روایتی دیگر از این روزها … (۱)
تاریخ اسلام ۲۹م آبان ۱۳۸۸آنچه پیشروی دارید، روایتی دیگر است ار این روزها …
از زبان شهید مظلوم، محمدحسین حسینی بهشتی
به خاطر طولانی بودن متن، آنرا در سه قسمت عرضه میکنم.
زبان داستانگونه متن ملالآور نیست! امیدوارم تا آخر همراه باشید.

***
بسم الله الرحمن الرحیم؛ الحمدلله رب العالمین، فاطر السماوات و الأرضین و الصلوة و السلام علی جمیع انبیائه و رسله و هداة خلقه، سیما عبده و رسوله الی خلقه و أمین وحیه، سید المرسلین و خاتم النبیین، مولانا أبی القاسم محمد و علی آله و أصحابه سیما الأئمة الهداة من أهل بیته و السلام علی عباده الصالحین.
بحثی است من مخصوصاً برای اینکه کسانی که کمتر آشنایی دارند، بخصوص نونهالانمان که تازگی با این مسائل آشنایی دارند قبلاً خلاصهای از آنچه تاریخ کربلا نامیده میشود عرض کنم تا بعد به بررسی مطلب برسم و بحث اصلیمان.
سرزمین کربلا سرزمینی است در آن تاریخ، دور افتاده و کنار افتاده از شهر، بدون آبادی، به صورت تل و بیابان. در یک گوشهای از بیابآنهای عراق دو دسته در مقابل هم قرار گرفتند. یک دسته مجموع عدهی آنها از کوچک و بزرگ و زن و مرد و خدم و حشم و همه به دویست نفر نمیرسید. دستهی دیگر فقط عدهی جنگندهها از دههزار تا سیهزار نفر در تاریخ نقل شده. این دستهی کوچک این طرفی که همهی عدهی آنها به دویست نفر نمیرسد و عدهی مردان جنگآور و جوانان و حتی بچههای جنگنده به هفتاد نفر نمیرسد، چون مجموع شهدای کربلا را تا هفتاد و دو نفر نفر و گاهی تا حدود نود نفر ذکر کردهاند و اگر هفتاد و دو نفر معروف را حساب کنیم دو تای آنها طفل شیرخواره بودهاند، جنگنده نبودند. این دسته از مدینه و بعد مکه به سمت کوفه حرکت کرده. کوفه در نزدیکی کربلا قرار دارد. در حدود هفتاد کیلومتر با کربلا فاصله دارد. این دسته از مدینه و بعد مکه حرکت کرده است که بیاید به کوفه. آن دستهی مقابل دههزار نفر یا سیهزار نفر، بیشترشان از خود کوفه و اطراف کوفه حرکت کردهاند. یعنی نزدیک شهر و دیارشان هستند. آمدهاند به جنگ این دستهی کوچک. بیشتر اینهایی که آمدهاند به جنگ این دستهی کوچک، بهطور مستقیم یا بهطور غیر مستقیم این دسته را از مدینه یا مکه به اینجا دعوت کردهاند و این دعوتکنندهها و میزبانان حالا آمدهاند با مهمانان خودشان بجنگند. فردا میان این میزبانان ناسپاس ستمگر نادان بیوفای نامهربان و این میهمانانی که بهوسیلهی این میزبانان دعوت شدهاند، جنگی رخ میدهد و همهی مهمانان تقریباً از دم تیغ میگذرند و کشته میشوند. شاید اگر روح حادثهی کربلا نبود، تاریخ، حادثهی کربلا را اینچنین ضبط میکرد. اما این من بودم و شاید عدهی کمی مثل من که برای اینکه یکی از جلوههای حادثهی کربلا را در تاریخ گفته باشیم، تاریخ حادثهی کربلا را اینطور نقل کردیم. و الا تاریخ و افکار و احساسات، حادثهی کربلا را به صورتهایی بسیار عالیتر از این ثبت کرده و نقل کرده و حق هم همان است.
