.khakriz.com/Audio/Balam.mp3" length="485928" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>از «صحیفۀ نور» تا «صحیفۀ امام خمینی(ره)»</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=148</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=148#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Mar 2010 17:28:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=148</guid>
		<description><![CDATA[«صحیفه نور» مشتمل بر سخنرانی‏ها، پیام‏ها، نامه‏ها و &#8230; امام خمینی(س) می‏باشد که توسط «مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)» منتشر شده است. این مجموعه بعدها به صورت کامل‏تر تحت عنوان «صحیفه امام خمینی(ره)» عرضه شد. میان متن این دو مجموعه تفاوت‏هایی وجود دارد که جالب توجه است.
لازم به ذکر است بر اساس بررسی‏های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">«صحیفه نور» مشتمل بر سخنرانی‏ها، پیام‏ها، نامه‏ها و &#8230; امام خمینی(س) می‏باشد که توسط «مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)» منتشر شده است. این مجموعه بعدها به صورت کامل‏تر تحت عنوان «صحیفه امام خمینی(ره)» عرضه شد. میان متن این دو مجموعه تفاوت‏هایی وجود دارد که جالب توجه است.</p>
<p dir="rtl">لازم به ذکر است بر اساس بررسی‏های صورت گرفته، متن «صحیفه امام خمینی(ره)» اصالت دارد. به عبارتی دیگر، در «صحیفه نور» تحریفاتی نسبت به برخی از آثار امام خمینی(س) صورت گرفته بوده که در «صحیفه امام خمینی(ره)» اصلاح شده است.</p>
<p dir="rtl">به عنوان نمونه به یکی از این تفاوت‏ها اشاره می‏کنم و قضاوت در مورد آن‏را به خوانندگان وامی‏گذارم.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span id="more-148"></span>***</p>
<p dir="rtl">امام خمینی در تاریخ ۴/۴/۱۳۵۸ در جمع پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرچک ورامین سخنرانی می‏کنند.</p>
<p dir="rtl">متن این سخنرانی در <strong>«صحیفه نور»</strong>، جلد هفتم، صفحه ۲۰۱ به این صورت نقل شده است:</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p dir="rtl">ما موظفیم حالا که جمهوری اسلامی رژیم رسمی ما شده است، همه طبق جمهوری اسلامی عمل کنیم. جمهوری اسلامی یعنی اینکه رژیم به احکام اسلامی و به خواست مردم عمل کند و الان رژیم رسمی ما جمهوری اسلام است و فقط مانده است که احکام، همه احکام اسلامی بشود. مجرد بودن رژیم اسلامی مقصود نیست، مقصود این است که در حکومت اسلام، اسلام و قانون اسلام حکومت کند، اشخاص به رأی خودشان و به فکر خودشان حکومت نکنند، ما می‏خواهیم احکام اسلام در همه جا جریان پیدا کند و احکام خدای تبارک و تعالی حکومت کند. در اسلام حکومت، حکومت قانون، حتی حکومت رسول الله و حکومت امیرالمؤمنین، حکومت قانون است یعنی قانون خدا آنها را تعیین کرده است، آنها به حکم قانون واجب الاطاعه هستند پس حکم از آن قانون خداست و قانون خدا حکومت می‏کند. در مملکت اسلامی باید قانون خدا حکومت کند و غیر قانون خدا هیچ چیز حکومتی ندارد.</p>
<p dir="rtl">اگر رئیس جمهوری در مملکت اسلامی وجود پیدا بکند، این اسلام است که او را رئیس جمهور می‏کند، قانون خداست که حکمفرماست. در هیچ جا در حکومت اسلامی نمی‏بینید که خود سری باشد. حتی رسول‏الله از خودشان رأیی نداشتند، رأی قرآن بوده است، وحی بوده، هر چه می‏فرموده از وحی سرچشمه می‏گرفته است و از روی هوا و هوس سخن نمی‏گفتند و همین طور حکومت‏هایی که حکومت اسلامی هستند آنها تابع قانونند، رأی آنها قانون اسلامی است و حکومتشان حکومت الله.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">&#8230;</p>
<p dir="rtl">همین سخنرانی در <strong>«صحیفه امام خمینی(ره)»</strong>، جلد هشتم، صفحه ۲۸۵ به صورت زیر آمده است:</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">بسم اللَّه الرحمن الرحیم</p>
