پاسخ به یک اشکال
ولایت فقیه ۱۴م اسفند ۱۳۸۸جناب آقای دکتر سبزهپرور در پاسخ به مطلب پیشین، انتقاداتی را به پست الکترونیک شخصی بنده ارسال کردند.
بنده نیز در پاسخ به ایشان چند سطری نگاشتم. فکر میکنم درج آن در وبلاگ میتواند مفید باشد تا بحث روشنتر شود و شاید سایر دوستان را به مشارکت ترغیب نماید.
***
جناب آقای مهندس همتی
با اهداء سلام
همانطوریکه میدانید امام بزرگوار حضرت علی ع با رأی مردم روی کار آمدند و با رأی مردم رفتند و در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت آمده پیامبر مرد و هیچ جانشینی بعد از خود انتخاب نکرد. این موضوع در کتاب عایشه بعد از پیامبر نیز وجود دارد و آن جانشنی غدیر خم معنوی بوده است. چرا که مقام خلافت بسیار پست میباشد و یکی از شاگردان امام به ایشان گفت که شما با پذیرش خلافت این پست را محترم کردید. حال باید مردم شعور میداشتند و ایشان را به عنوان خلیفه هم انتخاب میکردند. ولی از آنجائیکه آنان (پیامبر و امام علی) به دموکراسی پایبند بودند، برای رأی مردم احترام قائل بودند. حال سؤال من این است که آن عزیزان معصوم که با آن عظمت به دموکراسی و رأی مردم پایبند بودند چگونه برخی روحانیون به خود اجازه میدهند که برای عقبمانده نگهداشتن مردم و استمرار حکومت بر آنها، فراتر از معصومین عمل کرده و بحث بیاساس و تحریفآمیز ولایت فقیه را پیش بکشند. و تعجب دیگر من از شماست که چگونه بین معصوم و روحانیون که انسانهای معمولی هستند فرقی قائل نیستید. در حالیکه تجربه ۴۱ سال زندگی در دوران حکومت اسلامی به من نشان داده که آنهایی که شما مقدس میدانید در دوران زندگی من اشتباهات فاحشی کردهاند. ولی برای نسل حاضر که شما نیز یکی از آنها هستید، آنها را مبرا از اشتباه میدانند. این مطالب را از این جهت نوشتم که مسلمان باید زیرک باشد و تعصب او را کور نکند و گمراه نباشد.
به امید اینکه خداوند همه ما را هدایت کند. اگر تمایل به پاسخ داشتید تعصب را کنار بگذارید.
بنده گناهکار خدا
سبزه پرور
***
بسمالله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر سبزهپرور!
بحث پیرامون حکومت اسلامی یک بحث علمی و تخصصی است و بنده نیز در مطلب مورد اشاره، صرفا یک روایت از امام رضا(ع) نقل کردم و حتی در مورد دلالت آن هم هنوز طرحی صورت نگرفته است.
آنچه شما در پاسخ نگاشتهاید صرفا چند ادعای بدون دلیل است و البته از یک بحث علمی هم بسیار دور به نظر میرسد. مضاف بر اینکه ربطی به مطلب مورد اشاره ندارد. اینکه بالاخره شما نظر امام رضا(ع) را قبول دارید یا رد میکنید.
ما پیرو آیات قرآن کریم و سنت معصومین(ع) هستیم و البته در استنتاج از این منابع به اصولی کاملا علمی پایبندیم.
آیا شما نماز میخوانید؟ اگر میخوانید که حتما میخوانید، از کجا فهمیدهاید که نماز صبح ۲ رکعت است؟ از کجا میدانید که در چه سفرهایی باید نمازتان را شکسته بخوانید؟ وجوب روزه، خمس، زکات، حج، امر به معروف، نهی از منکر و … در قرآن تصریح شده اما در مورد کیفیت آن اشارهای وجود ندارد. آیا شما اهل روزه، خمس، زکات، حج، امر به معروف، نهی از منکر و … که در وجوب آنها بر یک مسلمان شکی نیست نیستید؟ اگر هستید که حتما هستید از کجا به کیفیت این احکام پی میبرید؟
یک حقیقت واضح است. یا باید صلاحیت علمی لازم برای استنباط این احکام از منابع دینی (قرآن و سنت) را داشته باشید و یا اینکه از یک متخصص کمک بگیرید. فکر میکنم اصل «تخصصگرایی» برای کسی مثل شما نیاز به اثبات ندارد.