بعد از شهادت علی بن ابی طالب، معاویه تقریباً فرمانروای مطلق سرزمین پهناور اسلام شد. چون به فاصلهی کمتر از شش ماه توانست هواداران علی را که دور و بر امام مجتبی جمع شده بودند متفرق کند و قرارداد صلحی با امام مجتبی منعقد کند و خیال خودش را از جهت امام مجتبی و هواداران خاندان علی راحت کند. جزء یکی از مواد مهم قرارداد صلح با امام مجتبی این بود که معاویه نباید هواداران و دوستداران اهل بیت و علی را تحت فشار و شکنجه قرار دهد. یکی دیگر از مواد مهم این بود که معاویه نباید برای بعد از خودش کسی را به عنوان خلیفه و فرمانروای اسلام معرفی کند و منصوب کند. مواد دیگری هم بود. معاویه نسبت به مادهی اول که خیلی فرصت نداشت. به فاصلهی کوتاهی شروع کرد هواداران علی را به خصوص در نقاطی که دورتر از مدینه بود و به خصوص در بصره و کوفه سخت تحت فشار قرار داد و این فشار بعد از شهادت امام مجتبی خیلی شدیدتر شد. وقایع عجیبی در این مدت اتفاق افتاده است. در همین کوفه عدهای از دوستان علی با فجیعترین و شکنجهدارترین وضع به دست عمّال و فرمانداران معاویه کشته شدند. مادهی دوم هم تا موقعی که امام مجتبی زنده بود معاویه مراعات کرد. ولی چون میدید مرگش نزدیک شده میخواست حکومت را در خاندان بنیامیه ثابت و استوار بکند، تصمیم گرفت اول امام مجتبی را از میان بردارد، بهوسیلهی سمّ، امام مجتبی را شهید کرد و بلافاصله شروع کرد مقدمات بیعت گرقتن برای یزید را فراهم کردن. معاویه در این راه کارهای عجیبی کرده. اول مغیرة بن شعبه، فرماندار کوفه که پیرمردی بود نسبتاً محترم و مطیع، دسیسهای فراهم کرد معاویه. مورخین مینویسند که این کار را مغیرة برای خوش آمد معاویه کرد- بعضی از مورخین- ولی از آنجایی که معاویه بسیار در سیاستش نیرنگ باز بوده، احتمال قوی میرود که تحریک خود معاویه بوده. معاویه، مغیرة را تحریک کرد که از کوفه، پیرمرد محترم فرماندار استان بزرگ کوفه، از کوفه به شام بیاید، دمشق، پیش معاویه در یک مجلس بگوید که خوب یا امیرالمؤمنین شما آیا نمیخواهید فکری برای امت اسلام بعد از خودتان بکنید؟ ما میترسیم. ما نگرانیم که بعد از شما امت، دچار اختلاف و تشطت بشود. من به نمایندگی اهالی کوفه به اینجا آمدهام و خواهش میکنم که شما برای بعد از خودتان تکلیفی معین کنید که مسلمانها حیران و سرگردان نباشند. معاویه هم یک قدری دست به دست خودش مالید و گفت: آخر من چهکار کنم؟ این کار که همچین درست نیست و من کی را معین کنم؟ چهکار کنم؟ کی را مثلاً میگویید معین کنم؟ کی را خوبه معین بکنم؟ [مغیره:] یزید!!! کی بهتر از یزید، فرزند برومند امیرالمؤمنین؟!! معاویه اول همچین شانه خالی میکرد به این که حالا تا ببینیم چهطور میشود! صلاح امت هست؟ صلاح امت نیست؟ ولی بعد از دو سه جلسه بازی سیاسی، بالاخره معاویه رأی مغیرة بن شعبه را تصویب کرد و گفت: حالا که ملت مسلمان علاقمند است یزید فرزند من به عنوان خلیفه و فرمانروای مسلمین بعد از من باشد، البته به دلیل اینکه باید من مطیع ملت مسلمان باشم، البته من یزید را برای بعد از خودم خلیفه میکنم.