<p dir="rtl">ما موظفیم حالا که جمهوری اسلامی رژیم رسمی ما شده است، همه بر طبق جمهوری اسلامی عمل کنیم. جمهوری اسلامی یعنی رژیم به خواست مردم، و احکامْ احکام اسلام. رژیم به خواست مردم تحقق پیدا کرد و از صد، ۹۹ رأی دادند؛ و الآن رژیم رسمی ما جمهوری اسلامی است. مانده است اینکه احکام، احکام اسلامی بشود. مجردِ بودنِ رژیم اسلامی، این، مقصد نیست. مقصد این است که در حکومت اسلامی اسلام حکومت کند، قانون حکومت کند، اشخاص به رأی خودشان به فکر خودشان حکومت نکنند. رأی ندهند کسانی که خودشان را خیال می‏کنند صاحب رأی هستند، خودشان را متفکر می‏دانند، خودشان را روشنفکر می‏دانند؛ اینها رأی ندهند؛ برای اینکه آرای مردم در مقابل حکم خدا رأی نیست؛ ضلالت است. ما می‏خواهیم که احکام اسلام در همه جا جریان پیدا بکند و احکام خدای تبارک و تعالی حکومت کند. در اسلام حکومت حکومت قانون است. حتی حکومت رسول اللَّه، حکومت امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- حکومت قانون است. یعنی قانون آنها را سرِ کار آورده است. أَطِیعُوا اللَّهَ و أَطِیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الأَمْرِ مِنکُم حکم خداست. آنها به حکم قانون، واجب الاطاعه هستند. پس حکم مال قانون است؛ قانون حکومت می‏کند در مملکت اسلامی؛ غیر قانون هیچ حکومتی ندارد.</p>
<p dir="rtl">اگر رئیس جمهور در مملکت اسلامی وجود پیدا بکند، باز قانون آن را رئیس جمهور می‏کند با رأی عموم؛ که در رأی عموم رأی فقیه هم هست. و یا نصب فقیه، که همان نصبِ اللَّه است، قانون است که حکمفرماست در همه جا. هیچ جا در حکومت اسلامی نمی‏بینید که یک خودسری باشد، یک اعمال رأی باشد. حتی رسول اکرم- صلی اللَّه علیه و آله- رأیی نداشتند. رأی، رأی قرآن بوده است، وحی بوده است. هر چه می‏فرموده است از وحی سرچشمه می‏گرفته است: و مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوی. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحی. عَلَّمَهُ شَدِیدُ القُوی و همین‏طور حکومت‏هایی که حکومت اسلامی هستند آنها تابع قانونند، رأی آنها قانون است. حکومت، حکومت اللَّه است، حکومت قانون است.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">&#8230;</p>
<p><!--Begin MediaPlayer code--></p>
<div style="text-align:center" style="font-size:small">
<OBJECT id="VIDEO" width="215" height="45" style="position:relative" CLASSID="CLSID:6BF52A52-394A-11d3-B153-00C04F79FAA6" type="application/x-oleobject"><br />
<embed src="http://hemati.khakriz.com/Audio/302.mp3"><br />
<PARAM NAME="URL" VALUE="http://hemati.khakriz.com/Audio/302.mp3"><br />
<PARAM NAME="SendPlayStateChangeEvents" VALUE="True"><br />
<PARAM NAME="AutoStart" VALUE="-1"><br />
<PARAM NAME="uiMode" value="full"><br />
</OBJECT><br />
سخنرانی امام خمینی(ره) در جمع پرسنل سپاه پاسداران قرچک ورامین<br />
<a href=http://hemati.khakriz.com/Audio/302.mp3>(از اینجا دریافت کنید)<br />
</a>
</div>
<p><!--End MediaPlayer code--></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=148</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
<enclosure url="http://hemati.khakriz.com/Audio/302.mp3" length="1683936" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>الاستدلال به روایت «اللهم ارحم خلفائی»</title>
		<link>http://hemati.khakriz.com/?p=143</link>
		<comments>http://hemati.khakriz.com/?p=143#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 11:58:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمهدی همتی</dc:creator>
				<category><![CDATA[ولایت فقیه]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[روایت]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‏البیع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hemati.khakriz.com/?p=143</guid>
		<description><![CDATA[بسیاری از فقهاء در بحث «ولایت فقیه» به این روایت تمسک جسته‏اند. از جمله امام خمینی(س) نیز در «کتاب البیع» ذیل بحث «ضرورت حکومت اسلامی» به این روایت استناد کرده‏اند. شالوده بحث حاضر از این کتاب ارزشمند اخذ شده است.
