ضرورت نصب «اولی ألامر»
ولایت فقیه ۱۳م اسفند ۱۳۸۸در جریان جلسات درس «حکومت اسلامی» جناب استاد قاسمیان در حوزه علمیه مشکوه، در نظر داشتم پیرامون بحث ولایت فقیه و حکومت اسلامی در زمان غیبت امام معصوم (عجلالله تعالی فرجه الشریف)، مطالبی خدمت دوستان عرضه شود.
سعی میکنم ساختار استدلالات کاملا منطقی و ادبیات متن علمی باشد.
پست حاضر، اولین مطلب از این مجموعه خواهد بود.
***
روایتی از فضل بن شاذان در کتاب شریف «عیون أخبار الرضا علیه السلام» نقل شده و کتاب شریف «علل الشرایع» نیز با کمی تفاوت همین روایت را ذکر کرده است. کتاب شریف «بحار الانوار» نیز آن را به نقل از این دو کتاب، با محوریت متن عیون میآورد.
حضرت امام خمینی(س) بخشی از این روایت را در «کتاب البیع»، در فصل «ضرورت حکومت اسلامی» و به عنوان «استدلال عقلی در روایات» ذیل بحث ولایت فقیه ذکر فرمودهاند.
روایت حاوی سؤالات متعدد فضل از محضر امام رضا(ع) است و ذکر یکی از این سؤالات به عنوان بخشی از روایت اخلالی به دلالت روایت وارد نمیکند. بنده نیز تنها به همین بخش از روایت بسنده میکنم.
متن روایت:
… فَإِنْ قَالَ: فَلِمَ جَعَلَ أُولِی الْأَمْرِ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِهِمْ؟
قِیلَ: لِعِلَلٍ کَثِیرَةٍ.
مِنْهَا: أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَعُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِرُوا أَنْ لَا یَتَعَدَّوْا ذَلِکَ الْحَدَّ (تِلْکَ الْحُدُودَ) لِمَا فِیهِ مِنْ فَسَادِهِمْ لَمْ یَکُنْ یَثْبُتُ ذَلِکَ وَ لَا یَقُومُ إِلَّا بِأَنْ یَجْعَلَ عَلَیْهِمْ فِیهِ أَمِیناً یَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّی وَ الدُّخُولِ فِیمَا حُظِرَ عَلَیْهِمْ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ کَذَلِکَ لَکَانَ أَحَدٌ لَا یَتْرُکُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَتَهُ لِفَسَادِ غَیْرِهِ فَجَعَلَ عَلَیْهِمْ قَیِّماً یَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ یُقِیمُ فِیهِمُ الْحُدُودَ وَ الْأَحْکَامَ.
وَ مِنْهَا: أَنَّا لَا نَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ وَ لَا مِلَّةً مِنَ الْمِلَلِ بَقُوا وَ عَاشُوا إِلَّا بِقَیِّمٍ وَ رَئِیسٍ لِمَا لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فِی أَمْرِ الدِّینِ وَ الدُّنْیَا فَلَمْ یَجُزْ فِی حِکْمَةِ الْحَکِیمِ أَنْ یَتْرُکَ الْخَلْقَ مِمَّا یَعْلَمُ أَنَّهُ لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ إِلَّا بِهِ فَیُقَاتِلُونَ بِهِ عَدُوَّهُمْ وَ یَقْسِمُونَ بِهِ فَیْئَهُمْ وَ یُقِیمُ لَهُمْ جُمُعَتَهُمْ وَ جَمَاعَتَهُمْ وَ یَمْنَعُ ظَالِمَهُمْ مِنْ مَظْلُومِهِمْ.