خوب! مغیرة شما برگرد کوفه. این مطلب را باز هم با مردم و بزرگان در میان بگذار. اگر دیدی همینطور است که میگویی و مردم واقعاً داوطلب این مطلب هستند به من اطلاع بده، من این کار را خواهم کرد، عجلهای نیست. مغیرة برگشت کوفه و شروع کرد گروه گروه مردم را از کوفه به شام فرستادن که بفرمایید اینها وجوه و اعیان طبقات مردم. خودشان میآیند به شام و تقاضا دارند که معاویه امیرالمؤمنین، یزید را به عنوان خلیفه و جانشین خودش معین کند. به این ترتیب بازی شروع شد. هر روز عمّال و فرمانروایان معاویه از استانهای مختلفِ سرزمین پهناور اسلام، گروههایی را میفرستادند به شام. اینها آنجا میآمدند در حضور مردم تقاضا میکردند که معاویه یزید را خلیفه و جانشین قرار بدهد.
کمکم معاویه دید زمینه فراهم شده. اعلام کرد که یزید بعد از من فرمانروای مسلمین است. بخشنامه کرد به همهی فرمانروایان و والیان قسمتهای مختلف که باید از مردم برای یزید بیعت بگیرید. یکی از این بخشنامهها آمد به والی مدینه. والی مدینه نامه نوشت به معاویه که اینجا زمینه فراهم نیست. برای اینکه اینجا شهر پیغمبر است. مدینهالنبی است. عدهای از بزرگان صحابه اینجا زندگی میکنند. عدهای از بزرگان خاندان پیغمبر اینجا زندگی میکنند و این امر اینجا عملی بهنظر نمیرسد. به خصوص چهار شخصیت اینجا هست که اینها زیر بار این مطلب نخواهند رفت و تا این چهار شخصیت با یزید بیعت نکنند مردم دیگر محال است که ازشان [بتوانیم] بیعت بگیریم. در درجهی اول اباعبدالله حسین بن علی، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن ابیبکر، عبدالله بن زبیر. این چهار نفر بسیار بعید است بتوانیم ازشان برای یزید بیعت بگیریم و حاضر بشوند و تن در بدهند و تا آنها نکنند از بیشتر مردم محال است بیعت گرفتن برای یزید.
معاویه در جوابش نوشت به این که آنها را خصوصی بخواه، تطمیع کن، تهدید کن، شاید بشود. به فاصلهای کوتاه والی مدینه برای معاویه نوشت من آنچه از دستم برآمد کردم نشد و نمیشود. معاویه گفت: خیلی خوب با مدینه کاری نداریم. فعلاً مدینه مستثنی. چند ماهی گذشت. معاویه دستور داد به قسمتهای دیگر، با تأکید که باید بدون استثناء همه برای یزید بیعت کنند با شما. وقتی همه جا مسلم شد، با یک گروه هزار نفری از سواران سپاه سواره نظام زبدهی شام حرکت کرد آمد به سمت مدینه و مکه به عنوان حج. میخواهد بیاید امیرالمؤمنین به حج خانهی خدا . وارد مدینه شد. ابن اثیر در کامل مینویسد در اولین برخورد با حسین بن علی برخورد کرد. خیلی خونسرد و بیاعتنا. بعد عبدالرحمن بن ابیبکر، بعد عبدالله بن عمر، بعد عبدالله بن زبیر. با هر چهار نفر برخورد بسیار تلخی کرد. ایام حج نزدیک بود. این چهار نفر هم مثل خیلیها به سمت حج رفتند. معاویه در مدینه مدتی ماند. شروع کرد برای عدهای پول فرستادن، عدهای را تهدید کردن، عدهای را تطمیع کردن، تا آنجا که میتوانست در مدینه خودش شخصاً فعالیت کرد تا زمینهی افکار مردم مدینه را برای بیعت با یزید فراهم کند. در آنجا نقل میکنند که عایشه با معاویه برخورد تلخی کرد و گفتگویی میان معاویه و عایشه رخ داد که چون وقتمان طول میکشد ازش صرف نظر میکنم.
***
ادامه در قسمت دوم.


۵م آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۲۵ ب.ظ
سلام .فردا . دعای عرفه . التماس دعا . یا علی
۷م آذر ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۳۶ ق.ظ
سلام عید قربان مبارک
مثل همیشه عالی وبه موقع می نویسید.متشکرم