روایتی دیگر از این روزها … (۳)
تاریخ اسلام ۱۸م آذر ۱۳۸۸ادامه پست پیشین:
***
در میان راه وقایع زیادی رخ داد. تا نیمهی راه بلکه تا دو سوم راه هنوز سیمای حرکت اباعبدالله این بود که مردم کوفه از او دعوت کردهاند. اباعبدالله و یاران و اصحابشان میآیند به کوفه تا آنجا فرمانروا بشوند. ولی در منزل ثعلبیه دو نفر آمدند خدمت امام عرض کردند ما خبری داریم. علانیه بگوییم یا در جلسهی سری؟ فرمود نه، من چیز سری ندارم از اصحاب و یاران خودم، علانیه بگویید. گفتند ما در کمی پیش از اینکه به اینجا برسیم به یکی از مسافران که از کوفه میآمد برخورد کردیم. مرد بسیار مورد اعتمادی است. گفت من از کوفه بیرون آمدم در حالی که مسلم بن عقیل، نمایندهی حسین، هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر، بزرگترین و سرشناسترین حامیان حسین در کوفه کشته شدند. حضرت فرمود: انا لله و انا الیه راجعون.
در منزل بعد، در منزل اذیب، به حضرت خبر دادند فرستادهی شما- حضرت از وسط راه قیس بن مسهر صیداوی را فرستاده بود به کوفه که حرکت امام را اطلاع بدهد و قیس به دست عمّال ابنزیاد گرفتار شد و کشته شد که آن هم داستان بسیار آموزندهای دارد- در منزل اذیب به حضرت خبر دادند فرستادهی مخصوص شما به کوفه بدست عمّال ابنزیاد کشته شد. در منزل زباله امام همهی کسانی را که با او بودند جمع کرد. در آنجا برای آنها صحبت کرد. خطابهای خواند. بعد از حمد و ثنای الهی چنین فرمود: «اما بعد، انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت»، حوادث اینطور است که میبینید. این حوادث اینجور رخ داده وضع عوض شده بطور کلی. وضع محیط عوض شده «و ادبر معروفها و استمرت حذاء»، خوبیها پشت کرده به مردم، تلخیها مستدام و پیگیر شده «فلم یبق منها الا صبابه کصبابه الاناء»، یک تهماندهای از این کاسهی زندگی مانده «و خسیس عیش کالمرعى الوبیل »، زندگانی پست بیارزشی است، مثل چراگاه آفتزا، بیشتر از آن باقی نمانده.
بعد میخواهد اعلام کند چرا؟ چرا از نظر امام حسین زندگی دنیا و محیط اینقدر فاسد شده؟ چون نان امام حسین توی روغن نیست؟ چون زندگی امام تأمین نیست؟ نه! زندگی امام حسین تا آخرین لحظات با بهترین وجه تأمین میشده. چرا پس زندگی بر امام حسین تلخ است؟ به کام امام تلخ است؟ «ألا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه؟»، نمیبینید کسی به حق عمل نمیکند و کسی از باطل خودداری نمیکند و از گناه خودداری نمیکند؟ بعد فرمود: اعلام میکنم از همینجا وضع عوض شد: «لیرغب المومن فی لقاءالله»، هر مرد با ایمانی باید از حالا خودش را برای مرگ آماده کند و مشتاق لقاء خدا باشد. «فانی لا اری الموت الا سعاده و لا الحیاة مع الظالمین الا برماً»، اما من که پیشوای شما هستم، مرگ را برای خودم خوشبختی جاودان میبینم و زندگی و همزیستی با ستمگران را مایهی تیرگی دل و جان. از اینجا پایه و اساس عوض شد. مورخین نقل میکنند از همینجا امام فرمود هرکس میخواهد برود برود. هرکس به طمع زندگی با من آمده برود. بسیاری از اطرافیان امام حسین رفتند. امام با زبدهی یاران و خاندان خودش از اینجا حرکت کرد. حرکت کرد و آمد و آمد. روز دوم محرم به کربلا رسید و آنجا خیمه زد و بعد هم لشکر ابنزیاد به سرکردگی عمر بن سعد آمدند در کربلا و پیامها رد و بدل شد. اینجا همین را باید کوتاه گفت، حوالی غروب عدهای از سپاه عمر بن سعد آمدند به صورت تقریباً حمله به سمت خیمههای اباعبدالله. حضرت به برادرش عباس و عدهای از جوانان فرمود بروید ببینید چه خبر است؟ این سر و صدا از کیست؟ عباس برادرش با بیست نفر آمدند جلوی مهاجمین [و گفتند] چه خبر است؟ گفتند ما دستور داریم یا از حسین برای یزید بیعت بگیریم یا الان حمله کنیم. قدری نصیحت کردند و ملامت کردند بعد حضرت عباس فرمود پس بگذارید من برگردم پیش اباعبدالله به او اطلاع بدهم ببینم چه تصمیمی می گیرد. گفتند خیلی خوب بروید زود برگردید. حوالی غروب است. حضرت عباس آمد خدمت برادرشان. عرض کرد آقا جان عدهای حمله کردهاند حرفشان هم این است، چه کنیم؟ فرمود برادر جان برو به آنها بگو من امشب را فرصت میخواهم. فردا کار خودمان را با آنها یکسره خواهیم کرد. من عشق و علاقهای مفرط به نماز و قرائت قرآن، عشق و علاقهی مفرط به مناجات با پروردگار دارم. دوست دارم شب قبل از شهادت را با نماز و راز و نیاز با پروردگار بگذرانم. حضرت برگشت پیام آقا را فرمود. قبول کردند، رفتند. گفتند بسیار خوب حساب ما فردا.
