جناب آقای دکتر سبزه‏پرور در پاسخ به مطلب پیشین، انتقاداتی را به پست الکترونیک شخصی بنده ارسال کردند.

بنده نیز در پاسخ به ایشان چند سطری نگاشتم. فکر می‏کنم درج آن در وبلاگ می‏تواند مفید باشد تا بحث روشن‏تر شود و شاید سایر دوستان را به مشارکت ترغیب نماید.

***

جناب آقای مهندس همتی

با اهداء سلام

همان‏طوری‏که می‏دانید امام بزرگوار حضرت علی ع با رأی مردم روی کار آمدند و با رأی مردم رفتند و در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت آمده پیامبر مرد و هیچ جانشینی بعد از خود انتخاب نکرد. این موضوع در کتاب عایشه بعد از پیامبر نیز وجود دارد و آن جانشنی غدیر خم معنوی بوده است. چرا که مقام خلافت بسیار پست می‏باشد و یکی از شاگردان امام به ایشان گفت که شما با پذیرش خلافت این پست را محترم کردید. حال باید مردم شعور می‏داشتند و ایشان را به عنوان خلیفه هم انتخاب می‏کردند. ولی از آنجائی‏که آنان (پیامبر و امام علی) به دموکراسی پایبند بودند، برای رأی مردم احترام قائل بودند. حال سؤال من این است که آن عزیزان معصوم که با آن عظمت به دموکراسی و رأی مردم پایبند بودند چگونه برخی روحانیون به خود اجازه می‏دهند که برای عقب‏مانده نگهداشتن مردم و استمرار حکومت بر آن‏ها، فراتر از معصومین عمل کرده و بحث بی‏اساس و تحریف‏آمیز ولایت فقیه را پیش بکشند. و تعجب دیگر من از شماست که چگونه بین معصوم و روحانیون که انسان‏های معمولی هستند فرقی قائل نیستید. در حالیکه تجربه ۴۱ سال زندگی در دوران حکومت اسلامی به من نشان داده که آن‏هایی که شما مقدس می‏دانید در دوران زندگی من اشتباهات فاحشی کرده‏اند. ولی برای نسل حاضر که شما نیز یکی از آن‏ها هستید، آن‏ها را مبرا از اشتباه می‏دانند. این مطالب را از این جهت نوشتم که مسلمان باید زیرک باشد و تعصب او را کور نکند و گمراه نباشد.

به امید اینکه خداوند همه ما را هدایت کند. اگر تمایل به پاسخ داشتید تعصب را کنار بگذارید.

بنده گناهکار خدا

سبزه پرور

***

بسم‏الله الرحمن الرحیم

جناب آقای دکتر سبزه‏پرور!

بحث پیرامون حکومت اسلامی یک بحث علمی و تخصصی است و بنده نیز در مطلب مورد اشاره، صرفا یک روایت از امام رضا(ع) نقل کردم و حتی در مورد دلالت آن هم هنوز طرحی صورت نگرفته است.

آنچه شما در پاسخ نگاشته‏اید صرفا چند ادعای بدون دلیل است و البته از یک بحث علمی هم بسیار دور به نظر می‏رسد. مضاف بر اینکه ربطی به مطلب مورد اشاره ندارد. اینکه بالاخره شما نظر امام رضا(ع) را قبول دارید یا رد می‏کنید.

ما پیرو آیات قرآن کریم و سنت معصومین(ع) هستیم و البته در استنتاج از این منابع به اصولی کاملا علمی پایبندیم.

آیا شما نماز می‏خوانید؟ اگر می‏خوانید که حتما می‏خوانید، از کجا فهمیده‏اید که نماز صبح ۲ رکعت است؟ از کجا می‏دانید که در چه سفرهایی باید نمازتان را شکسته بخوانید؟ وجوب روزه، خمس، زکات، حج، امر به معروف، نهی از منکر و … در قرآن تصریح شده اما در مورد کیفیت آن اشاره‏ای وجود ندارد. آیا شما اهل روزه، خمس، زکات، حج، امر به معروف، نهی از منکر و … که در وجوب آن‏ها بر یک مسلمان شکی نیست نیستید؟ اگر هستید که حتما هستید از کجا به کیفیت این احکام پی می‏برید؟

یک حقیقت واضح است. یا باید صلاحیت علمی لازم برای استنباط این احکام از منابع دینی (قرآن و سنت) را داشته باشید و یا اینکه از یک متخصص کمک بگیرید. فکر می‏کنم اصل «تخصص‏گرایی» برای کسی مثل شما نیاز به اثبات ندارد.