البته به منظور حفظ امانت، متن اصلی کتاب را که به زبان عربی نگاشته شده، در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">بسیاری از فقهاء در بحث «ولایت فقیه» به این روایت تمسک جسته‏اند. از جمله امام خمینی(س) نیز در «کتاب البیع» ذیل بحث «ضرورت حکومت اسلامی» به این روایت استناد کرده‏اند. شالوده بحث حاضر از این کتاب ارزشمند اخذ شده است.</p>
<p dir="rtl">البته به منظور حفظ امانت، متن اصلی کتاب را که به زبان عربی نگاشته شده، در انتها آورده‏ام.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span id="more-143"></span>***</p>
<p dir="rtl"><strong>روایت:</strong></p>
<p dir="rtl">جلد چهارم کتاب شریف «من لا یحضره الفقیه» در صفحه ۴۲۰ روایتی را به صورت مرسله نقل می‏کنند.</p>
<p dir="rtl">وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُکَ قَالَ الَّذِینَ یَأْتُونَ مِنْ بَعْدِی یَرْوُونَ حَدِیثِی وَ سُنَّتِی‏</p>
<p dir="rtl">کتاب شریف «عیون أخبار الرضا(ع)» نیز همین روایت را با کمی تفاوت نقل می‏کند:</p>
<p dir="rtl">قال [علی بن أبی طالب(ع)] قال رسول الله(ص): اللهم ارحم خلفائی، ثلاث مرات. قیل له: و من خلفاؤک؟ قال: الذین یأتون من بعدی و یروون أحادیثی و سنتی فیعلمونها الناس من بعدی.</p>
<p dir="rtl">همین روایت در کتاب شریف «معانی الأخبار» در صفحه ۳۷۵ به این صورت آمده است:</p>
<p dir="rtl">قال [علی بن أبی طالب(ع)]: قال رسول الله(ص): اللهم ارحم خلفائی، اللهم ارحم خلفائی، اللهم ارحم خلفائی. قیل له: یا رسول الله و من خلفاؤک؟ قال: الذین یأتون من بعدی یروون حدیثی و سنتی.</p>
<p dir="rtl">«الأمالی» شیخ صدوق نیز در صفحه ۱۸۰ آن را به صورت زیر نقل کرده است:</p>
<p dir="rtl">قال [علی بن أبی طالب(ع)]: قال رسول الله(ص): اللهم ارحم خلفائی ثلاثا. قیل: یا رسول الله و من‏ خلفاؤک؟ قال: الذین یبلغون حدیثی و سنتی ثم یعلمونها أمتی.</p>
<p dir="rtl">کتاب شریف<strong> </strong>«صحیفه الرضا(ع)» در صفحه ۵۷ نیز همین روایت را نقل می‏کند:</p>
<p dir="rtl">قال [علی بن أبی طالب(ع)]: قال رسول الله(ص): اللهم ارحم خلفائی ثلاث مرات. قیل: یا نبی الله و من خلفاؤک؟ قال (ص): الذین یأتون من بعدی و یروون أحادیثی و سنتی و یعلمونها الناس من بعدی‏.</p>
<p dir="rtl"><strong>ترجمه:</strong></p>
<p dir="rtl">با توجه به تفاوت اندک میان نقل روایت در منابع مختلف، تنها به ترجمه روایت «من لا یحضره الفقیه» بسنده می‏کنم. البته فهم معنای روایت چندان مشکل نیست.</p>
<p dir="rtl">امیر المؤمنین علی(ع) فرمودند: رسول اکرم(ص) فرمودند: خداوندا! خلفای مرا مرحمت فرما. گفته شد: خلفای شما چه کسانی هستند یا رسول‏الله؟ فرمودند: کسانی که پس از من می‏آیند و حدیث و سنّت مرا روایت می‏کنند.</p>
<p dir="rtl"> <strong>بررسی سند:</strong></p>