وَ مِنْهَا: أَنَّهُ لَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَیِّماً أَمِیناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ الدِّینُ وَ غُیِّرَتِ السُّنَّةُ وَ الْأَحْکَامُ وَ لَزَادَ فِیهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذَلِکَ عَلَى الْمُسْلِمِینَ لِأَنَّا قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصِینَ مُحْتَاجِینَ غَیْرَ کَامِلِینَ مَعَ اخْتِلَافِهِمْ وَ اخْتِلَافِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ أَنْحَائِهِمْ فَلَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ قَیِّماً حَافِظاً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ (ص) لَفَسَدُوا عَلَى نَحْوِ مَا بَیَّنَّا وَ غُیِّرَتِ الشَّرَائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الْأَحْکَامُ وَ الْإِیمَانُ وَ کَانَ فِی ذَلِکَ فَسَادُ الْخَلْقِ أَجْمَعِین…
ترجمه:
[فضل بن شاذان]: اگر گفته شود چرا خداوند «صاحب الأمر» قرار داده و امر به اطاعات از ایشان فرموده [پاسخ چیست؟]
گفته شد به علل بسیاری.
از جمله آنها: همانا مردم هرگز بر حدی مشخص توقف نمیکنند در حالی که امر شدهاند به خاطر فسادی که در آن نهفته است، از آن حدود تجاوز ننمایند. این حدود هرگز ثابت نمیمانند و اقامه نمیشوند مگر آنکه [خداوند] امینی برای ایشان در آن قرار دهد تا مردم را از تجاوز و ورود به حوزه آنچه از آن منع شدهاند، باز دارد. چرا که اگر اینگونه نباشد هیچکس لذت و منفعت خویش را به خاطر [جلوگیری از] فساد دیگری ترک نمیکند. پس [خداوند] برای ایشان سرپرستی قرار داد تا مردم را از فساد منع کند و حدود و احکام را در میانشان برپا دارد.
و از جمله آنها: تا هیچ فرقه و ملتی بدون سرپرست و رئیس باقی نماند. چرا که در امور دینی و دنیوی گریزی از آن ندارند و در حکمت حکیم جایز نیست که خلق را رها کند، بدون برآوردن نیازی که میداند گریزی از آن ندارند و بدون آن استوار نخواهند بود. پس به کمک او با دشمنانشان مبارزه میکنند و منابعشان را تقسیم مینمایند و او نیز جمعه و جماعتشان را برپا میدارد و از حق مظلوم در مقابل ظالم دفاع میکند.
و از جمله آنها: همانا اگر [خداوند] برای ایشان امامی به عنوان سرپرست، امین، محافظت کننده، و امانتدار قرار ندهد، مذهب کهنه میشود، دین میرود، سنت و احکام استحاله میشود، بدعتگزاران بر آن میافزایند و ملحدان از آن میکاهند و آن را برای مسلمین مشتبه میکنند. چرا که همانا ما خلق را با اختلافاتشان و تفاوت امیالشان و تشتت روشهایشان، ناکامل و محتاج یافتیم. پس اگر [خداوند] به خاطر آنچه رسول (ص) آورده است برای مردم سرپرستی محافظت کننده قرار ندهد، همانا بر روشی که ما تبیین کردیم فاسد و شرایع، سنتها، احکام و ایمان تغییر داده میشدند و فساد تمامی مردم در آن بود …
سند روایت:
حضرت امام خمینی(س) سندیت روایت را «جیّد» عنوان میکنند. یعنی سند روایت «صحیح» یا پایینتر از آن یعنی «ثقه» و «حسن» نیست، ولی خوب است.
بحار الانوار این روایت را در جلد ۶ صفحه ۵۸ در باب ۲۳ تحت عنوان «علل الشرائع و الأحکام» در «الفصل الأول: العلل التی رواها الفضل بن شاذان» آورده است.
سلسله سند:
ن [عیون أخبار الرضا علیه السلام]، ع [علل الشرائع] حَدَّثَنِی عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّیْسَابُورِیُّ الْعَطَّارُ بِنَیْسَابُورَ فِی شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَیْنِ وَ خَمْسِینَ وَ ثَلَاثِ مِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَیْبَةَ النَّیْسَابُورِیُّ قَالَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ وَ حَدَّثَنَا الْحَاکِمُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ نُعَیْمِ بْنِ شَاذَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّیْسَابُورِی
بخش مورد نظر ما در صفحه ۶۰ آمده است.