پس اجازه دهید همان کسی که می‏گوید نماز صبح ۲ رکعت است، بگوید نظر اسلام در مورد مقوله حکومت چیست و از اظهار نظر در خارج از حوزه تخصصتان بپرهیزید.

و اما ادعاهایی که مطرح کرده‏اید:

۱- فرمودید «امام علی(ع) با رأی مردم روی کار آمدند و با رأی مردم هم رفتند.» در مورد رفتنشان که نمی‏دانم شهادت را چگونه به رأی مردم ربط می‏دهید. اما در مورد آمدنشان، ادعای خودشان چیز دیگریست. ایشان در خطبه‏ای که به «شقشقیه» معروف است می‏فرمایند:

أما و الذی فلق الحبّة، و برأ النسمة، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجّة بوجود الناصر، و ما أخذ اللَّه على العلماء أن لا یقارّوا على‏ کظّة ظالم، و لا سغب مظلوم، لألقیت حبلها على‏ غاربها، و لسقیت آخرها بکأس أوّلها، و لألفیتم دنیاکم هذه أزهد عندی من عفطة عنز.

ترجمه:

«اما قسم به آنکه دانه را شکافت و انسان را خلق نمود، اگر حضور حاضران نبود و به واسطه وجود یاریگران، حجت اقامه نمی‏شد، و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود تا بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند، همانا افسار شتر [خلافت] را بر پشتش می‏انداختم و جام آخرش را با جام اولش می‏نوشیدم و می‏دانید که این دنیایتان برای من از آب بینی بز پست‏تر است.»

ایشان در استدلال برای پذیرش خلافت به رأی مردم اشاره‏ای نفرمودند. آنچه واضح است آنکه امام علی(ع) تصدی خلافت را وظیفه شرعی خود می‏دانند و نه آنکه به واسطه رأی مردم چنین مسئولیتی را پذیرفته باشند.

استدلال:

الف- در صورت اول (وظیفه شرعی)، رضایت خود ایشان شرط نیست و در هر صورت باید به وظیفه عمل کنند اما در صورت دوم (صرفا درخواست مردم) ایشان در پذیرش یا رد آن مختارند. اینکه خود ایشان به عدم تمایلشان صراحتا اشاره می‏کنند: «می‏دانید که این دنیایتان برای من از آب بینی بز پست‏تر است.» دلیلی بر وجوب شرعی آن است. البته در بسیاری موارد دیگر بی‏رغبتیشان به خلافت را صراحتا اعلام فرمودند.

ب- بر اساس ظاهر روایت، به واسطه وجود یاریگران حجتی برای ایشان اقامه شده است و البته بالاتر از آن، به پیمان گرفتن خداوند از علما اشاره می‏کنند که اساسا بحث وجوب شرعی پذیرش خلافت را نشان می‏دهد.

ج- مردم پس از قتل خلیفه سوم (سال ۴۰ هجری قمری) به امام علی(ع) روی کردند و ایشان خلافت را بر عهده گرفتند. در آن زمان علاوه بر عربستان، ایران، عراق، شام و بخشی از اروپا به اسلام مشرف شده بودند و خلیفه، خلیفه همه ایشان بود. در حالی که در مدینه تنها اهالی آن و البته گروهی از اهالی بصره که در اعتراض به عملکرد عثمان شورش کرده بودند حضور داشتند که به سمت امام علی(ع) هجوم آوردند و ایشان خلافت را پذیرفتند. اگر مبنای امام علی(ع) برای پذیرش خلافت رأی اکثریت بود، لاجرم باید به نحوی آرای سایر مسلمانان در بلاد اسلامی را اخذ می‏کردند.

د- بحث عصمت حضرت علی(ع) در زمان حیات ایشان و حتی تا دوران حیات امام صادق(ع) به صورت اجتماعی مطرح نشده بود و حتی بعد از دوران امام صادق(ع) هم تنها خواص شیعیان با چنین معارفی مأنوس شده بودند. عموم مردم امام علی(ع) را مانند سایر اصحاب پیامبر می‏دانستند نه امام معصوم. علاوه بر آن امام علی(ع) به میثاق خداوند با علما اشاره می‏کنند و ادعای انحصار این میثاق به امام معصوم خلاف ظاهر است. (پس مقدمتا می‏توان ادعا نمود در زمان عدم حضور امام معصوم نیز چنین میثاقی نسبت به سایر علما وجود دارد. مضاف بر اینکه این میثاق به تشکیل حکومت منتج خواهد شد. البته این بحث مقاله‏ای مستقل می‏طلبد.)