بعد شاید کمی هوا تاریک شده بود. حضرت قبل از هر کار یک اقدام دیگر کرد. صحنهای پیش میآید که باید نهتنها حسین بن علی، حسین بن علی باشد، بلکه باید تمام کسانی که در اردوگاه حسین هستند، حسین صفت باشند. مبادا باز در میان این عده کسی باشد که فردا از فداکاری و جانبازی دریغ کند و لکهی ننگی بر دامان مقدس این نهضت الهی باشد. حضرت همهی آنها را جمع کرد، خطابهای خواند، حمد و ثنا کرد خدا را. در این جملههای حمد و ثناء نکتههای بسیار آموزندهای هست. خلاصه میکنم، بعد فرمود: «اما بعد فإنی لا اعلم أصحاباً أوفی و لا خیراً من أصحابی»، من یارانی بهتر و وفادارتر از یاران خودم نمیشناسم، «ولا أهل بیت ابر و لا أوصل من أهل بیتی»، قوم و خویشهایی نیکوکارتر و صلهی رحمدارتر از قوم و خویشهای خودم نمیشناسم، «فجزاکم الله عنی خیراً»، خداوند از جانب من به همهی شماها پاداش خیری بدهد. بعد فرمود: «ألا و إنی لا أظن یوماً لنا من هؤلاء»، من گمان نمیکنم دیگر روزی برای ما باقی مانده باشد از دست این مردم، «قد اذنت لکم»، من از همهی شماها تشکر میکنم. به همهی شما اجازه میدهم بروید، «فانطلقو جمیعاً فی حل»، همهتان بروید، از نظر من مجازید برای رفتن، «لیس علیکم حرجٌ منی و لا ضمان»، از جانب من نه سختگیری هست و نه در مضیغه و رودربایستی باشید، نه عهد و پیمانی من از شما انتظار دارم. بروید، «هذااللیل قد غشیکم فاتخذوه جملاً»، شب و تاریکی شب رسید، دیگر حالا شب است و تاریک است، چراغی هم که نیست، بر گردهی راهوار شب سوار شوید و بروید. بروید جان خودتان را به سلامت ببرید.
امام میخواست در این لحظه اعلام کند که از این ساعت به بعد به خاطر حسین هم دیگر نباید بجنگید. ای برادر من عباس، فردا دیگر برای برادرت حسین یا خواهرت زینب نجنگ. من به عنوان قوم و خویش و برادری از تو کمال سپاسگزاری را دارم. اینها هم با من کار دارند، اگر میخواهی بروی برو. من از تو گله ندارم. اگر میخواهی بمان ولی نه برای حسین. برای هدف حسین و خدای حسین. این است آن سطح عالی روح قیام کربلا. درسال گذشته من از نظر تقسیمبندی و ارزشیابی و مقایسه سه نوع قیام را مطرح کردم و بررسی کردم و چیزهایی عرض کردم. اگر فرصت میبود من حتی خلاصهی آنها را هم عرض کنم، آن وقت خوب معلوم میشد که تا کجا قیام اباعبدالله اعتلا دارد. در این قیام در خود اباعبدالله که مسئله از اول اینطور بود، در همهی افراد دیگر از کوچک و بزرگ که در این قیام شرکت دارند باید از این لحظه که لحظهی جانبازی است، فقط یک هدف در نظر باشد و بس. خدا و آئین خدا. اسلام و امت اسلام و مصالح امت اسلام. البته این نهضت جاودان زنده میماند. حالا خوب است اینها در پاسخ امام چه گفته باشند؟ بنیهاشم که هر چه بگویند حق دارند. امام است و آقای آنها است و بزرگتر خاندان است و قوم و خویش است، و به همهی آنها مهر و محبت کرده و همه.
مسلم بن عوسجه، پیرمرد کوفی از جا برخاست. عرض کرد آقا کجا برویم؟ تو را کجا بگذاریم و برویم؟ چگونه برویم؟ من اگر کشته شوم، جسدم سوزانده شود، خاکسترم به باد داده شود، دوباره زنده شوم، دوباره کشته شوم، اگر تا هفتاد بار این بلا سرم بیاید، محال است از حمایت از تو و هدف تو دست بردارم. زهیر بن قین که در وسط راه به دعوت اباعبدالله به این اردوگاه پیوسته برخاست گفت ای حسین بن علی! ما که تا اینجا آمدهایم میدانیم برای چه آمدهایم. من اگر هزار بار کشته شوم و خاکم بر باد داده شود از شمشیر زدن در راه تو و هدف تو دست نخواهم کشید. با این پاسخها معلوم شد در اردوگاه حسین نامحرمی نمانده. مورخین عموماً در تاریخهایشان نقل نکردهاند که حتی یک نفر بعد از این خطابه از اردوگاه حسین رفته باشد. معلوم میشود در آن تصفیهی اول تصفیهی اساسی صورت گرفته بود.
سلام الله علیکم؛
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک و اناخت برحلک، علیکم منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار. سلام بر تو باد ای اباعبدالله و سلام بر آن جانهای پاک، که پیرامون تو حلقه زدند. سلام خدا بر شما باد، تا ما هستیم و تا شب و روز هست.
بارالهی! از تو توفیق میطلبیم ما نیز همیشه یار و یاور عدل باشیم و دشمن آشتیناپذیر ظلم و ظالم.
بارالهی! از تو میخواهیم امت اسلام را امتی سازی که در راهی که پیغمبر راهنمای بزرگت به آنها نشان داده میروند و در این راه از هیچگونه جانبازی و فداکاری دریغ ندارند.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.


دیدگاههای تازه