ارسال شده توسط محمدمهدی همتی در ۲۷م آذر ۱۳۸۸
۲۷ آذر، سالروز شهادت آیتالله دکتر محمد مفتح و به عنوان «روز وحدت حوزه و دانشگاه» نامگذاری شده است.

مطلب زیر بخشی از سخنرانی آیتالله جوادی آملی در خطبههای نماز جمعه در اردیبهشتماه سال ۱۳۸۷ است.
گرچه شاید برایتان تکراری باشد، اما مفید خواهد بود، انشاءالله.
***
این بزرگواران [دانشگاهیها] خیال میکنند منظور از دانشگاه اسلامی آن است که هر دانشکده نمازخانه داشته باشد یک، کلاس پسر و دختر از هم جدا بشود دو، حجاب محفوظ باشد سه، حرفهای خلاف در دانشگاهها نزنند چهار، شبهای جمعه دعای کمیل باشد پنج، شبهای چهارشنبه دعای توسل باشد شش …
این معنای اسلامی شدن دانشگاه نیست! اینها کار خوبیست، اینها از مسجد و حسینیه هم بر میآید، اینها مسلمان تربیت کردن است …
اما آن خطری که همیشه در راه بود و همیشه در راه است، و از زیر ویروسیست نفوذی، آن است که متون درسی سکولار است …
ادامه مطلب …
ارسال شده توسط محمدمهدی همتی در ۱۸م آذر ۱۳۸۸
قسمت اول.
قسمت دوم.
ادامه پست پیشین:
***
در میان راه وقایع زیادی رخ داد. تا نیمهی راه بلکه تا دو سوم راه هنوز سیمای حرکت اباعبدالله این بود که مردم کوفه از او دعوت کردهاند. اباعبدالله و یاران و اصحابشان میآیند به کوفه تا آنجا فرمانروا بشوند. ولی در منزل ثعلبیه دو نفر آمدند خدمت امام عرض کردند ما خبری داریم. علانیه بگوییم یا در جلسهی سری؟ فرمود نه، من چیز سری ندارم از اصحاب و یاران خودم، علانیه بگویید. گفتند ما در کمی پیش از اینکه به اینجا برسیم به یکی از مسافران که از کوفه میآمد برخورد کردیم. مرد بسیار مورد اعتمادی است. گفت من از کوفه بیرون آمدم در حالی که مسلم بن عقیل، نمایندهی حسین، هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر، بزرگترین و سرشناسترین حامیان حسین در کوفه کشته شدند. حضرت فرمود: انا لله و انا الیه راجعون.
ادامه مطلب …
ارسال شده توسط محمدمهدی همتی در ۷م آذر ۱۳۸۸
قسمت اول.
ادامه پست پیشین:
***
دو سه نفر از عقلای مدینه با معاویه ملاقات کردند. گفتند: این راهی که تو میروی راه درستی نیست. تو نمیتوانی با تهدید و زور با این چهار نفر مقابله کنی. هر چند این چهار نفر الان نه حکومت در دستشان هست، نه سپاه دارند، نه لشکر دارند، هیچ چیز ندارند. اما استخوان و شخصیت آنها تو را خرد میکند. صلاح در این است که بیش از این سر به سر اینها نگذاری. برو حج و برگرد. ولی معاویه از آنهایی بود که وقتی دنبال یک هدف را میگرفت، از هیچکاری فروگذار نمیکرد تا به هدف برسد. آمد مکه. در مکه که یک مجمع بزرگ اسلامی بود معاویه باز با این چهار نفر برخورد کرد. در آنجا خیلی به آنها خوش آمد گفت. خیلی محبت کرد. خیلی احترام کرد. خودش اسب و نوکر فرستاد از آنها خواهش کرد به مجلس معاویه بیایند. این چهار نفر دیدند سیاست معاویه عوض شده، در مدینه با آن خشونت و تلخی و گستاخی، در مکه با این رویهی نرم و آرام! چه خبر شده؟ چهار نفری با هم جلسه کردند. گفتند کاسهای زیر نیمکاسه است. باید ما قبلاً خودمان را برای برخورد با معاویه آماده کنیم. معاویه اتفاقاً به فاصلهی کمی از این چهار نفر دعوت کرد که در یک جلسهی خصوصی با او ملاقات کنند.
ادامه مطلب …
دیدگاههای تازه