ه- ادعای آن‏که خلیفای پیشین نیز با رأی مردم سر کار آمدند در غایت وهن است. اولا با عنایت به وسعت اسلام پس از رحلت پیامبر، مگر در سقیفه چند نفر حضور داشتند تا ابوبکر را به خلافت انتخاب کنند؟ ثانیا، خلیفه دوم را که خلیفه اول نصب نمود! و خلیفه سوم را هم شورایی که خلیفه دوم تشکیل داده بود انتخاب کرد. کجای این مسلمات تاریخی دموکراسی دیده می‏شود؟ اساسا آن زمان خلافت در نزد مسلمانان امری دموکراتیک محسوب نمی‏شده است.

۲- فرمودید «در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت آمده پیامبر مرد و هیچ جانشینی بعد از خود انتخاب نکرد. این موضوع در کتاب عایشه بعد از پیامبر نیز وجود دارد و آن جانشنی قدیر خم معنوی بوده است چرا که مقام خلافت بسیار پست می‏باشد و یکی از شاگردان امام به ایشان گفت که شما با پذیرش خلافت این پست را محترم کردید. حال باید مردم شعور می‏داشتند و ایشان را بعنوان خلیفه هم انتخاب می‏کردند ولی از آنجائی‏که آنان (پیامبر و امام علی) به دموکراسی پایبند بودند برای رای مردم احترام قائل بودند.»

استدلال:

استناد به کتابی مانند تاریخ تمدن «ویل دورانت» اساسا بی‏پایه است. در مورد ادعاهای این کتاب پیرامون تمدن غرب اشکالات فراوانی از سوی مورخین غربی صورت گرفته است، چه رسد به ادعای آن در مورد تمدن اسلامی. بنده در مقام رد ادعاهای این کتاب نیستم، ولی اشکالات مطرح شده حداقل، یقینی بودن مطالب کتاب مذکور را ساقط می‏کند. نسبت دادن صرف یک ادعا به کتاب «عایشه بعد از پیامبر» هم فاقد وجه علمی‏ست. لطفا متن کتاب را بیاورید تا در مورد سندیت و دلالت آن بحث شود.

اتفاقات روز غدیر خم در روایات متعددی که از جهت علمی قابل خدشه نیستند آمده است. در این مورد می‏توانید به کتاب «الغدیر» علامه امینی رجوع کنید. به هر حال ادعای معنوی بودن خلافت در غدیر خم نیاز به استدلال دارد و در قدم اول، با توجه به اطلاق عبارت «من کنت مولاه، فهذا علی مولاه»، باید خلافت را در تمامی شئون ولایت پیامبر اکرم(ص)، از جمله حکومت بپذیریم مگر آنکه دلیلی بر رد آن اقامه شود.

اینکه فرمودید پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) به دموکراسی پایبند بودند هم ادعایی بدون استدلال است. البته در رد این ادعا شواهد فراوانی وجود دارد که به مواردی از آن در قرآن اشاره می‏کنم:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً (سوره مبارکه نساء، آیه ۵۹)

ترجمه: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خدا را اطاعت کنید و از پیامبر و کاردارانى که از شما هستند فرمان برید. پس هرگاه در چیزى اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، که این بهتر و نیکو فرجام‏تر است.»

وَ اعْلَمُوا أَنَّ فیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطیعُکُمْ فی‏ کَثیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (سوره مبارکه حجرات، آیه ۷)

ترجمه: «و بدانید که رسول خدا در میان شماست. اگر در بسیارى از کارها از [رأى و میل‏] شما پیروى مى‏کرد، دچار هلاک و زحمت مى‏شدید، لیکن خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل‏هاى شما آراست و انکار و نافرمانى و عصیان را منفور شما گردانید. آنها واقعا رشد یافتگانند.»

آنچه مورد اشاره قرار گرفت، در تناقض آشکار با دموکراسی است و این واقعیت در نزد متخصصین امر جای انکار ندارد.

همچنین در غدیر پیامبر اکرم(ص) پیش از اعلام خلافت حضرت علی(ع) از مردم می‏پرسند «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا بلی.»، (آیا من از مؤمنین نسبت به خودشان شایسته‏تر نیستم؟ گفتند بله). این ادعا و البته تأیید از سوی مردم را چگونه با دموکراسی جمع می‏کنید؟

به هر روی با رد مقدمات مباحث شما، ادامه آن از اعتبار ساقط است و نیازی به بحث ندارد.