پس اجازه دهید همان کسی که میگوید نماز صبح ۲ رکعت است، بگوید نظر اسلام در مورد مقوله حکومت چیست و از اظهار نظر در خارج از حوزه تخصصتان بپرهیزید.
و اما ادعاهایی که مطرح کردهاید:
۱- فرمودید «امام علی(ع) با رأی مردم روی کار آمدند و با رأی مردم هم رفتند.» در مورد رفتنشان که نمیدانم شهادت را چگونه به رأی مردم ربط میدهید. اما در مورد آمدنشان، ادعای خودشان چیز دیگریست. ایشان در خطبهای که به «شقشقیه» معروف است میفرمایند:
أما و الذی فلق الحبّة، و برأ النسمة، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجّة بوجود الناصر، و ما أخذ اللَّه على العلماء أن لا یقارّوا على کظّة ظالم، و لا سغب مظلوم، لألقیت حبلها على غاربها، و لسقیت آخرها بکأس أوّلها، و لألفیتم دنیاکم هذه أزهد عندی من عفطة عنز.
ترجمه:
«اما قسم به آنکه دانه را شکافت و انسان را خلق نمود، اگر حضور حاضران نبود و به واسطه وجود یاریگران، حجت اقامه نمیشد، و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود تا بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند، همانا افسار شتر [خلافت] را بر پشتش میانداختم و جام آخرش را با جام اولش مینوشیدم و میدانید که این دنیایتان برای من از آب بینی بز پستتر است.»
ایشان در استدلال برای پذیرش خلافت به رأی مردم اشارهای نفرمودند. آنچه واضح است آنکه امام علی(ع) تصدی خلافت را وظیفه شرعی خود میدانند و نه آنکه به واسطه رأی مردم چنین مسئولیتی را پذیرفته باشند.
استدلال:
الف- در صورت اول (وظیفه شرعی)، رضایت خود ایشان شرط نیست و در هر صورت باید به وظیفه عمل کنند اما در صورت دوم (صرفا درخواست مردم) ایشان در پذیرش یا رد آن مختارند. اینکه خود ایشان به عدم تمایلشان صراحتا اشاره میکنند: «میدانید که این دنیایتان برای من از آب بینی بز پستتر است.» دلیلی بر وجوب شرعی آن است. البته در بسیاری موارد دیگر بیرغبتیشان به خلافت را صراحتا اعلام فرمودند.
ب- بر اساس ظاهر روایت، به واسطه وجود یاریگران حجتی برای ایشان اقامه شده است و البته بالاتر از آن، به پیمان گرفتن خداوند از علما اشاره میکنند که اساسا بحث وجوب شرعی پذیرش خلافت را نشان میدهد.
ج- مردم پس از قتل خلیفه سوم (سال ۴۰ هجری قمری) به امام علی(ع) روی کردند و ایشان خلافت را بر عهده گرفتند. در آن زمان علاوه بر عربستان، ایران، عراق، شام و بخشی از اروپا به اسلام مشرف شده بودند و خلیفه، خلیفه همه ایشان بود. در حالی که در مدینه تنها اهالی آن و البته گروهی از اهالی بصره که در اعتراض به عملکرد عثمان شورش کرده بودند حضور داشتند که به سمت امام علی(ع) هجوم آوردند و ایشان خلافت را پذیرفتند. اگر مبنای امام علی(ع) برای پذیرش خلافت رأی اکثریت بود، لاجرم باید به نحوی آرای سایر مسلمانان در بلاد اسلامی را اخذ میکردند.