<p dir="rtl">این روایت به دلیل کثرت طرق آن، مورد اعتماد است. علاوه بر آنکه سند روایت «صحیفه الرضا(ع)» را می‏توان «حسن» ارزیابی نمود.</p>
<p dir="rtl">اگر هم روایت را «مرسله» بدانیم، از مرسله‏های شیخ صدوق است که از مرسله‏های امثال «ابن أبی عمیر» کمتر نیست، با توجه به آنکه مرسله‏های ابن أبی عمیر مورد اعتماد علماء واقع شده است.</p>
<p dir="rtl">مرسله‏های صدوق را می‏توان به دو دسته تقسیم نمود:</p>
<p dir="rtl">۱- روایاتی که با جذم به معصوم(ع) نسبت می‏دهد، مثلا می‏گوید امیر المؤمنین علی(ع) چنین فرمودند &#8230;</p>
<p dir="rtl">۲- روایاتی که بدون قطعیت بیان می‏کند، مثلا می‏گوید از امیر المؤمنین علی(ع) چنین نقل شده است &#8230;</p>
<p dir="rtl">امام خمینی(س) روایات مرسله دسته اول را قابل اعتماد و مقبول می‏دانند.</p>
<p dir="rtl"><strong>بررسی دلالت: </strong></p>
<p dir="rtl">معنی خلافت رسول‏الله(ص) از ابتدای ظهور اسلام امری شناخته شده بوده است و در آن ابهامی نیست. کما اینکه معنای خلافت در ادبیات عرب نیز واضح است. اگر ظهور معنای خلافت در ولایت و حکومت نباشد، این معنا، حداقل یقینی آن است.</p>
<p dir="rtl">عبارت «پس از من می‏آیند» نیز قید توضیحی برای معرفی خلفاست و نه محدود کننده معنای خلافت، خلافت در نقل روایت و سنت معنی ندارد، چرا که رسول‏الله(ص) را نمی‏توان راوی روایات خودش به حساب آورد تا کسی در این مقام جانشین ایشان باشد.</p>
<p dir="rtl">از آنجه که برای خلافت هیچ قیدی ذکر نشده است، امام خمینی(س) مطلق معنای خلافت (خلافت در تمامی شئون) را استنباط کرده‏اند، مگر شئونی که با دلیل دیگری از این اطلاق خارج شود.</p>
<p dir="rtl">ممکن است این شبهه مطرح شود که مراد از خلفاء، ائمه معصومین(ع) هستند. امام خمینی(س) چنین شبهه‏ای را در نهایت وهن می‏دانند. چرا که تعبیر «رواة الأحادیث» برای ائمه(ع) بی‏سابقه است و با توجه به مقامات ایشان، این تعبیر مناسب با اشاره به ایشان نیست. همچنین ظاهر روایت مشتمل بر عنوانی عام است در صورتی که اشخاص حضرات معصومین(ع) اشخاصی معلوم هستند و در بسیاری از روایات به اشخاص ایشان صراحتا اشاره شده است. بنابرین حمل یک عنوان عام بر اشخاص ایشان مردود است.</p>
<p dir="rtl">همچنین ممکن است این شبهه مطرح شود که منظور از خلفاء، روایان و محدثین باشند و نه فقهاء. با توجه به ادامه روایت در برخی از منابع (فیعلّمونها الناس من بعدی؛ مردم را پس از من تعلیم می‏دهند)، واضح است که تعلیم مردم از وظایف راوی و محدث نیست، مگر آنکه مانند امثال کلینی و صدوق و &#8230; فقیه باشد. راوی صرف، قادر به استنباط سنّت رسول‏الله(ص) از روایات نیست، چرا که بسیاری از روایات برای بیان حکم واقعی صادر نشده‏اند. بررسی سندیت و دلالت روایت، رفع تعارضات و &#8230; از شئون فقیه است.</p>