عیون أخبار الرضا این روایت را در جلد ۲ صفحه ۹۹ در باب ۳۴ تحت عنوان «باب العلل التی ذکر الفضل بن شاذان فی آخرها أنه سمعها من الرضا علی بن موسى ع مرة بعده مرة و شیئا بعد شیء فجمعها و أطلق لعلی بن محمد بن قتیبة النیسابوری روایتها عنه عن الرضا ع» آورده است.
سلسله سند:
حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النیسابوری العطار بنیسابور فی شعبان سنة اثنتین و خمسین و ثلاثمائة قال حدثنی أبو الحسن علی بن محمد بن قتیبة النیسابوری قال قال أبو محمد الفضل بن شاذان النیسابوری و حدثنا الحاکم أبو محمد جعفر بن نعیم بن شاذان عن عمه أبی عبد الله محمد بن شاذان قال قال الفضل بن شاذان
بخش مورد نظر ما در صفحه ۱۰۱ آمده است. متن روایت در این کتاب مطابق متن بحار است.
علل الشرایع این روایت را در جلد ۱ صفحه ۲۵۱ آورده است.
سلسله سند:
حدثنی عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النیسابوری العطار قال حدثنی أبو الحسن علی بن محمد بن قتیبة النیسابوری قال قال أبو محمد الفضل بن شاذان النیسابوری
بخش مورد نظر ما در صفحه ۲۵۳ به صورت زیر روایت شده است:
… فإن قال قائل و لم جعل أولی الأمر و أمر بطاعتهم قیل لعلل کثیرة منها أن الخلق لما وقفوا على حد محدود و أمروا أن لا یتعدوا تلک الحدود لما فیه من فسادهم لم یکن یثبت ذلک و لا یقوم إلا بأن یجعل علیهم فیها أمینا یأخذهم بالوقت عند ما أبیح لهم و یمنعهم من التعدی على ما حظر علیهم لأنه لو لم یکن ذلک لکان أحد لا یترک لذته و منفعته لفساد غیره فجعل علیهم قیم یمنعهم من الفساد و یقیم فیهم الحدود و الأحکام
و منها أنا لا نجد فرقة من الفرق و لا ملة من الملل بقوا و عاشوا إلا بقیم و رئیس لما لا بد لهم منه فی أمر الدین و الدنیا فلم یجز فی حکمة الحکیم أن یترک الخلق مما یعلم أنه لا بد لهم منه و لا قوام لهم إلا به فیقاتلون به عدوهم و یقسمون به فیئهم و یقیمون به جمعتهم و جماعتهم و یمنع ظالمهم من مظلومهم
و منها أنه لو لم یجعل لهم إماما قیما أمینا حافظا مستودعا لدرست الملة و ذهب الدین و غیرت السنن و الأحکام و لزاد فیه المبتدعون و نقص منه الملحدون و شبهوا ذلک على المسلمین إذ قد وجدنا الخلق منقوصین محتاجین غیر کاملین مع اختلافهم و اختلاف أهوائهم و تشتت حالاتهم فلو لم یجعل فیها قیما حافظا لما جاء به الرسول الأول لفسدوا على نحو ما بیناه و غیرت الشرائع و السنن و الأحکام و الإیمان و کان فی ذلک فساد الخلق أجمعین…
معرفی منابع:
«بحار الانوار»: علامه مجلسی؛ ولادت: اصفهان، ۱۰۳۷ هجری قمری؛ وفات: اصفهان، ۱۱۱۰ هجری قمری
«عیون أخبار الرضا علیه السلام» و «علل الشرایع»: شیخ صدوق؛ ولادت: قم، سال ۳۰۵ هجری قمری؛ وفات: سال ۳۸۱ هجری قمری


دیدگاههای تازه