د- بحث عصمت حضرت علی(ع) در زمان حیات ایشان و حتی تا دوران حیات امام صادق(ع) به صورت اجتماعی مطرح نشده بود و حتی بعد از دوران امام صادق(ع) هم تنها خواص شیعیان با چنین معارفی مأنوس شده بودند. عموم مردم امام علی(ع) را مانند سایر اصحاب پیامبر میدانستند نه امام معصوم. علاوه بر آن امام علی(ع) به میثاق خداوند با علما اشاره میکنند و ادعای انحصار این میثاق به امام معصوم خلاف ظاهر است. (پس مقدمتا میتوان ادعا نمود در زمان عدم حضور امام معصوم نیز چنین میثاقی نسبت به سایر علما وجود دارد. مضاف بر اینکه این میثاق به تشکیل حکومت منتج خواهد شد. البته این بحث مقالهای مستقل میطلبد.)
ه- ادعای آنکه خلیفای پیشین نیز با رأی مردم سر کار آمدند در غایت وهن است. اولا با عنایت به وسعت اسلام پس از رحلت پیامبر، مگر در سقیفه چند نفر حضور داشتند تا ابوبکر را به خلافت انتخاب کنند؟ ثانیا، خلیفه دوم را که خلیفه اول نصب نمود! و خلیفه سوم را هم شورایی که خلیفه دوم تشکیل داده بود انتخاب کرد. کجای این مسلمات تاریخی دموکراسی دیده میشود؟ اساسا آن زمان خلافت در نزد مسلمانان امری دموکراتیک محسوب نمیشده است.
۲- فرمودید «در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت آمده پیامبر مرد و هیچ جانشینی بعد از خود انتخاب نکرد. این موضوع در کتاب عایشه بعد از پیامبر نیز وجود دارد و آن جانشنی قدیر خم معنوی بوده است چرا که مقام خلافت بسیار پست میباشد و یکی از شاگردان امام به ایشان گفت که شما با پذیرش خلافت این پست را محترم کردید. حال باید مردم شعور میداشتند و ایشان را بعنوان خلیفه هم انتخاب میکردند ولی از آنجائیکه آنان (پیامبر و امام علی) به دموکراسی پایبند بودند برای رای مردم احترام قائل بودند.»
استدلال:
استناد به کتابی مانند تاریخ تمدن «ویل دورانت» اساسا بیپایه است. در مورد ادعاهای این کتاب پیرامون تمدن غرب اشکالات فراوانی از سوی مورخین غربی صورت گرفته است، چه رسد به ادعای آن در مورد تمدن اسلامی. بنده در مقام رد ادعاهای این کتاب نیستم، ولی اشکالات مطرح شده حداقل، یقینی بودن مطالب کتاب مذکور را ساقط میکند. نسبت دادن صرف یک ادعا به کتاب «عایشه بعد از پیامبر» هم فاقد وجه علمیست. لطفا متن کتاب را بیاورید تا در مورد سندیت و دلالت آن بحث شود.
اتفاقات روز غدیر خم در روایات متعددی که از جهت علمی قابل خدشه نیستند آمده است. در این مورد میتوانید به کتاب «الغدیر» علامه امینی رجوع کنید. به هر حال ادعای معنوی بودن خلافت در غدیر خم نیاز به استدلال دارد و در قدم اول، با توجه به اطلاق عبارت «من کنت مولاه، فهذا علی مولاه»، باید خلافت را در تمامی شئون ولایت پیامبر اکرم(ص)، از جمله حکومت بپذیریم مگر آنکه دلیلی بر رد آن اقامه شود.
اینکه فرمودید پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) به دموکراسی پایبند بودند هم ادعایی بدون استدلال است. البته در رد این ادعا شواهد فراوانی وجود دارد که به مواردی از آن در قرآن اشاره میکنم:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً (سوره مبارکه نساء، آیه ۵۹)
ترجمه: «اى کسانى که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از پیامبر و کاردارانى که از شما هستند فرمان برید. پس هرگاه در چیزى اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، که این بهتر و نیکو فرجامتر است.»