<p dir="rtl">البته با توجه به روایت «من لا یحضره الفقیه» که عبارت «فیعلّمونها الناس من بعدی» را نقل نکرده است، این احتمال وجود دارد که از قلم نویسنده یا نسّاخ کتاب افتاده باشد و در دوران امر بین اضافه شدن یک عبارت یا از قلم افتادن آن، از قلم افتادن محتمل‏تر است و اضافه شدن بسیار بعید به نظر می‏رسد. کما اینکه از قلم افتادن بخشی از روایات در نسخه‏برداری‏ها بسیار شایع بوده است. گرچه هر دو احتمال فوق خلاف ظاهر است.</p>
<p dir="rtl">البته شکی در این نیست هدف از روایت سنّت و حدیث، بسط سنّت رسول‏الله(ص) است، نه آنچه به دروغ به پیامبر نسبت داده شده و خلاف سنّت ایشان است. کسی که صلاحیت تشخیص سنّت را دارد، می‏تواند تعارضات را با موازین آن علاج کند و موافقت با کتاب‏الله را احراز نماید مجتهد متبحّر و محدث فقیه است و نه روای و محدث تنها.</p>
<p dir="rtl">کما اینکه تناسب میان حکم و موضوع ما را به این حقیقت راهنمایی می‏کند. منصب خلافت رسول‏الله و ولایت حاصل از آن، برای یک فرد عامّی که قادر به تشخیص احکام‏الله نیست، فقط به خاطر نقل روایت، معقول نیست. در واقع راوی و محدث صرف شأنی بالاتر از کسانی که از کتب روایی نسخه‏برداری می‏کردند ندارد.</p>
<p dir="rtl">ممکن است این اشکال مطرح شود که لازمه نصب فقهاء به خلافت رسول‏الله این است که ایشان در شأن و مقام در عرض حضرات معصومین(ع) باشند. این اشکال وارد نیست و پاسخ آن ان‏شاءالله در مطالب آتی خواهد آمد.</p>
<p dir="rtl"><strong>سند روایت:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>*</strong> من لایحضره الفقیه:</p>
<p dir="rtl">رَوَى سَعْدُ بْنُ طَرِیفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَة</p>
<p dir="rtl">روایت این سند «مرسله» است. مرسله به روایتی اطلاق می‏شود که در سلسله سند آن، یک یا چند تن از راویان نامشخص است.</p>
<p dir="rtl"><strong>*</strong> عیون أخبار الرضا(ع):</p>
<p dir="rtl">حدثنا أبو الحسن محمد بن علی بن الشاه الفقیه المروزی بمرورود فی داره قال حدثنا أبو بکر بن محمد بن عبد الله النیسابوری قال حدثنا أبو القاسم عبد الله بن أحمد بن عامر بن سلیمان الطائی بالبصرة قال حدثنا أبی فی سنة ستین و مائتین قال حدثنی علی بن موسى الرضا ع سنة أربع و تسعین و مائة و حدثنا أبو منصور أحمد بن إبراهیم بن بکر الخوری بنیسابور قال حدثنا أبو إسحاق إبراهیم بن هارون بن محمد الخوری قال حدثنا جعفر بن محمد بن زیاد الفقیه الخوری بنیسابور قال حدثنا أحمد بن عبد الله الهروی الشیبانی عن الرضا علی بن موسى ع و حدثنی أبو عبد الله الحسین بن محمد الأشنانی الرازی العدل ببلخ قال حدثنا علی بن محمد بن مهرویه القزوینی عن داود بن سلیمان الفراء عن علی بن موسى الرضا ع قال حدثنی أبی موسى بن جعفر قال حدثنی أبی جعفر بن محمد قال حدثنی أبی محمد بن علی قال حدثنی أبی علی بن الحسین قال حدثنی أبی الحسین بن علی قال حدثنی أبی علی بن أبی طالب(ع) عن رسول الله (ص)</p>