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطیعُکُمْ فی کَثیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (سوره مبارکه حجرات، آیه ۷)
ترجمه: «و بدانید که رسول خدا در میان شماست. اگر در بسیارى از کارها از [رأى و میل] شما پیروى مىکرد، دچار هلاک و زحمت مىشدید، لیکن خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهاى شما آراست و انکار و نافرمانى و عصیان را منفور شما گردانید. آنها واقعا رشد یافتگانند.»
آنچه مورد اشاره قرار گرفت، در تناقض آشکار با دموکراسی است و این واقعیت در نزد متخصصین امر جای انکار ندارد.
همچنین در غدیر پیامبر اکرم(ص) پیش از اعلام خلافت حضرت علی(ع) از مردم میپرسند «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا بلی.»، (آیا من از مؤمنین نسبت به خودشان شایستهتر نیستم؟ گفتند بله). این ادعا و البته تأیید از سوی مردم را چگونه با دموکراسی جمع میکنید؟
به هر روی با رد مقدمات مباحث شما، ادامه آن از اعتبار ساقط است و نیازی به بحث ندارد.


۱۴م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۴۵ ب.ظ
سلام
استفاده کردیم
ولی حالا یک نامطلعی میاد یه حروفی میگه، باید پخش بشه؟
۱۴م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۵۹ ب.ظ
دوست عزیزم جناب آقای همتی از متن مستدل و متین شما در پاسخ به انتقاد وارد شده لذت بردم و از آن استفاده کردم.
برای ما آرزوی موفقیت و پیروزی دارم.
۱۴م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۱۱ ب.ظ
ایرادات آقای سبزه پرور خیلی ابتدایی بود. نمیدانم ایشان با معارف اسلامی چقدر آشنایی دارند. اما آنچه مسلم است آنست که برای خدشه بر ولایت مطلقه فقیه (که فکر می کنم جناب همتی هدف غایی شان از این همه حرف و بحث در نهایت اثبات ولایت مطلقه فقیه است) دلایل علمی تر و شبهات متقی وجود دارد که بهتر است ایشان حوصله کنند و آنها را پاسخ گویند تا انتشار این پرسخ و پاسخ ابتدایی!
۱۵م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۳۲ ق.ظ
سلام
یک ماهی هست که مشتری نوشتههاتونم. نظرمو همون اول جلب کرد و نگاهی به پستهای پیشین انداختم؛ و همین کفایت میکرد که مشترک فیدتون بشم.
امروز صبح که این پستتونو دیدم، خیلی ذوق زده شدمو نتونستم مث قبل فقط به خوندن اکتفا کنم؛ این شد که اومدم کامنت بذارم و تمام قد از نوشتهها و پستهاتون تشکر کنم.
نو به نو بجوشید الهی
۱۵م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱۱:۳۵ ب.ظ
جناب Mohammad
آسیاب به نوبت!
منتظر اشکالات علمی تر و شبهات متقن هستم!