<p dir="rtl">این سند مشتمل بر سه طریق مجزاست که محل هریک نیز متفاوت است.</p>
<p dir="rtl">گرچه برخی از راویان هر یک از سه طریق، مجهول الهویه هستند.</p>
<p dir="rtl"><strong>*</strong> معانی الأخبار:</p>
<p dir="rtl">حدثنا أبی رحمه الله قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن الحسین بن یزید النوفلی عن علی بن داود الیعقوبی عن عیسى بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علی بن أبی طالب عن أبیه عن جده عن علی بن أبی طالب(ع)</p>
<p dir="rtl">این سند نیز به دلیل هویت مجهول برخی از راویان، ضعیف است.</p>
<p dir="rtl"><strong>*</strong> مجالس شیخ صدوق:</p>
<p dir="rtl">حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس رض قال حدثنا أبی عن محمد بن أحمد بن یحیى بن عمران الأشعری عن محمد بن حسان الرازی عن محمد بن علی عن عیسى بن عبد الله العلوی العمری عن أبیه عن آبائه عن علی(ع)</p>
<p dir="rtl">این سند نیز به دلیل هویت مجهول برخی از راویان، ضعیف است.</p>
<p dir="rtl"><strong>*</strong> صحیفه‏الرضا(ع):</p>
<p dir="rtl">أخبرنا الشیخ الإمام الأجل العالم الزاهد الراشد أمین الدین ثقة الإسلام أمین الرؤساء أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی أطال الله بقاءه فی یوم الخمیس غرة شهر الله الأصم رجب سنة تسع و عشرین و خمسمائة قال أخبرنا الشیخ الإمام السعید الزاهد أبو الفتح عبید الله بن عبد الکریم بن هوازن القشیری أدام الله عزه قراءة علیه داخل القبة التی فیها قبر الرضا ع غرة شهر الله المبارک رمضان سنة إحدى و خمسمائة قال حدثنی الشیخ الجلیل العالم أبو الحسن علی بن محمد بن علی الحاتمی الزوزنی قراءة علیه سنة اثنتین و خمسین و أربعمائة قال أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن هارون الزوزنی بها قال أخبرنا أبو بکر محمد بن عبد الله بن محمد حفدة العباس بن حمزة النیشابوری سنة سبع و ثلاثین و ثلاثمائة قال حدثنا أبو القاسم عبد الله بن أحمد بن عامر الطائی بالبصرة قال حدثنی أبی سنة ستین و مائتین قال حدثنی علی بن موسى الرضا(ع) سنة أربع و تسعین و مائة قال حدثنی أبی موسى بن جعفر(ع) قال حدثنی أبی جعفر بن محمد(ع) قال حدثنی أبی محمد بن علی(ع) قال حدثنی أبی علی بن الحسین(ع) قال حدثنی أبی الحسین بن علی(ع) قال‏ حدثنی أبی علی بن أبی طالب(ع) قال قال رسول الله(ص)</p>
<p dir="rtl">راویان این سند از علمای امامیه هستند و روایت «حسن» است.</p>
<p dir="rtl">روایتی که همه راویان آن شیعه باشند اما موثق بودن ایشان اثبات نشود «حسن» نامیده می‏شود. با توجه به اینکه عدم اثبات وثاقت با اثبات عدم وثاقت متفاوت است، بسیاری از علما روایات «حسن» را معتبر می‏دانند.</p>