۱۶م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۴۱ ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در اینجا بسیار مختصر، بدون پرداختن به اصل بحث و آیات و روایات مفصل در این زمینه، چند جمله ای بیان می دارم. (فایل این متن رو به ایمیل شما هم ارسال کردم)
مقدمتاً لازم است مسئله به خوبی روشن شود تا به تبع آن در پی پاسخ مسئله برآییم. به نظر حقیر، مسئله¬ای که با آن مواجهیم و منشأ انحراف برخی سیاسیون به ظاهر شیعه در دوران اخیر نیز شده است این است که: «آیا اسلام تکلیف حکومت بعد از پیامبر را که به واسطه ی آن معیار، حکومت مشروع از نامشروع تمیز داده شود، روشن کرده است یا نه؟» این مسئله که حاکم و نوع حکومت (دینی یا غیر دینی) اگر حکومت تحمیلی نباشد، قطعاً با خواست مردم، که به آن دموکراسی گفته می شود، شکل می گیرد آنقدر بدیهی است که نیاز به استدلال ندارد. لذا در میان دو نوع حکومت تحمیلی دیکتاتوری و حکومت مبتنی بر اراده ی مردم، قطعاً نوع دوم مورد پذیرش است، اما حکومت مبتنی بر اراده ی مردم به خودی خود فضیلتی ندارد بلکه باید دید که در چنین حکومتی، اراده ی مردم به چه چیزی تعلق گرفته است. سخن در این است که همانطور که اسلام در امور فردی حدود را مشخص کرده و بر اساس آن، مبتنی بر اختیار انسانی، فرد می تواند رستگاری یا هلاکت ابدی خود را انتخاب کند، آیا در حوزه ی حکومت نیز این مسئله در اسلام مشخص شده تا بر اساس آن یک ملت به اختیار خود با برگزیدن آن راه، رستگاری دنیا و آخرت خود را انتخاب کرده یا با زیر پا گذاشتن آن هلاکت ابدی خود را رقم بزند؟ آیا اگر ملتی بگوید خدایا ما آماده ایم تا آنچه را تو در حوزه ی حکومت و سیاست مقرر کرده ای بر پا کنیم و کسی را که مورد نظر توست به عنوان حاکم برگزینیم، خداوند در دین خود پاسخی به این ملت در هر زمان می دهد یا خیر؟ حرف دل سیاسیون مورد اشاره، به صورت رک و پوست کنده این است که تکلیفی در این زمینه وجود ندارد و خداوند امر حکومت را بعد از غیبت امام عصر (عجل الله فرجه) به عهده ی مردم وانهاده تا آنان هر طور که دلشان بخواهد حکومت تشکیل دهند و حاکم انتخاب کنند و به صورتی ظاهراً محترمانه دین را کنار می گذارند! اما به نظر ما تردیدی وجود ندارد که ملتها اختیار دارند سعادت یا شقاوت خود را در برگزیدن نوع حاکم و حکومت خود، انتخاب کنند (إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ – سوره مبارکه رعد، آیه ۱۱) و اصولاً یکی از مهمترین اهداف ارسال رسل و انزال کتب نیز همین بوده است تا انسانها با آشنا شدن به این تکلیف خطیر، به رهبری انبیاء و اولیاء الهی قیام کنند و در حوزه ی سیاست، امر الهی را اقامه نمایند (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ – سوره مبارکه حدید، آیه ۲۵). اگر انتخاب حاکم از دیدگاه دین الهی به صورت بی قید و شرط به مردم واگذار شده و امری زمینی است، چرا به عنوان نمونه در سوره ی بقره قوم بنی اسرائیل به جای رأی گیری لیبرالیستی، از پیامبر خود می خواهند برایشان مَلِک و فرمانده نظامی انتخاب کند و پیامبرشان در پاسخ می گوید که خدا طالوت را برای شما برگزید و خدا خود هر که را بخواهد برمی گزیند (أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِیٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُّقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِن کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِیَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِیلًا مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ﴿۲۴۶﴾ وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوَاْ أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۴۷﴾ آیا از [حال] سران بنى اسرائیل پس از موسى خبر نیافتى آنگاه که به پیامبرى از خود گفتند پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم [آن