<p dir="rtl"><strong>متن اصلی «کتاب البیع»</strong></p>
<p dir="rtl">الاستدلال بمُرسَلَةِ الفقیه</p>
<p dir="rtl">فمنها: ما أرسله فی «الفقیه» قال قال أمیر المؤمنین (علیه السّلام)</p>
<p dir="rtl">قال رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم): اللهمّ ارحم خلفائی.</p>
<p dir="rtl">قیل: یا رسول اللَّه، و من خلفاؤک؟</p>
<p dir="rtl">قال</p>
<p dir="rtl">الذین یأتون من بعدی، یروون عنّی حدیثی و سنّتی.</p>
<p dir="rtl">و رواه فی «عیون الأخبار» بطرق ثلاثة رجال کلّ یغایر الآخر، کما و أنّ محالّ نقل الحدیث متفرّقة، فذکر فی خلال ما یقرب من مائتی حدیث، و زاد فی آخره</p>
<p dir="rtl">فیعلّمونها الناس من بعدی.</p>
<p dir="rtl">و عن «معانی الأخبار» بسند رابع- غیرها نحوه.</p>
<p dir="rtl">و عن «المجالس» بسند مشترک مع الرابع فی أواخره، و فی آخره</p>
<p dir="rtl">ثمّ یعلّمونها.</p>
<p dir="rtl">و عن «صحیفة الرضا (علیه السّلام)» بإسناده عن آبائه (علیهم السّلام) نحوه.</p>
<p dir="rtl">و عن «عوالی اللآلی» نحوه، و فی آخره</p>
<p dir="rtl">أولئک رفقائی فی الجنّة</p>
<p dir="rtl">و قریب منه عن الراوندیّ و غیره.</p>
<p dir="rtl">فهی روایة معتَمَدة؛ لکثرة طرقها، بل لو کانت مرسلة، لکانت من مراسیل الصدوق التی لا تَقصُر عن مراسیل مثل ابن أبی عمیر؛ فإنّ مرسلات الصدوق على‏ قسمین:</p>
<p dir="rtl">أحدهما: ما أرسله و نسبه إلى المعصوم (علیه السّلام) بنحو الجزم، کقوله: قال أمیر المؤمنین (علیه السّلام) کذا.</p>
<p dir="rtl">و ثانیهما ما قال: روی عنه (علیه السّلام) مثلًا.</p>
<p dir="rtl">و القسم الأوّل من المراسیل هی المعتمدة المقبولة.</p>
<p dir="rtl">و کیف کان: معنى‏ خلافة رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) أمر معهود من أوّل الإسلام، لیس فیه إبهام، و الخلافة لو لم تکن ظاهرة فی الولایة و الحکومة، فلا أقلّ من</p>
<p dir="rtl">أنّها القدر المتیقّن منها، و قوله (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم)</p>
<p dir="rtl">الذین یأتون من بعدی</p>
<p dir="rtl">معرّف للخلفاء، لا محدّد، و هو واضح.</p>
<p dir="rtl">مع أنّ الخلافة لنقل الروایة و السنّة لا معنى‏ لها؛ لأنّ رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) لم یکن راویاً لروایاته، حتّى یکون الخلیفة قائماً مقامه فی ذلک.</p>
<p dir="rtl">فیظهر من الروایة أنّ للعلماء جمیع ما له (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم)، إلّا أن یدلّ دلیل على‏ إخراجه فیُتَّبع.</p>
<p dir="rtl">و توهّم: أنّ المراد من «الخلفاء» خصوص الأئمّة (علیهم السّلام)، فی غایة الوهن؛ فإنّ التعبیر عن الأئمّة (علیهم السّلام) ب «رواة الأحادیث» غیر معهود، بل هم خزّان علمه تعالى‏، و لهم صفات جمیلة إلى‏ ما شاء اللَّه، لا یناسبها الإیعاز إلى‏ مقامهم (علیهم السّلام) ب «أنّهم رواة الأحادیث».</p>
<p dir="rtl">بل لو کان المقصود من «الخلفاء» أشخاصهم المعلومین، لقال: «علیّ و أولاده المعصومون (علیهم السّلام)» لا العنوان العامّ الشامل لجمیع العلماء.</p>
<p dir="rtl">کما أنّ احتمال الاختصاص بالراوی و المحدّث دون الفقیه، أوهن من السابق:</p>
<p dir="rtl">أمّا بالنسبة إلى‏ ما ذکر فی ذیله بالطرق الکثیرة- و هو قوله (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم)</p>
<p dir="rtl">فیعلّمونها الناس من بعدی</p>
<p dir="rtl">فواضح؛ لأنّ المحدّث و الراوی لیس دوره تعلیم سنّة رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم)، إلّا إذا کان فقیهاً مثل الکلینیّ و الصدوقین و نظائرهم قدّست أسرارهم؛ فإنّ الراوی محضاً لا یمکنه العلم بأنّ ما روى‏ هو سنّة رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) أم لا، إذ کثیر من الروایات الواردة عن المعصومین (علیهم السّلام) لم تصدر لبیان الحکم الواقعی؛ لکثرة ابتلائهم بولاة الجور.</p>
<p dir="rtl">و لیس لنا طریق إلى‏ سنّة رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) و روایاته إلّا من قبل الأئمّة الهداة (علیهم السّلام)، و الروایة من غیر طریقهم فی غایة القلّة.</p>
<p dir="rtl">و أمّا بالنسبة إلى المرسلة التی لیس لها هذا الذیل، فلأنّه مع إمکان أن یقال: إنّ هذه الجملة سقطت، إمّا من قلم المصنّف رحمه اللَّه تعالى‏، أو النسّاخ؛ فإنّ فی دوران الأمر بین زیادة جملة و سقوطها یکون الثانی أولى‏، لغایة بعد الأوّل، و زیادة وقوع الثانی عند الاستنساخ، و إن کان هو أیضاً خلاف الأصل فی نفسه لا شکّ فی أنّ المطلوب من بسط السنّة، هو بسط سنّة رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) و روایتها، لا ما یُنسَبُ إلیه و لو کان کذباً و على‏ خلاف سنّته.</p>
<p dir="rtl">و الذی یتیسّر له إحراز السنّة، و علاج المتعارضین بالموازین التی قرّرت فی محلّها؛ ممّا وردت عنهم (علیهم السّلام) و غیر ذلک، و تشخیص المخالف للکتاب و السنّة عن الموافق لهما، هو المجتهد المتبحّر و المحدّث الفقیه، لا ناقل الحدیث کائناً من کان.</p>
<p dir="rtl">مع أنّ مناسبة الحکم و الموضوع ترشدنا إلى‏ ذلک؛ فإنّ منصب خلافة رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) و الولایة من قبله، لا یعقل أن یکون لرجل عامّی غیر ممیّز لأحکام اللَّه تعالى‏؛ بمجرّد حکایة أحادیث، فهو کالمستنسخ للأحادیث.</p>
<p dir="rtl">و قد یتوهّم: أنّ لازم جعل الخلافة للفقهاء کونهم فی عرض الأئمّة (علیهم السّلام)، و سیجی‏ء دفعه بعد ذکر الروایات.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hemati.khakriz.com/?feed=rss2&amp;p=143</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