پیامبر] گفت اگر جنگیدن بر شما مقرر گردد چه بسا پیکار نکنید گفتند چرا در راه خدا نجنگیم با آنکه ما از دیارمان و از [نزد] فرزندانمان بیرون رانده شدهایم پس هنگامى که جنگ بر آنان مقرر شد جز شمارى اندک از آنان [همگى] پشت کردند و خداوند به [حال] ستمکاران داناست (۲۴۶) و پیامبرشان به آنان گفت در حقیقتخداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنکه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از حیث مال گشایشى داده نشده است پیامبرشان گفت در حقیقتخدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نیروى] بدنى بر شما برترى بخشیده است و خداوند پادشاهى خود را به هر کس که بخواهد مىدهد و خدا گشایشگر داناست (۲۴۷))؟ اینکه این قوم خود مستقل از نظر خدا و پیامبرش رأی گیری کند و شخصی را برگزیند یا اینکه بر انتخاب پروردگار متعال صحه بگذارد، هر دو دموکراسی و خواست و نظر مردم است اما یکی نظر مردم بر اساس هوای نفس و دیگری نظر مردم به تبعیت و در طول نظر خداوند متعال و بدیهی است که کدام یک از این دو دموکراسی منتهی به سعادت می شود، بگذریم از اینکه برخی از این روشنفکرنمایان، معلوم نیست چرا اتفاق نظر یک ملت بر امر الهی را دموکراسی نمی دانند و فقط مخالفت با امر الهی و کافر شدن به آن را دموکراسی قلمداد می کند! اصلاً اگر انبیاء و اولیاء الهی کاری به حکومت نداشتند آیا توسط حکام جور به شهادت می رسیدند؟ آیا اگر بعد از امام حسن عسکری (علیه السلام) صد امام معصوم دیگر هم از سوی خداوند متعال برگزیده می شدند، یکی پس از دیگری همچون اجداد طاهرینشان به شهادت نمی رسیدند؟ آیا امام زمان (علیه السلام) منتظر این نیست که مسلمانان خود را آماده ی پذیرش حکم الهی در زمینه ی حکومت نمایند و بر اساس قرآن در این زمینه قیام نمایند و آیا انقلاب اسلامی ایران پیامی به آن قطب عالم امکان نیست که ای موعود امم! ما ملت ایران سرسپرده ی حکومت تامه ی اسلام در همه ی شئون فردی و اجتماعی هستیم و با ظهور شریفت تا پای جان ایستاده ایم و آیا این خود مقدمه ی این اتفاق بزرگ نیست؟ آیا به واقع طی قرون گذشته، مسلمین منتظر امام بوده اند یا امام منتظر مسلمین؟
حال پرداختن به اینکه سخن اسلام درباره ی مشخصات حاکم و حکومت چیست، بعد از این مقدمه قابل طرح است.
۲۲م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۳۳ ب.ظ
سلام دلاور
خدا قوت
به من هم سر بزن
۲۳م اسفند ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۱۵ ق.ظ
سلام علیکم
مطالب مطلب جالبی بود در باره ولایت هر چند که به قول دوستان شبهه وارد شده کمی تا قسمتی زیاد ساده لوحانه بود
بزرگواری که شبهه وارد کردید:
تنها در باره مسئله ولایت حضرت امیر(ع) و وصایت ایشان بر اساس کتب اهل سنت (عرض کردم اهل سنت نه شیعی)تنها با ده حدیث از صد حدیث از مصادر اهل تسنن می شود حقانیت این امر را اثبات کرد
حدیث یوم الدار،سفینه،منزلت،ثقلین،غدیر،اثنی اعشر،تطهیر،رجل منک،مدینه العلم و مباهله
جای بسی شگفتی ست که شما اینچنین کودکانه بر امری که معلوم و مشخص است شبهه وارد کردید!!!حال انکه خود علمای اهل تسنن با همین ده حدیث به سکوت رسیدند بخصوص حدیث اثنی عشر که تنها با اعتقادات شیعه مطابقت دارد
حداقل کمی بیشتر مطالعه کنید و شبهات محکم تری وارد کنید
جناب همتی :ممنون از مطالب ارزشمندتون
موفق و مستدام باشید
یا علی
۱۱م فروردین ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۴۶ ق.ظ
سلام آقا مهدی
مطلب جالبی بود، جواب درخوری هم در حد شبهه – به قول دوستان سطحی – آقای دکتر داده شده بود…
اما نکته ای که به نظر من جالب است و خواستم در جواب «مجتبا و محمد و یاس» بگویم – به امید این که به چشمشان برسد – این که عموم شبهاتی که به مسایل اعتقادی وارد می کنند اتفاقا از همین جنس کلام جناب دکتر عزیز است و اصولا جواب دادن به آن ها نیاز به جواب های مطول و کلامی خسته کننده نیست…